دلم ز مهر تو آن دم چو صبح دم می زد
که آفتاب رخت در قدم علم می زد
ز جام عشق تو بودم خراب و مست آنروز
که نقش بند قضا، رسم جام جم می زد
به بوی زلف تو آشفته آن زمان بودم
که منشی کن از آن کاف و نون به هم می زد
نبود خانه چشمم هنوز بر بنیاد
که عشق روی تو بر جان در حرم می زد
شبی که دیده من خلوت خیال تو بود
فلک هنوز سراپرده بر عدم می زد
به جست و جوی وصال تو من کجا بودم
که در جهان قدم جان من قدم می زد
هنوز چهره شادی ز عقل پنهان بود
که عشق بر رخ جانم نشان غم می زد
هنوز خامه فطرت به امر «کن » جاری
نگشته بود که بر من غمت رقم می زد
کلیم و طور هنوز از عدم خبر می داد
که جان من «ارنی » با تو دم به دم می زد
کجا شود ز خطا پاک نامه عملم
اگر نه منشی عفوت بر آن قلم می زد
چگونه قلب نسیمی چو زر شدی رایج
اگر نه فضل تواش سکه بر درم می زد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی سروده شده است. شاعر در آن احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او به لحظاتی اشاره میکند که در عشق غرق بوده و حتی در خواب و خیال خود را در کنار محبوبش میبیند. عشق او را مست و خراب کرده و در این راه، او پیوسته به دنبال وصال محبوبش بوده است. همچنین، او از غم و غصههای ناشی از دوری و کمتری شادابی در زندگی اش سخن میگوید. شاعر در نهایت به دنبال بخشش و عفو از جانب معشوق است و به این نکته اشاره میکند که گناهش و خطاهایش میتوانند با محبت و نعمت معشوق جبران شوند. به طور کلی، شعر تصویری عاطفی و غنایی از عشق و longing را ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: دلم در آن لحظهای که عشق تو در دل من میتابید، مانند صبحی بود که آفتاب نورش را به قدمهای تو تقدیم میکرد.
هوش مصنوعی: در روزی که سرنوشت، تصویر جام جمشید را میس زد، من به خاطر عشق تو در حال مستی و نابودی بودم.
هوش مصنوعی: در هنگامیکه با بوی موهایت مست و شیدا شدم، به یاد میآورم که آن زمان وقتی نامهنگاری میکردم، حرفهای عاشقانهام را با کلمات متفاوت با هم میآمیختم.
هوش مصنوعی: چشمم هنوز در جایی مستقر نشده بود که عشق تو در حرم جانم را تحت تاثیر قرار میداد.
هوش مصنوعی: شبی که افکار من تنها به یاد تو بود، آسمان هنوز در حال آمادهسازی خود برای نبودن و عدم بود.
هوش مصنوعی: من در کجا بودم در تلاش برای رسیدن به تو که جان من در این دنیای بزرگ در جستجوی تو حرکت میکرد؟
هوش مصنوعی: هنوز چهرهٔ شادی از عقل دور بود و عشق بر چهرهٔ جانم نشانههای غم را نمایان میکرد.
هوش مصنوعی: قبل از این که طبیعت من به فرمانی خاص دچار تغییر شود، غم و اندوهی برایم رقم زده شده بود.
هوش مصنوعی: وجود کلیم و کوه طور همچنان از عدم و نیستی حکایت میکند، در حالی که جان من به طور مداوم از تو درخواست دیدن و آشنایی دارد.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از اشتباهاتم در نامه عملم آزاد شوم، اگر نه اینکه کسی با بخشش و رحمتش بر آن تأثیر بگذارد؟
هوش مصنوعی: چگونه است که قلبی مانند نسیم به ارزش طلا تبدیل شده است، اگر نه اینکه لطف تو باعث شده که این ارزش به وجود آید؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنوز خسته دلم راه عدم می زد
که با گلوی خراشیده بانگ غم می زد
قضا هنوز نیفکنده بود طرح کنشت
که کوس بی ادبی بر در صنم می زد
هنوز حسن نگاری ندیده بود صلاح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.