گنجور

 
نظیری نیشابوری

کس ننمود جرعه‌ای کز جگرم گزک نخواست

بی‌نمکی نگفت کس کز سخنم نمک نخواست

هرکه زیاده دادمش عربده بیشتر نمود

پر ترکش نساختم کاسه که پر ترک نخواست

آمده نقش بازیم ورنه فراز دیده ام

کس ننشست کز حسد جای دو شش دو یک نخواست

من همه عجز و همگنان میل نزاع می کنند

هرکه حریرباف شد عاقل ازو خسک نخواست

رنگ رخ سخن نشان می دهد از عیار مرد

صاحب فهم خورده بین ناسره را محک نخواست

گفت و شنید دوستان مایه عیش می شود

آن که شمرده زد نفس همدمی ملک نخواست

عالم و یک مسیح دم، دیر مغان و یک صنم

هرچه بخواست رای من اختر نه فلک نخواست

مصرع نظم بی غلط صفحه نثر بی سقط

نسخه نظم و نثر من نقطه سهو و شک نخواست

نظم «نظیری » از ازل معجزه خیز آمده

گزلک جاهلی مکش نسخه صنع حک نخواست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غالب دهلوی

هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست

ظرف فقیه می نجست باده ما گزک نخواست

غرقه به موجه تاب خورد تشنه ز دجله آب خورد

زحمت هیچ یک نداد راحت هیچ یک نخواست

جاه ز علم بی خبر علم ز جاه بی نیاز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه