گنجور

 
نشاط اصفهانی

مگو مرگ است بی او زندگانی

که این ناکامی است آن کامرانی

لبم بست از شکایت عشق و آموخت

نگاهش را زبان بی زبانی

ز رشک خضر میمیرم که دانم

نمی بخشد جز آن لب زندگانی

غمش با ناتوانان سازگار است

توانایی مجو تا میتوانی

در آن گلشن چه دل بندم که باشد

پی گل چیدن آنجا باغبانی

جزای رنج یک نظاره بر شیخ

عجب نبود بهشت جاودانی

در این گلشن مرا داد الفت برق

فراق از زحمت هم آشیانی

مرا پایان کار جان سپردن

تو را آغاز عهد دلستانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
دقیقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی

ولیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی

کسایی

به جام اندر تو پنداری روان است

و لیکن گر روان دانی روانی

به ماهی ماند ، آبستن به مریخ

بزاید ، چون فراز لب رسانی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

شکفته شد گل از باد خزانی

تو در باد خزانی بی زیانی

همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل

چه چیزی مردمی یا بوستانی

ز بوی موی پیچان سنبلی تو

[...]

ابوالفضل بیهقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی‌

و لیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه