گنجور

 
نظیری نیشابوری

خمش ز لابه که طبعش مشوشست هنوز

شکر بخور مکن شعله سرکشست هنوز

تحملی که مزاجش به اعتدال آید

میان عفو و غضب در کشاکشست هنوز

بر آشنایی طفل من اعتمادی نیست

فرشته خوست ولی آسمان و شست هنوز

شبی به میکده اش برقع از جمال افتاد

قرابه آب فشان جام در غشست هنوز

مگر جراحت حرمان عشق بسیارست

که این شسکته خدنگی ز ترکشست هنوز

به یک دو زخم که خوردی ز حسن امن مباش

که در کمین گه ابرو کمان کشست هنوز

نجات نیست «نظیری » ز دهر بوقلمون

اگرچه ریخت گل، ایوان منقشست هنوز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز

اگر چه سبزه ی سیراب شد خوشست هنوز

فدای آن گل رویم که دستزد نشدست

خراب آن می لعلم که بیغشست هنوز

بگرد آینه اش خط سبز دایره ییست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه