خنک آن شبی که او رخ بفروزد از شرابی
چکد از جگر مرا خون چو بر آتشی کبابی
تو خود ای غزال رعنا چه بلا شدی خدا را
که به دور چشم مست تو ندیده فتنه خوابی
چه شب است یا رب امشب که در انتظار روزش
همه اختران شمردیم و نیامد آفتابی
به گرشمهٔ نهانی بکنی هر آنچه دانی
نه مرا دل سؤالی نه تو را سر جوابی
اگر از لب تو بوسی بزدم مکن تُرُش رو
که کش آشنای دیرین نکشد به شکّر آبی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شبی است که شاعر به یاد معشوق خود نشسته و از درد جدایی و اشتیاق صحبت میکند. او از زیبایی و تاثیر چشمان معشوقهاش میگوید و اینکه چه بلایی بر سر او آمده است. شب را به تصویر میکشد که در انتظار طلوع خورشید است، اما هنوز نور آفتاب نیامده است. همچنین، شاعر به عدم نیاز به سوال و جواب از طرف معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که نسبت به محبتهایش بیتفاوت نباشد. در کل، شعر احساسی عمیق از عشق، انتظار و اشتیاق را بیان میکند.
هوش مصنوعی: خنک شبی که او با زیباییاش دل مرا به طوری از شراب پرکند که مانند خون از وجودم بریزد، مانند کبابی که روی آتش میپزد.
هوش مصنوعی: ای غزال زیبا، چه بلا به سرت آمده که در اطراف چشمان مسحورت، فتنهای را نمیبینی و در خواب غفلت به سر میبری؟
هوش مصنوعی: امشب شب عجیبی است؛ ما به امید رسیدن صبح، همه ستارهها را شمردیم، اما هنوز آفتابی طلوع نکرده است.
هوش مصنوعی: اگر در دل نهانی خود هر چیزی را که میدانی بگویی، دیگر نه من سؤالی دارم و نه تو پاسخی برای گفتن.
هوش مصنوعی: اگر از لب تو بوسهای بزنم، لطفا ناراحت نشو. چرا که کسی که با او آشنا هستم، این بوسه را شیرین میداند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
[...]
چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی
ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر
چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی
چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری
[...]
بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی
سر لطف اگر نداری چه کم آخر از عتابی
من و دامن خیالت که نه روز داند از شب
نه وصالی از فراقی نه حضوری از غیابی
بخیال روی و زلف تو شبم خوش است و خواهم
[...]
شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابی
تو به طلعت آفتابی سزد اینکه بی حجابی
تو به درد من رسیدی به ضمیرم آرمیدی
ز نگاه من رمیدی به چنین گران رکابی
تو عیار کمعیاران تو قرار بیقراران
[...]
بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
بربوده صبر و تابم رخ به ز آفتابی
چو بره نشینم او را بره دگر خرامد
چو کنم سئوالی از وی ندهد مرا جوابی
در او به لابه کوبم که شدن بکوی آن مه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.