نشان آن که کردم قطع امید از دیار خود
نهادم در حریم کوی او سنگ مزار خود
برهمن از صنم برگشت و حاجی از حرم آمد
من و اخلاص و عرض بندگی و کوی یار خود
تو خواهی کافری دان طاعتم خواهی مسلمانی
مرا کاریست با صدق دل امیدوار خود
خلل گر در بنای دین و ایمانم شود سهلست
ندارم نقص در بنیاد عهد استوار خود
زر کامل عیارم در وفا و دوستی خالص
گرم صد بار بگدازی نگردم از عیار خود
لب امیدواری بسته ام از حرف نایابی
محبت می کند نوعی که باید کرد کار خود
«نظیری » از تو در خون زینت هر دام از صیدی
تو هم فتراک را آرایشی ده از شکار خود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از قطع امید خود از دیار خویش سخن میگوید و خود را به کوی معشوق سوق میدهد. او به پیروزی و صداقت در بندگی و توکل به عشق اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که حتی اگر در دین و ایمانش خللی پیش آید، اما در وفا و دوستیاش نقصی نیست. او به دیدگاه دیگران در مورد ایمانش توجهی ندارد و صمیمیت و صداقت در دل دارد. در نهایت، با اشاراتی به زیبایی و آراستگی، از محبوب خود میخواهد که خود را بیاراید و زیبایی عشق را تجلی بخشد.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که شخص از سرزمین و محل زندگی خود ناامید شده و برای توقف در کوی محبوبش، برای احترام و یادبود خود، سنگ مزار را گذاشته است. به نوعی نشاندهنده تعلق خاطر به محبوب و از دست دادن امید به بازگشت به سرزمین خود است.
هوش مصنوعی: برهمن از معبود خود دست کشید و حاجی از مکان مقدس برگشت. اما من با اخلاص، بندگی و دلتنگی خودم را به کوی یارم آوردم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مرا کافر میدانی و اگر بخواهی مسلمان. من تنها به صدق دل و امیدی که در درونم دارم، برای تو کاری انجام میدهم.
هوش مصنوعی: اگر در اعتقادات و دیانتم مشکلی پیش بیاید، برایم اهمیتی ندارد؛ زیرا در پایه و اساس پیمان محکم و استوار خود کمبودی حس نمیکنم.
هوش مصنوعی: من به عنوان فردی با صداقت و وفاداری کامل شناخته میشوم و حتی اگر بارها مورد آزمایش قرار گیرم و در شرایط دشوار قرار بگیرم، از ویژگیهای خوب خود دست نمیکشم.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت نادری که وجود دارد، امیدم را از بیان احساساتم بستهام و میدانم که باید کار خودم را انجام دهم.
هوش مصنوعی: شکی نیست که تو زیبایی خاصی به هرگونه مخلوقی میبخشی. به طوری که از شکارهای خود، هر صیدی را میتوان به زیبایی تزئین کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود
گلستان حیاتم تازه گشت از نوبهار خود
بحمدالله که کشت بخت بر داد و نشد ضایع
هر آنچ از دیده باران ریختم بر روزگار خود
مگر هجران قیامت بود کان بگذشت خود بر من
[...]
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود
به بزم شمع خودخواهم که سوزم همچو پروانه
که غیرت میبرم از سایهٔ شخص نزار خود
به راه انتظارش تا به کی از اشک نومیدی
[...]
چو شمعم کشت و آسوده ز آه شعله بار خود
جز این نبود گر آخر یاریای دیدم ز یار خود
به خون خود ز تیرش غلتم و شادم به امیدی
که آید آن شکارافکن به سر وقت شکار خود
بس است امیدگاه من جفا ترسم بدل سازی
[...]
به حسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خود
سزای من که از اول نکردم فکر کار خود
رود گر صید گامی چند و صیاد از قفای او
نه از بیم است، میخواهد ببیند اعتبار خود
غم عشقت نمیگویم بمردم، ساده لوحی بین؛
[...]
مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
که من از گفته ی یاران نگویم ترک یار خود
نکردم در دیار خود چو شکر وصل یار خود
شدم از یار خود مهجور و هم دور از دیار خود
شبم خوش بود و روزم خوش به وصل دلبری روزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.