تا به کی از کثرت غم روی بر زانو نهم
تنگ گردد خانه بر من سر به شهر و کو نهم
دفع دل تنگی دمی از شغل غافل نیستم
دست اگر بردارم از جیب آستین بر رو نهم
شاکر بختم که منت دار از خویشم نکرد
عشرتی یاد آورم غم هاش بر پهلو نهم
کوچه معشوق باغ دلگشای عاشق است
بینم از هر جا ملالی رو به کوی او نهم
کس درین کاسد دیار از من مشامی خوش نکرد
چند چون گل رخت رعنایی به رنگ و بو نهم
مایه من انگبین ناب و پر آشوب شهر
به کزین بازار جنس خویش بر یک سو نهم
کفر و ایمان را به یک سنگ آن دو ابرو می کشد
تا به کی اعجاز را در پله جادو نهم
خو به عشرت کرده ام عادت به راحت چند گاه
می روم تا از سر این عادت ز طبع این خو نهم
طی راه از اشک بر مژگان سبکتر می کنم
خم نمی گردد ز ثقلم بار اگر بر مو نهم
نافه مشکم که عطرافشان به پا افتاده ام
در چه پا آویزم و رخ بر پی آهو نهم
بوالعجب دردی «نظیری » را به شور آورده است
سینه بشکافد گرش زنجیر بر بازو نهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر غمگینی حکایت میکند که از کثرت اندوه و درد در زندگی خود رنج میبرد. او به دنبال راهی برای فرار از غمهایش است و در تلاش است تا خود را از تنگناها رها سازد. شاعر به یاد عشق و زیبایی معشوقش بوده و به این فکر میکند که چگونه میتواند از دلتنگیاش کاسته و به زندگی شادابی برگردد. او احساس میکند که در محیطی بیروح و سرد زندگی میکند و هیچ چیز به او خوشا نمیآورد. در نهایت، او به شدت دلتنگی و دردی را تجربه میکند که همچون زنجیر بر گردنش احساس میکند و به دنبال راه نجاتی برای رهایی از این درد است.
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر غم و اندوه سر روی زانویم بگذارم؟ دیگر جایی برای زندگی در من نیست، به دنبال شهر و کوی تازهای هستم.
هوش مصنوعی: من هرگز از کار و حرفهام غافل نیستم و همیشه در تلاشم تا دلتنگیهای خود را برطرف کنم. اگر لحظاتی از جیب آستینم چیزی کنار بگذارم، با دست خود آن را برمیدارم و به دیگران نشان میدهم.
هوش مصنوعی: من از سرنوشت خود شاکر هستم که هیچ گاه به من لطفی نکرده است. به یاد خوشیهایم نیستم و تنها غمهایم را به یاد میآورم و در دل نگاه میدارم.
هوش مصنوعی: کوچهی محبوب، جایی است که دل عاشق را شاد میکند. من از هر گوشهای که نگران شوم، به سمت این کوچه میروم.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دیار کهنه، بوی خوشی از من دریافت نکرد. اما خواستم چهره زیبا و خوشرنگ و بویی چون گل به دیگران تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: من دارایی من عسل خالص و شور و شوق است، بر این اساس در این بازار از کالاهایم یک طرف را برمیدارم.
هوش مصنوعی: این بیت به یک تضاد اشاره دارد که بین کفر و ایمان وجود دارد و به ابروهای معشوق که نماد زیبایی و جاذبه است، ارتباط میدهد. شاعر از این طریق به قدرت و جاذبهای که زیبایی دارد اشاره میکند و میپرسد تا چه زمان باید این شگفتیها را در قالب توهمات و جادوها دنبال کرد. این بیان نشاندهندهی کشمکش درونی انسانها در مواجهه با باورها و زیباییهاست.
هوش مصنوعی: من به لذت و راحتی عادت کردهام و گاهی پیش میروم تا از این عادت و راحتی خود فاصله بگیرم و به طبیعتم بازگردم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او میگوید که با اشکهایی که بر چشمانش میریزد، بار سنگینی را سبکتر میکند و اگر این بار را بر موهای کسی بگذارد، همچنان خم نمیشود. به نوعی، از استقامت و توان خود در تحمل درد و رنج سخن میگوید و نشان میدهد که این احساسات به او قدرتی میدهد که از سنگینی بارها و مشکلات زندگی به آسانی عبور کند.
هوش مصنوعی: من مانند گلی خوشبو هستم که عطرش همه جا پخش شده است. حالا نمیدانم چه کار کنم و رویم را به کدام سمت ببرم تا زیبایی و جذابیت خود را به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: نظیری در حال تجربه درد عجیبی است که او را به حالت پرشور و هیجان درآورده. گویی این درد آنقدر شدید است که اگر ممکن بود، سینهاش را میشکافت تا به آرامش برسد؛ حتی اگر مجبور شود زنجیری به دستانش ببندد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب که با صد سوز پهلو بر سر آن کو نهم
داغ سازم ز آتش دل هر کجا پهلو نهم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.