نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم
چه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم
مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشم
گمان انجمن این کز غمی ملول و خموشم
چرا خموش نباشم میان جمع که هر سو
خیال اوست بچشمم حدیث اوست بگوشم
نبود اثر زمن و کوششم که داد زجودش
مرا وجود کنون هم روا بود که نکوشم
هر آنچه دوست پسندد خلاف آن نپسندم
اگر بر آتش سوزان نشاندم نخروشم
وجود من همه چشمیست بر وجود تو حیران
زبیم مدعیان گو که دیده از تو بپوشم
عجب مدار بپوشم نشاط اگر غم عشقش
تمام سوخته ام با هزار شعله نجوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دردی که او را در بر گرفته صحبت میکند. او به نویدهایی که به او میرسد اشاره میکند و بیان میکند که همه جا را پر از خیال محبوب خود میبیند. او از عدم تواناییاش در بیان احساساتش در جمع شکایت میکند و میگوید که غم و شادیاش تحت تأثیر عشق است. شاعر تصریح میکند که تنها وجودش معطوف به محبوبش است و هیچ چیزی نمیتواند او را از این وضعیت دور کند؛ حتی اگر در آتش عشق بسوزد. در نهایت، شاعر به شدت درگیر عشق و وابستگیاش به محبوب است و از آن رضایت دارد.
هوش مصنوعی: به گوش من خوشحالی و پیامهای خوب میرسد که از جایی پنهان به من خبر میدهد، چه بشارتها که از دور برایم میآید.
هوش مصنوعی: دیشب اجازه صحبت کردن نداشتم، صدای سرویس مرا متوجه جمعیتی کرد که به خاطر غمی غمگین و ساکت شده بودم.
هوش مصنوعی: چرا باید در میان جمع ساکت بمانم، در حالی که هر طرف که نگاه میکنم، تصور او در چشمهایم است و داستان او در گوشهایم شنیده میشود؟
هوش مصنوعی: من به تأثیر زمان و تلاش خود پی نبردم و از بخشش او وجود یافتهام. اکنون هم درست است که دیگر تلاشی نکنم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که مورد پسند دوست باشد، اگر مخالف آن باشد، برایم مهم نیست. حتی اگر مجبور شوم آن را بر آتش سوزان بگذارم، از آن منصرف نخواهم شد.
هوش مصنوعی: من وجودم را تماماً معطوف به نگاه به وجود تو کردهام و از حیرت در برابر تو شگفتزدهام. به آن کسانی که ادعای حقیقت دارند بگو که من نمیتوانم از دیدن تو چشم بپوشم.
هوش مصنوعی: شگفتا که اگر خوشحالیام را پنهان کنم، باز هم نمیتوانم عشق او را فراموش کنم. گرچه قلبم به شدت سوخته است، اما نمیتوانم با هزار شعله همدردی کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
[...]
رسید نغمهای از بادهنوشی تو به گوشم
که چون خُم می و چون نایِ نی به جوشوخروشم
کجاست نرمی و کیفیتی و نشئهٔ عشقی
که مینخورده از آنجا برون بَرَند به دوشم
ز خامکاری تدبیر خود فتاده به خنده
[...]
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشم
که من ز بار نفس چون حباب آبله دوشم
سپند مجمر یأسم نداشت سرمهٔ دیگر
تپید ناله به کیفیتی که کرد خموشم
ز بس به درد تپیدن گداختم همه اعضا
[...]
ربود دوش چنان باده وصال تو هوشم
که تا صباح قیامت خراب باده دوشم
بحشر هم عجب از جور یار نیست که چون نی
برآورد چو زخاکم درآورد بخروشم
نه خود بحرف تو گویا شوم که شوق تو باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.