مگو مرگ است بی او زندگانی
که این ناکامی است آن کامرانی
لبم بست از شکایت عشق و آموخت
نگاهش را زبان بی زبانی
ز رشک خضر میمیرم که دانم
نمی بخشد جز آن لب زندگانی
غمش با ناتوانان سازگار است
توانایی مجو تا میتوانی
در آن گلشن چه دل بندم که باشد
پی گل چیدن آنجا باغبانی
جزای رنج یک نظاره بر شیخ
عجب نبود بهشت جاودانی
در این گلشن مرا داد الفت برق
فراق از زحمت هم آشیانی
مرا پایان کار جان سپردن
تو را آغاز عهد دلستانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر expresses احساسات عمیق و پیچیده درباره عشق و مرگ است. شاعر به این اندیشه میپردازد که زندگی بدون معشوق بیمعناست و بر ناکامی و شادی در عشق تأکید میکند. او در عین حال از شکایات خود نسبت به عشق خاموش میشود و میآموزد که در خاموشی نگاه معشوق، زبان عشق را پیدا کند. غم عشق برای او کاملاً طبیعی و سازگار است و او به وصف باغی میپردازد که در آن نتوانسته خوشی را تجربه کند. در نهایت، شاعر اشاره دارد که پایان عمرش به واسطه عشق است، در حالی که برای معشوقش این عشق آغازگر یک دوره جدید و دلانگیز است.
هوش مصنوعی: نگو که زندگی بدون او مرگ است، زیرا این به معنای ناکامی است و خوشبختی در داشتن اوست.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، دیگر چیزی از درد و شکایت نمیگویم و یاد گرفتم که با نگاههایم احساساتم را بیان کنم.
هوش مصنوعی: از حسد به خضر (شخصیتی جاویدان) میمیرم، زیرا میدانم که او جز لب (و مفهوم) زندگی، به هیچ چیز دیگری عطا نمیکند.
هوش مصنوعی: غم او با افراد ناتوان تناسب دارد؛ بنابراین، سعی نکن که توانایی خود را در این زمینه بیابی و تا میتوانی از این تلاش بپرهیز.
هوش مصنوعی: در آن باغ زیبا، چه دلی به خوشی ببندم وقتی که باغبان در حال گل چیدن است.
هوش مصنوعی: پاداش تحمل و سختی یک نگاه به بلندآیی و دانایی نمیتواند بهشتی ابدی باشد.
هوش مصنوعی: در این باغ، محبت و دوستی من به خاطر فاصلهای که با همنشینهایم دارم، به من زحمت میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی من از این دنیا میروم، تو تازه وارد مرحله جدیدی از عشق و زیبایی خواهی شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.