گنجور

 
نشاط اصفهانی

نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم

چه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم

مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشم

گمان انجمن این کز غمی ملول و خموشم

چرا خموش نباشم میان جمع که هر سو

خیال اوست بچشمم حدیث اوست بگوشم

نبود اثر زمن و کوششم که داد زجودش

مرا وجود کنون هم روا بود که نکوشم

هر آنچه دوست پسندد خلاف آن نپسندم

اگر بر آتش سوزان نشاندم نخروشم

وجود من همه چشمیست بر وجود تو حیران

زبیم مدعیان گو که دیده از تو بپوشم

عجب مدار بپوشم نشاط اگر غم عشقش

تمام سوخته ام با هزار شعله نجوشم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

[...]

محتشم کاشانی

رسید نغمه‌ای از باده‌نوشی تو به گوشم

که چون خُم می و چون نایِ نی به جوش‌وخروشم

کجاست نرمی و کیفیتی و نشئهٔ عشقی

که می‌نخورده از آنجا برون بَرَند به دوشم

ز خام‌کاری تدبیر خود فتاده به خنده

[...]

بیدل دهلوی

به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشم

که من ز بار نفس چون حباب آبله دوشم

سپند مجمر یأسم نداشت سرمهٔ دیگر

تپید ناله به‌ کیفیتی‌ که‌ کرد خموشم

ز بس به درد تپیدن‌ گداختم همه اعضا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشتاق اصفهانی

ربود دوش چنان باده وصال تو هوشم

که تا صباح قیامت خراب باده دوشم

بحشر هم عجب از جور یار نیست که چون نی

برآورد چو زخاکم درآورد بخروشم

نه خود بحرف تو گویا شوم که شوق تو باشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه