بستم در تصرف گفت و شنید خویش
دادم به قبض و بسط تو قفل کلید خویش
رفتم به آه و ناله کنم ساز خلوتی
بردم ز مجلس تو نشید و نبید خویش
شب از خیال وصل تو خوابم نمی برد
چون کودکان ز خوشدلی روز عید خویش
با صد ستاره سوخته دارد قرینه ام
در منتم ز اختر بخت سعید خویش
ترسم که یا روز جزا سر به سر کند
با ذوق تیغ خویش ثواب شهید خویش
چل سال شد که مرثیه خوانم به فوت عمر
تا کی به صوت خویش سرایم نشید خویش
شد عمر و قید بندگی از گردنم نرفت
سرمایه باختم به فروش و خرید خویش
تلخ مسیح از چه چشم من که دیده ام
در نیستی خویش علاج مفید خویش
از جان غلام پیر مغانم که خلق او
کردست منکران جهان را مرید خویش
هرگز نظر دو جلوه به یک رنگ ازو ندید
هستم همیشه در غلط از سهو دید خویش
سودای چون تویی به «نظیری » کجا رسد
صد شهر مشتری و تو در من یزید خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و غم و اندوه شاعر است. او از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که چطور این عشق زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر در تلاش است تا به خلوت و آرامش برسد، اما همواره درگیر اندوه و یاد معشوق خود است. او به سالهای زیادی که به یاد معشوق و فقدان او گذرانده اشاره میکند و از قید و بندهایی که در زندگی دارد، گلایه میکند. تأملاتی در مورد سرنوشت و عدالت نیز در شعر وجود دارد، که نشاندهنده ناتوانی او در فرار از این احساسات است. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی مانند یک گنجینه نادر است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود.
هوش مصنوعی: من کنترل گفت و شنید را در دست گرفتم و اختیار آن را به تو سپردم تا تو قفل و کلید آن را داشته باشی.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم و اندوهی که دارم، به گوشهای خلوت پناه بردم و از جمع شما دور شدم. در آنجا سعی کردم با ساز و ناله، درد و دل کنم و از شراب و نوشیدنیهای خودم دور شوم.
هوش مصنوعی: در شب، فکر وصال تو خواب را از من گرفته است، مانند کودکانی که به خاطر خوشدلی روز عید خود نمیتوانند بخوابند.
هوش مصنوعی: من به قدری شاد و خوشبختم که در دل خود، همواره یاد و نشانهای از ستارههای درخشان دارم. این ستارهها نماد خوشبختی و سرنوشت خوب من هستند.
هوش مصنوعی: میترسم که در روز قیامت، خداوند با تیغ عدالتش، پاداش شهیدان را به طور کامل از آنها بگیرد.
هوش مصنوعی: چهل سال است که به خاطر گذر عمر و مرگ زندگیام شعر مینویسم. نمیدانم تا کی باید با صدای خودم، غم و اندوهام را بیان کنم.
هوش مصنوعی: عمر من گذشته و نتوانستهام از بندگی رهایی یابم. من سرمایهام را در خرید و فروش خودم از دست دادهام.
هوش مصنوعی: چرا اینچنین تلخ و نگرانم، چونکه به راستی در وجود خودم دارویی مؤثر برای درمان دردهایم نیافتهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و ارادت به پیر مغان، جانم را فدای او میکنم، چرا که این شخص به گونهای است که باعث شده بسیاری از مردم به او دل ببندند و از حقیقت دور شوند.
هوش مصنوعی: هرگز ندیدم که دو جلوه از او به یک شکل باشد. همیشه در تشخیص خودم دچار اشتباه هستم.
هوش مصنوعی: عشق و شور و شوقی مانند تو در هیچکس یافت نمیشود، حتی اگر صد شهر از نعمتهای باارزش در اختیار داشته باشد، اما تو همچنان در من از خودت هم بزرگتر به نظر میرسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.