گنجور

 
نظیری نیشابوری

به گریه در دل تو گر اثر توان کردن

تو را ز ذوق محبت خبر توان کردن

اگر به مهر من آب و گلت سرشته شود

دل و زبان تو شیر و شکر توان کردن

قبول سلطنت هر دو کون چندان نیست

که با محبت تو سر به سر توان کردن

به پند مردم ازین راه برنمی گردم

به جستجوی تو سر در خطر توان کردن

بیان شوق به تقریر در نمی گنجد

نمی شود که سخن مختصر توان کردن

به نامه گر صفت اشتیاق بنویسم

ز کاغذ و قلمم بال و پر توان کردن

ز دیده تا به دلم رفت گریه طوفان کرد

گذر عجب گر ازین رهگذر توان کردن

علاج نیست که خصم از درون جان برخاست

ز کید دشمن بیرون حذر توان کردن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فیض کاشانی

غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن

دلش دلی نه که در وی اثر توان کردن

نه آن حبیب که او را بدل بود رحمی

نه آن رقیب که از وی حذر توان کردن

نه قامتش بصنوبر نشان توان دادن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
فروغی بسطامی

نه از جمال تو قطع نظر توان کردن

نه جز خیال تو فکر دگر توان کردن

غمت هلاک مرا مصلحت نمی‌داند

و گر نه مساله را مختصر توان کردن

کنون که بر سر بالین نیامدی ما را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه