گنجور

 
نشاط اصفهانی

سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است

بهر چه می نگرم گویی از برای من است

بکس نیاز ندارم بخویش نیز مگر

یکی خدا و یکی سایه ی خدای من است

دوکون و هر چه در او هست هیچ و من هستم

که نیستم من و هستی او بقای من است

شبم بروی تو بگذشت تا سحر چه عجب

که چشم عالمی امروز در قفای من است

چه غم که شحنه ببازار و شیخ در شهر است

شراب در خم و معشوق ز سرای من است

گهی بطره ی مشکین خویش عقده فکن

گهی به پنجه ی سیمین گره گشای من است

نه دوستیم و نه دشمن بخواجه لیک مرا

از او چه سود که بیگانه آشنای من است

بجز خدای چه حاجت مرا نشاط بکس

که در دعای شهنشاه مدعای من است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

شراب خانه ی وحدت که انزوای من است

درو وساده ی تحقیق متّکای من است

کسی زمن نکند این سخن قبول ولی

ورای سدره اگر بشنوی سرای من است

فراز و شیب تعلق به معرفت دارد

[...]

امیرخسرو دهلوی

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

بخوان به لطف که دیباچه وفای من است

نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این

که بشنوم ز تو کاین مردان از برای من است

به جای دعای غمت می کنم که دیر زیاد

[...]

ناصر بخارایی

اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است

سرشک لعل و زر چهره خون‌ بهای من است

مرا که از تو به صد تیغ بر نتابم روی

چه غم ز تیر ملامت که در قفای من است

مرا چو در نظرم سرکشی به جای تو نیست

[...]

جامی

جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است

همه عنایت و لطف است چون به جای من است

وفا که با همه کس می کنی نمی خواهم

من و جفای تو کان خاصه از برای من است

چو قدر دولت وصل تو را ندانستم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
کلیم

منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است

به دستم آبله جام جهان‌نمای من است

رسید همرهی بخت واژگون جایی

که هر که خاک رهم بود خار پای من است

به دستگیری افلاک احتیاجی نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه