شمارهٔ ۱۸ - این قصیده در منقبت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) بعد از قصیده وارد شده
مرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکرد
هم نغمه با مرغی نشد گل های بستان خوش نکرد
گفتی برین در دل نشد با عمر خصمی کرد و رفت
زآتش سمندر دور شد خضر آب حیوان خوش نکرد
ذوقی و کنج خلوتی از هرچه گویی خوشترست
جغد آمد از ویرانه ام بزم سلیمان خوش نکرد
زین دل که من در آتشم تا بود آسایش ندید
زین سر که من سرگشته ام تا هست سامان خوش نکرد
می زد رهم را برهمن کفری به رغبت گفته شد
چون یافت در دینم خلل تاراج ایمان خوش نکرد
باشد قبول خدمتم در کفر و ایمان باختن
این دین که من خوش کرده ام گبر و مسلمان خوش نکرد
تا هست با من یک رمق با روزگارم تیرگی است
همزاد محنت آمدم آن شب که پایان خوش نکرد
زان شب که ساعت کرد خوش بهر فراغت طالعم
چون خنده یک صبح مرا طبع پریشان خوش نکرد
صد تیر آهم در جگر وز کس نجستم جرعه یی
زخم نهانم را دهن جز زهر پیکان خوش نکرد
از جامه شد عریان تنم وز عار نگشودم دهن
بر قامت فقرم حیا چاک گریبان خوش نکرد
شد جیب و دامان هر طرف دریا و کان را پر گهر
یک بار کام این صدف باران نیسان خوش نکرد
از کس ندارم شکوه ای از تلخی عیش منست
گر طوطی طبعم دهن زین شکرستان خوش نکرد
رد کرده شهر خودم مقبول غربت چون شوم
زین در صدف بیزا شد این لعل را کان خوش نکرد
گر طبع ابجدخوان من آزادیی خواهد مرنج
بیهوده حرفی می زنم طفلی دبستان خوش نکرد
هر گوشه باشد منتظر از بهر احیا مرده ای
دریای رحمت را چه غم گر قالبی جان خوش نکرد
نتوان به عیب دلستان زد طعنه عشق ذره را
گر در بیابان تشنه ای خورشید تابان خوش نکرد
آمد به سودای گهر با ابر نیسان قطره ای
چون دید جیحون غرقه شد دریای عمان خوش نکرد
بهر عزیمت طالعم صد ره به هر در قرعه زد
غیر از حریم درگه شاه خراسان خوش نکرد
حاجی محروم از وطن مسموم غربت بوالحسن
کایام بی امداد او شام غریبان خوش نکرد
شاهی که در روز جزا بی وزن بار مهر او
سنجیدن طاعات را از ننگ میزان خوش نکرد
از فیض اعجاز و کرم باشد مماتش چون حیات
چون ذات واحد حالتش تغییر و نقصان خوش نکرد
از جویبار لطف او سیراب سلطان و گدا
ابرست او بر خار و گل تنها گلستان خوش نکرد
نخلی که غیر از میوه امیدواری برنداد
گنجی که جز معماری دل های ویران خوش نکرد
در ساحت لطفش کسی تخم تمنایی نکشت
کان مزرع امید را از ابر نیسان خوش نکرد
شیرین و شور بحر و بر دنیا کشیدش در نظر
دستی نیالودش به خون لب از نمکدان خوش نکرد
دنیا برو یکروزه شد آن روز هم در روزه شد
الوان نعمت چیده شد یک تره از خوان خوش نکرد
مأمون جمال و جاه و جا بهر فریبش عرضه کرد
محو شهودش بود دل این خوش مگردان خوش نکرد
هرچند پیمان در میان آورد در کار جهان
جز بیعت و پیوند حق در حفظ ایمان خوش نکرد
عاجز نوازا گر فلک طبعی به بخشش کرده خوش
جز همچو ابر تنگدل نالان و گریان خوش نکرد
از رغبت احسان تو امید گل گل بشکفد
صبح این چنین ایام را پر ذوق وخندان خوش نکرد
جز ریش های ظلم را عدلت چو مرهم به نساخت
جز مبتلای درد را لطفت چو درمان خوش نکرد
نظمی که نی بر رسم تو طبع جهان داد انتظام
آن نظم را کلک قضا در سلک دیوان خوش نکرد
دوری که پرگارش روش بر مرکز امرت نکرد
آن دور بر هم خورده شد کس طبع دوران خوش نکرد
هر نفس را کز خدمتت حسن ترقی رو نداد
تفریح دل حاصل نشد ترکیب ارکان خوش نکرد
جرمی که آدم کرده بود از آب رویت شسته شد
بر روی اولاد بشر حق خال عصیان خوش نکرد
نور دل افروز تو را در جبهه آدم ندید
روز خطاب اصطفی زان سجده شیطان خوش نکرد
تا پا نهادی از وطن در غربت و آوارگی
یک شب سکون در هیچ جا ریگ بیابان خوش نکرد
با آنکه طوس از مقدمت پر ارغوان و لاله شد
پای تو را از زحمت خار مغیلان خوش نکرد
از ناف دنیا زادی و بر صدر دنیا آمدی
جز سینه مادر بلی موسی عمران خوش نکرد
آورد شیر از مهر تو صدر عنب پستان خاک
چون بود شیرش از عنب صدر تو پستان خوش نکرد
تا دشمن از زهر عنب کام تو زهرآلود ساخت
دل شهد را پر نیش شد نحل عسل شان خوش نکرد
ای جرم شوی صد جهان همچون «نظیری » زاب عفو
آلوده عصیان شدم صورت مرا زان خوش نکرد
رخسار خاکی بر درت مژگان خونین عرضه کرد
غم نامه درد مرا از وضع عنوان خوش نکرد
افتادم از لوث هوا دور از طواف مرقدت
پروانه آلوده پر شمع شبستان خوش نکرد
از ناسپاسی گشته ام محروم از آن جنت بلی
آدم اسیر هند شد چون خلد رضوان خوش نکرد
از شوق طوف مشهدت بنشینم از سعی و سفر
باری به وادی جان دهم گر کعبه قربان خوش نکرد
از باد طوسم تازه کن در آتش هندم مسوز
کز خاک و ابل خاطرم تا آب ملتان خوش نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف حال و روز دل شاعر سروده شده و حاکی از اندوه، ناکامی و دلتنگی اوست. شاعر به زیباییهای زندگی اشاره میکند، اما از آنها رضایت ندارد و احساس میکند که حتی در میان نعمتها و خوشیها، قلبش آرامش نمییابد. او از سنگینی غمها، غربت و تنهایی سخن میگوید و به عدم تحقق آرزوهایش اشاره میکند. همچنین، روابط بین دین، کفر و ایمان و تضادهای آنها به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر به جستجوی آرامش و رهایی از دردهایش میپردازد و آرزو دارد که بار دیگر بتواند به شادی و آرامش دست یابد.
هوش مصنوعی: دل من با صدای دلنشین مرغی، شوق و آرامش بهشتی را تجربه نکرد. حتی وقتی با مرغی هم نوا شدم، هنوز هم نتوانستم لذت گلهای باغ را احساس کنم.
هوش مصنوعی: گفتی که با گذر زمان، کسی در دل ما دشمنی نکرد و از آتش سمندر دور شد، ولی خضر که آب جاودانی را میآورد، خوشحال نبود.
هوش مصنوعی: لذت و آرامش در فضایی خصوصی از هر گفت و گویی بیشتر است. اما پرندهای مانند جغد که از ویرانهای میآید، شادی و جشن سلیمان را به هم نمیزند.
هوش مصنوعی: از دل من که پر از آتش است، آسایشی ندیدم و از این سر که بینصیب و سردرگم است، هیچگاه به آرامش نرسیدم.
هوش مصنوعی: در مسیر زندگیام، دیدم که یکی از کسانی که به دین من انتقاد میکرد، به طور صادقانه و با اشتیاق نظرش را بیان کرد. اما وقتی متوجه شدم که در ایمانم نقصی وجود دارد و دچار تردید شدهام، دیگر از این هماندیشی خوشحال نشدم و ناراحت شدم.
هوش مصنوعی: من با کمال میل خدمتم را در شرایطی میپذیرم که نیاز به انتخاب بین کفر و ایمان باشد، چرا که این دینی که من برای خود به آن افتخار میکنم، نه تنها برای پیروانش، بلکه برای غیر مسلمانان نیز خیری به همراه نداشته است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که یک ذره انرژی در درونم هست، همواره با مشکلات دست و پنجه نرم میکنم و روزگارم تاریک است. من در شبی به این دنیا آمدم که خوشی و پایان خوشی برای آن وجود نداشت.
هوش مصنوعی: از آن شبی که ساعت فراغت برایم فراهم شد، مثل لبخند یک صبح، روحم را آرام نکرد و نتوانستم خودم را از نگرانیها آزاد کنم.
هوش مصنوعی: من به شدت دچار درد و رنج هستم و به هیچ کس نتوانستهام پناه ببرم. هیچ چیزی جز زخمهای پنهان در درونم نمیتواند تسکینم دهد و تنها زهر تیرهایی که به دلم نشستهاند، وجود تاریک و تلخی را به زندگیام آورده است.
هوش مصنوعی: بدنم از لباس خود裸 شده و به خاطر شرم، دهانم را باز نکردهام. فقر من آنقدر بزرگ است که حیا و شرم، جرأت نکردهاند که برای من لباس جدیدی بیاورند.
هوش مصنوعی: در هر گوشه دریا و معادن، جیب و دامان پر از جواهراتی است. اما یک بار باران نیسان نتوانست خوشحالی و لذت کافی را برای این صدف به ارمغان بیاورد.
هوش مصنوعی: من از هیچکس گلایهای ندارم؛ تلخی زندگی من ناشی از این است که حتی اگر طوطی خوی من هم در این باغ شیرین نتواند شیرینی را بچشد.
هوش مصنوعی: من علیرغم اینکه در شهر خودم رد شدم و در غربت به سر میبرم، وقتی از این در خارج شوم، این گوهر (درد و رنج) برایم گران نمیآید، زیرا که هیچ خوشی در آن احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: اگر ذهن من هم خواهان آزادی باشد، نگران نباشید، زیرا به طور بیهوده سخن میگویم. مثل کودکی که در مدرسه خوشحال نیست.
هوش مصنوعی: هر جایی منتظر باشند تا به احیای مردهای بپردازند، چه غم دارد در دریای رحمت اگر کسی مظروفی از روح را به خوبی پر نکرده باشد.
هوش مصنوعی: عشق واقعی آنچنان عمیق و والاست که حتی کوچکترین مشکلی در آن قابل انتقاد نیست. مانند یک خورشید در بیابان، عشق میتواند در شرایط سخت و دشوار نیز روشنایی و گرما به زندگی ببخشد.
هوش مصنوعی: قطرهای از باران که از ابر نیسان به زمین میافتد، هنگامی که زیبایی و عظمت جیحون را میبیند، احساس حقارت میکند و نمیتواند با دریا و عظمت آن خود را مقایسه کند.
هوش مصنوعی: من برای سفر و آغاز یک زندگی جدید صد بار به درهای مختلفی مراجعه کردم، اما هیچ یک برای من خوشی و سعادت به ارمغان نیاورد به جز درگاه بزرگ شاه خراسان.
هوش مصنوعی: حاجی به دور از وطن و در حسرت غربت به سر میبرد، آیا در این شبهای غریبی که بدون کمک و یاری است، حال او بهتر از یالهای شبهای غریب است؟
هوش مصنوعی: پادشاهی که در روز قیامت، هنگامی که اعمال و خوبیهای انسانها را میسنجند، نتواند وزن محبت او را در کفه ترازوی اعمال قرار دهد، از افت و فضاحت میزان به دور نخواهد بود.
هوش مصنوعی: مرگ او از نعمتهای ویژه و بخششهای الهی است که مانند حیاتش است. وجود او همچون ذات واحدی است که دچار تغییر و کاستی نمیشود.
هوش مصنوعی: تمامی بندگان، چه غنی و چه فقیر، از نعمتهای او بهرهمند میشوند. با این حال، زیباییهای زندگی تنها در سایهٔ فیض اوست و بدون او، حتی بهترین و زیباترین چیزها نیز ارزشی ندارند.
هوش مصنوعی: نخل که هیچ میوهای جز امیدواری نمیدهد، هیچ گنجی جز زیبایی و سازندگی دلهای بیخانمان به سوى خود نمیکشد.
هوش مصنوعی: هیچکس در محیط محبت او آرزویی نداشت، زیرا بارش باران بهاری، زمین امید را سرسبز نمیکند.
هوش مصنوعی: شیرینی و تلخی دریا و زمین را در نظرش جلب کرد، اما هیچ دستی او را به خون نیاخت و لبش را از نمکدان خوش بو نساخت.
هوش مصنوعی: دنیا به یک روز تغییر کرد و در آن روز هم تمام نعمتها فراهم شده بود، اما یک سبزی ساده از سفره خوشبختی را به خوبی نتوانست چشید.
هوش مصنوعی: مأمون زیبایی، مقام و ثروت را به منظور فریب او به نمایش گذاشت، اما دل او فقط محو دیدن حقیقت بود و این خوشی را نباید به سادگی از دست داد.
هوش مصنوعی: هرچند که افراد در کارهای دنیا پیمان و قراردادهایی میبندند، اما تنها چیزی که در حفظ ایمان اهمیت دارد، بیعت و ارتباط با حقیقت است.
هوش مصنوعی: اگر راهی به ما بدهی، خوشبختی به ما عطا کردهای، اما مانند ابری که همیشه غمگین و نالهکنان است، خوشی پایدار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: با میل و محبت تو، امید دارم که صبح را با گلهای شکفته و روزهایی شاد و سرزنده آغاز کنیم.
هوش مصنوعی: تنها با عدالت نمیتوان زخمهای ظلم را ترمیم کرد و محبت توست که میتواند به دردی که کسی تحمل میکند، التیام بخشد.
هوش مصنوعی: میراثی که نی بر اساس خصائص تو به جهان بخشید، آن نظم را قلم تقدیر به خوشنویسی در دیوان نیاورد.
هوش مصنوعی: در اینجا به دوری اشاره شده است که نتوانسته است به مرکز کاری که باید انجام شود، نظم بدهد. این دور بینظم و آشفتگی به وجود آورده و دیگران نیز نمیتوانند از خوشیهای زندگی بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که از خدمت به تو، زیبایی و پیشرفت حاصل نشود، دل آرامش نمییابد و ترکیب اجزای خوشبختی شکل نمیگیرد.
هوش مصنوعی: جرمی که آدم (پدر بشر) مرتکب شد، با آب رخسار تو (ای معصوم) پاک گردید. بر روی نسلهای بشر، حق و فضل الهی از آن عصیان خوشش نیامد.
هوش مصنوعی: تو در روز قیامت و در صحنهی محشر، نور دلافروز تو را کسی نمیبیند و این باعث خوشحالی شیطان میشود که تو از سجده کردن به خدا سرباز زدی.
هوش مصنوعی: وقتی که از وطن خود دور شدی و به غربت و بیخانمانی رسیدی، حتی یک شب آرامش در هیچ جا پیدا نکردی و سنگلاخهای بیابان برایت خوشایند نبودند.
هوش مصنوعی: با اینکه طوس با آمدن تو پر از گلهای ارغوان و لاله شد، اما پای تو را از زحمت خارهای مغیلان راحت نکرد.
هوش مصنوعی: تو از دامن دنیا به دنیا آمدی و بر بالای آن نشستی، اما جز در آغوش مادر خود هیچ لذتی مانند موسی بن عمران نبردی.
هوش مصنوعی: شیر به دلیل محبت تو از عسل شیرینتر است، اما وقتی از عنب پستان خاکی مینوشد، هیچ لذتی نمیبرد.
هوش مصنوعی: دشمن نتوانست با زهر خود، کام تو را تلخ کند و دل تو را دچار کینه نماید، زیرا تو همچنان شیرین و پر از عشق باقی ماندی و زنبور عسل هم نتوانست طعم خوشش را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: من به اندازه جهانی از خطاها و گناهان خود عذرخواهی میکنم، اما مانند «نظیری» که در بادیه زاب غرق در عفو است، نتوانستم از گناهانم رهایی یابم و این موضوع باعث نشد تا به تصویر من لطمهای وارد شود.
هوش مصنوعی: به درگاه تو چهره خاکیام را به منظور شکایت و درد خود به نمایش میگذارم، اما مژگان غمزدهام از شدت ناراحتی و درد، نتوانستهاند وضعیت خوشی را برای من به تصویر بکشند.
هوش مصنوعی: به دور از آلودگی های دنیایی افتادهام، دور از زیارت حرم تو، و به هیچ وجه نتوانستم از زیباییهای شمع مجلس شبانه لذت ببرم.
هوش مصنوعی: به دلیل ناسپاسی، از بهشت محروم شدهام. آدم نیز به خاطر نافرمانیاش به اسیری در هند درآمد و نتوانست از لذت بهشت بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شوق زیارت مشهد، از تلاش و سفر دست میکشم و اگر لازم باشد جانم را در راهی که به آنجا میرساند فدای کعبه میکنم، حتی اگر قربانیام برای آن مکان ارزشمند نباشد.
هوش مصنوعی: از نسیم طوس فرح بخش، جدیدتر شوم و در آتش هند نسوزم؛ زیرا خاطرهام از خاک تا وقتی که به آب ملتان نرسم، نیکو نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
آشوب پیدا ننگ او اندوه پنهان خوش نکرد
دانست بی حس ناخنم الماس زد بر ریش من
سنجید شست خود قوی در تیر پیکان خوش نکرد
آن خود به بازی می برد دین را دو جو می نشمرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.