زان شعله که در دلم نهان است
افسرده زبانه ی زمان است
گر دود بر آید از نهادم
این سوزنه در خور بتان است
اندام تو گلبنی که خارش
خارا و حریر و پرنیان است
آسایش دوستان از این است
آرایش بوستان از آن است
نتوانم از او کناره جویم
هر جا منم او میان جان است
آسوده ز قصد رهزنانم
کاین راه نه راه کاروان است
زنهار منه قدم بر این در
با عقل، که عشق پاسبان است
بار غم عشق نیکوان را
بهتر کشد آنکه ناتوان است
گر خواری دوستان پسندند
این خار گلیش در میان است
ور عزت دشمنان بخواهند
این گل خطریش از خزان است
جستم ز نشاط اثر در آن کوی
گفتند سگی در آستان است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات و دردهای درونی خود سخن میگوید. او شعلهای در دلش دارد که نماد عشق و longing است و این شعله در طول زمان افسرده و خاموش شده است. او بیان میکند که اگر دودی از درونش برآید، ناشی از سوزش عشقش است.
سپس به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که اندام او مانند باغی است که جنسهای مختلفی از گل و پارچههای زیبا دارد. شاعر اعتراف میکند که نمیتواند از عشقش دور شود و هرجا که باشد، عشق او همراهنش است.
او ابراز میکند که از خطرهای راه زندگی بیخبر است زیرا عشق او را در مسیری خاص قرار داده است. شاعر به عشق به عنوان نگهبانی از عقل اشاره میکند و بیان میکند که بار غم عشق را کسانی بهتر تحمل میکنند که ناتوانترند.
در پایان به نکتهای اجتماعی اشاره میکند و از لذتها و مشکلات عشق و دوستی سخن میگوید و به تمسخر میگوید که برخی از نشاطها به نتیجه نمیرسند و تنها در پی برخی مشکلات هستند.
هوش مصنوعی: آن شعله که در درونم پنهان شده است، بیانگر غم و دلتنگی من در گذر زمان است.
هوش مصنوعی: اگر از دل من دود برخیزد، این شعله برای معشوقان مناسب است.
هوش مصنوعی: بدن تو مانند باغی است پر از گل که در آن نرمی و لطافت وجود دارد، همچون پارچههای زیبا و با ارزش.
هوش مصنوعی: آسایش و راحتی دوستان به خاطر زیبایی و تزئینات بوستان است.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از او دور شوم، زیرا هر جا که باشم او در دل و جان من حضور دارد.
هوش مصنوعی: آرام و بیخبر از دسیسهی دزدان هستم، زیرا میدانم که این مسیر، مسیر کاروان نیست.
هوش مصنوعی: ای هوش و عقل، مواظب باش که قدم بر این در نگذاری، چرا که عشق نگهبان اینجا است.
هوش مصنوعی: عشق نیکان باعث میشود بار غم سنگینی روی دوش انسان بیفتد، اما کسی که ناتوان است، بهتر میتواند از پس این بار برآید.
هوش مصنوعی: اگر دوستان به خواری عادت کردهاند، باید بدانند که در همین خاک، گلی هم وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر دشمنان بخواهند به افتخار برسند، این گل خطرناکی که در حال رشد است، از سرمای خزان نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: به دنبال نشانهای از شادی در آن محل بودم که گفتند سگی در ورودی آنجا حضور دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آنکه لطیفه های طبعت
اجرا ده صد هزار جان است
کلک تو به شکل هست ماری
کش آب حیات در دهان است
با همت تو چهار طاقی است
[...]
خورشید ممالک جهان است
شایستهٔ بزم و رزم از آن است
هر شور وشری که در جهان است
زان غمزهٔ مست دلستان است
گفتم لب اوست جان، خرد گفت
جان چیست مگو چه جای جان است
وصفش چه کنی که هرچه گویی
[...]
این باد بهار بوستان است؟
یا بوی وصالِ دوستان است؟
دل میبرد این خط نگارین
گویی خط روی دلستان است
ای مرغ به دام دل گرفتار
[...]
میخانه سرای عاشقان است
رندی که چو ماست عاشق آن است
بستان و بنوش شادی ما
جامی که به از شراب جان است
از ما نکند کناره معشوق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.