شدی از قصه ی ما گر ملول افسانه ای دیگر
وگر از ما بتنگ آمد دلت دیوانه ای دیگر
بتی در خلوت جان دارم از چشم جهان بینان
ندارد ره بسویش غیر دل بیگانه ای دیگر
پسندت گر نباشد دل قدم بگذار در جانم
از آن ویرانه تر دارم در آنسو خانه ای دیگر
چه غم داری چه کم داری اگر سوزی و گر سازی
تو شمع جمعی و از هر طرف پروانه ای دیگر
بیک پیمانه پیمانها شکستم ترسم ای ساقی
از این پس بشکنم پیمانه از پیمانه ای دیگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس تنهایی و جدایی میپردازد. شاعر از قصهاش میگوید و اینکه اگر کسی از او خسته شده، میتواند به دنیای دیگری برود. او در دلش عاشقانهای دارد که تنها دلهای بیگانه قادر به درک آن نیستند. شاعر به همسرش میگوید که اگر این عشق را نمیپسندد، میتواند از زندگیاش خارج شود، زیرا او در دلش درد و ویرانی عمیقی دارد. او به حس سوز و ساز اشاره میکند و این احساس را به شکل شمع و پروانه توصیف میکند. در نهایت، شاعر از شکستن پیمانها و عدم ترس از آن صحبت میکند، به این معنا که دیگر از پیمانهایی که بر او تحمیل شده میگریزد.
هوش مصنوعی: اگر از داستان ما دلزده شدهای، یا اگر این قصه برایت خستهکننده شده، میتوانی به یک قصه یا داستان دیگر روی بیاوری.
هوش مصنوعی: در دل من تصویری وجود دارد که چشم کسانی که دنیا را میبینند، نمیتوانند به آن برسند. تنها دلی دیگر غیر از دل خودم میتواند به آن راه پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر دلخواه تو نیست، قدم به دل من بگذار؛ چون در آن سوی دل، خانهای دارم که از این ویرانه خرابتر است.
هوش مصنوعی: هر چه غم و کمبودی داری، چه اهمیت دارد؟ اگر تو شمع جمعی هستی و نور میافروزی، پروانهها از هر سو به دور تو خواهند گردید و جذب نور تو خواهند شد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، من پیمانهایی را که بستهام شکستهام و از این میترسم که از این به بعد نیز پیمانهای دیگر را بشکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.