گنجور

 
نظیری نیشابوری

در بند تو زنجیر گرفتار شکسته

زندان شده صد رخنه و دیوار شکسته

زین بیش شکرخنده حلاوت نفروشد

طوطیم ز شکر سر منقار شکسته

از بس که عنان پیچد ازان چهره نگاهم

خار مژه در دیده خونبار شکسته

صد قافله ناز گشوده به دلم بار

سودای تو را رونق بازار شکسته

بیرون کنم از تن به سر ناخن غیرت

این خار که در سینه افگار شکسته

نی جامه کنم پاره و نی سینه کنم چاک

دیریست دل و دستم ازین کار شکسته

دل خسته ز بیچارگی چاره گرانم

اندوه طبیبان دل بیمار شکسته

پیمانه پیمان تو از بند عزیزان

اندک شده پیوسته و بسیار شکسته

پیمان تو جای عجبی نیست «نظیری »

خوش باش که عهد از طرف یار شکسته

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

ای رنگ رخت گونه گلنار شکسته

یک موی تو صد طبله عطار شکسته

وز خجلت بالای تو در هر چمن و باغ

افکنده سر سرو و سپیدار شکسته

بازار نکوئی بتو افروخته وز تو

[...]

بابافغانی

بازم ز جفایی دل افگار شکسته

بیداد گلی در جگرم خار شکسته

آه از دل آن مست که می خورده باغیار

ساغر بسر یار وفا دار شکسته

دیگر چه ملامت بود از جنگ رقیبان

[...]

ابوالحسن فراهانی

تا کی کنی آزار من زار شکسته

آزردگی ای هست در آزار شکسته

بیهوده چه رنجم که زمن زود گذشتی

زودی گذرند از بر دیوار شکسته

آسان نرود محنت هجران تو از دل

[...]

حزین لاهیجی

گل را ورقم رونق بازار شکسته

این خامه کله گوشه به گلزار شکسته

صد جا شکن طره آشفته دلیهاست

آهی که مرا بر لب اظهار شکسته

شادیم که زندان غم آباد جهان را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه