سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است
بهر چه می نگرم گویی از برای من است
بکس نیاز ندارم بخویش نیز مگر
یکی خدا و یکی سایه ی خدای من است
دوکون و هر چه در او هست هیچ و من هستم
که نیستم من و هستی او بقای من است
شبم بروی تو بگذشت تا سحر چه عجب
که چشم عالمی امروز در قفای من است
چه غم که شحنه ببازار و شیخ در شهر است
شراب در خم و معشوق ز سرای من است
گهی بطره ی مشکین خویش عقده فکن
گهی به پنجه ی سیمین گره گشای من است
نه دوستیم و نه دشمن بخواجه لیک مرا
از او چه سود که بیگانه آشنای من است
بجز خدای چه حاجت مرا نشاط بکس
که در دعای شهنشاه مدعای من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از سرخوشی و وابستگی عمیق شاعر به خداوند است. شاعر احساس میکند که تمام جهان برای اوست و او هیچ نیازی به دیگران ندارد جز خدا و سایهی او. او به این موضوع اشاره میکند که وجودش وابسته به وجود خداست و در حقیقت او هیچ است و فقط وجود خداست که برایش معنا دارد. شاعر از شبهایی که در کنار محبوبش میگذرانده صحبت میکند و به زیباییهای آن لحظات اشاره میکند. همچنین، او به دنیا و افراد دیگر بیاعتنا است و تنها به خدا و ارتباطش با او اهمیت میدهد. در نهایت، شاعر بین دوست و دشمن تفاوتی قائل نمیشود و صرفاً به ارتباط با خداوند توجه دارد.
هوش مصنوعی: سرم شاد است و به نظر میرسد که تمام دنیا برای خواستههایم وجود دارد، هر چیزی را که میبینم، گویی مخصوص من است.
هوش مصنوعی: من به هیچکس نیاز ندارم، جز خدا و سایهای که خداوند بر سرم دارد.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که تمامی چیزهایی که در دنیا وجود دارند، بیارزش و ناپایدار هستند و تنها چیزی که اهمیت دارد، وجود من است. اما در حقیقت، وجود من وابسته به اوست و بدون او، من هم وجودی ندارم. به عبارتی، هستی او باعث ادامه و پایندگی من است.
هوش مصنوعی: شب من به خاطر تو سپری شد تا صبح، چه تعجبی دارد که امروز چشمان جهانی در پی من است.
هوش مصنوعی: نگران نباش که پلیس در بازار است و روحانی در شهر به سر میبرد، چرا که شراب در ظرفش آماده است و معشوق من در خانهام حضور دارد.
هوش مصنوعی: گاهی بطرهی خوشبو و مشکیام را به دست میگیرم و گاهی با دستان نقرهای و زیبا، مشکلاتم را حل میکنم.
هوش مصنوعی: نه با او دوستم و نه دشمن، ولی چه فایدهای برای من دارد از اینکه او غیر از من، آشناست.
هوش مصنوعی: جز خدا به چه کسی نیاز دارم برای شادیام، چرا که درخواست من در دعای پادشاه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شراب خانه ی وحدت که انزوای من است
درو وساده ی تحقیق متّکای من است
کسی زمن نکند این سخن قبول ولی
ورای سدره اگر بشنوی سرای من است
فراز و شیب تعلق به معرفت دارد
[...]
ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
بخوان به لطف که دیباچه وفای من است
نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این
که بشنوم ز تو کاین مردان از برای من است
به جای دعای غمت می کنم که دیر زیاد
[...]
اگر چه غمزهٔ خونریز تو بلای من است
سرشک لعل و زر چهره خون بهای من است
مرا که از تو به صد تیغ بر نتابم روی
چه غم ز تیر ملامت که در قفای من است
مرا چو در نظرم سرکشی به جای تو نیست
[...]
جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است
همه عنایت و لطف است چون به جای من است
وفا که با همه کس می کنی نمی خواهم
من و جفای تو کان خاصه از برای من است
چو قدر دولت وصل تو را ندانستم
[...]
منم که تنگدلی باغ دلگشای من است
به دستم آبله جام جهاننمای من است
رسید همرهی بخت واژگون جایی
که هر که خاک رهم بود خار پای من است
به دستگیری افلاک احتیاجی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.