غم گرد فراق دید از دور
آویخت دگر به جان رنجور
از عشرت ناقص زمانه
کوتاه عمل ترم ز مخمور
رخساره خوش دلی نه بینم
دل شد ز فراق چشم بی نور
تقصیر نشد به گریه پنهان
در آب نشد دفینه مستور
زخم جگرم که می زنم جوش
کان نمکی که می کنی شور
کوته نشود به خامشی حرف
مرهم چه کند به زخم ناسور
آنجا که شراب شوق دادند
ته جرعه ز من گرفت منصور
بویی ز نشاط ما ندارد
آب و گل صدهزار فغفور
مشکل حالی و طرفه کاری
خود شاهد و خود نشسته مهجور
کار تو همه به دل موافق
از نیکویی تو چشم بد دور
زود از تو غنی شود «نظیری »
درویش یکی و شهر معمور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم فراق و دوری معشوق سخن میگوید. او احساس درد و رنجی عمیق دارد که ناشی از عدم حضور محبوبش است و به یاد او دلش به شدت میسوزد. شاعر به نقص و ناکامیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که چگونه فراق محبوب به دلش زخم میزند. او به گریه و دلتنگیهایش میپردازد و از بیکسی و تنهایی گله میکند. در نهایت، شاعر امیدوار است که در دل خود همچنان زیباییها باقی بماند و از فضل محبوبش بهرهمند شود. این شعر تصویری عاطفی و دلنشین از عشق و آلام فراق ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: غم ناشی از جدایی را از دور احساس کرد و دوباره به جان رنجورم چنگ انداخت.
هوش مصنوعی: در لذتهای ناکامل دنیا، زمان کوتاهی دارم و به خاطر بیخود شدن از می، عملم ضعیفتر است.
هوش مصنوعی: چهره معصوم و زیبای دل را نمیبینم و دل به خاطر دوری چشمان بینور، غمگین و آشفته شده است.
هوش مصنوعی: هرچند که در دل درد و غم دارم و اشکهایم پنهان ماندهاند، این غم در اعماق وجودم نهفته است و نمیتوانم آن را به کسی نشان دهم.
هوش مصنوعی: وقتی به زخم دلم دست میزنم، مانند آب نمکی که میجوشد و شور میشود، درد و ناراحتیام بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: سخنانی که در سکوت بیان نمیشوند، نمیتوانند دردهای عمیق و جدی را درمان کنند.
هوش مصنوعی: در جایی که عشق و خوشی به من داده شد، منصور آخرین قطره را از من گرفت.
هوش مصنوعی: بوی نشاط و خوشحالی ما به قدری زیاد است که حتی آب و گل نیز نمیتوانند آن را حس کنند. این خوشی و alegría ما فراتر از هر چیز مادی است.
هوش مصنوعی: مشکلات و حالات دشوار خود را خودت میدانی و در عین حال، در دنیای خودت به تنهایی نشستهای.
هوش مصنوعی: تمام کارهای تو به دل امیدوار است و به خاطر نیکی و خوبی تو، چشم بد از تو دور است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که یک درویش (فردی که زندگی زاهدانه دارد) با سرعت به ثروت و توانگری دست مییابد و در نتیجه، شهری که در آن زندگی میکند، رونق و آبادانی بیشتری پیدا میکند. این به نوعی به قدرت تغییرات و ظرفیتهای انسانی اشاره دارد که میتوانند بر محیط اطراف خود تأثیر بگذارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای یار سرود و آب انگور
نه یار منی به حق والطور
معزول شده است جان ز هرچه
داده است بر آنت دهر منشور
می گوی محال ز آنکه خفته
[...]
از خلد گرفت بوستان نور
پیرایه و جامه یافت از حور
جامه ز حریر و حُلّه دارد
سرمایه ز لعل و درّ منثور
بودند چهار مه درختان
[...]
ای قصر رسالت تو معمور
منشورِ رسالت از تو مشهور
خدّام ترا غلام گشته
کیخسرو کیقباد و فغفور
در جمله کائنات گویند
[...]
دراجهٔ مشتری بدان نور
از راه تو گفته چشم بد دور
نزدیک توام مرا مبین دور
پهلوی منی مباش مهجور
آن کس که بعید شد ز معمار
کی گردد کارهاش معمور
چشمی که ز چشم من طرب یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.