گذری باد بر آن زلف معنبر دارد
بازیارب دل آشفته چه بر سر دارد
دفتر معرفت آن به که بشوییم بجوی
که درخت چمن اوراق دی از بر دارد
در نظر بازی مژگان تو احوال دلم
داند آن خسته که دل بر سر خنجر دارد
رندبی پاو سر از کوی خرابات چه دید
که جهان را بنظر سخت محقر دارد
اختر طالع من روی فروزان تو بود
هر که بینی نظری جانب اختر دارد
ستم از لطف چسان فرق توان کرد که دوست
هم به کف خنجر و هم دست به ساغر دارد
به طبیبان جفاپیشه چه گوییم نشاط
درد ما را به جز او کیست که باور دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با نگاهی به عشق و معشوق آغاز میشود و به توصیف زیباییهای او و تأثیر آن بر دل شاعر میپردازد. شاعر از عاشقانههای خود میگوید و درد و شوقش را به معشوق نسبت میدهد. او به روشنی بیان میکند که درخت معرفت و علم از دل و عشق به وجود میآید و ارزش آن را بیشتر از هر چیزی میداند. همچنین، او در مورد سختیهای عشق و دشواریهای دلتنگی صحبت میکند و به نقش معشوق در خوشیها و دردها اشاره میکند. در نهایت به این نکته میرسد که هیچ درمانی جز عشق او نمیتواند آرامشبخش باشد.
هوش مصنوعی: نسیمی به زلفهای خوشبو و زیبا میوزد و در دل آشفتهی من بازی میکند؛ این بازی باد چه تاثیری بر حال و روز من دارد.
هوش مصنوعی: برای درک حقیقت و دانش، نیاز است که خود را از افکار کهنه و نادرست پاک کنیم، زیرا هر موجودی در طبیعت، همچون درختی که در چمنزار رشد میکند، دارای ویژگیها و دانستههایی از پیش است که در فهم ما تأثیرگذار است.
هوش مصنوعی: در بازی نگاه و زیبایی مژگانت، تنها دل خستهای میتواند حال من را بفهمد که زخمهای عشق را بر دلش حس میکند.
هوش مصنوعی: انسان وظیفهشناس و با نگاه شایستهای که به زندگی دارد، وقتی به مکانهای ناب و بیپروا مینگرد، به طرز عجیبی دنیا را کوچک و بیاهمیت میبیند.
هوش مصنوعی: ستاره سعد من، درخشش تو بوده است و هر کسی که نگاهی به من بیندازد، به ستارهای درخشان توجه کرده است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان تفاوتی میان ستم و لطف قائل شد در حالی که محبوب هم میتواند به ما آسیب برساند و هم از ما پذیرایی کند؟
هوش مصنوعی: به پزشکان بیاحساس چه بگوییم؟ کسی جز او نیست که درد ما را درک کند و به آن اهمیت بدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شمع خورشید که آفاق منور دارد
مهر تو در دل و سودای تو در سر دارد
رنگ روی تو باقلام تصور ما را
خانه دل ز خیال تو مصور دارد
روز و شب در طلبت گرد زمین گردانست
[...]
تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
کز سر دوش تو سر هیچ نمی بردارد
در ازل قامت تو در دل ما بود مقیم
زان سبب صورت دل شکل صنوبر دارد
سرم از خاک درت باد پراکنده چو گرد
[...]
دلبرا سرو قدت شکل صنوبر دارد
که تواند که دل از قامت تو بردارد
دیده ی بخت من از درد فراقت دانی
دایم از خون جگر دامن جان تر دارد
دل بیچاره ی من حلقه صفت دیده جان
[...]
می خمخانهٔ ما مستی دیگر دارد
هر که آید بر ما کام دلی بردارد
رند سرمست در این بزم ملوکانهٔ ما
از سر ذوق درآید خبری گر دارد
عشق و ساقی و حریفان همه مستند ولی
[...]
نوبهارست جهان رونق دیگر دارد
باغ را شمع رخ لاله منور دارد
ز گل و سبزه چمن راست صفایی هر دم
چون ننازد نعم غیر مکرر دارد
شاخ را برده سر از ذوق شکوفه به فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.