ما مرید پیر دیر و ساکن میخانهایم
همدم دُردیکشان و ساغر و پیمانهایم
تا می صاف است و وصل یار و کنج میکده
بینیاز از خانقاه و کعبه و بتخانهایم
تا از روی شمع رخسار تجلی تاب دوست
هر نفس در آتشی افتاده چون پروانهایم
مرغ لاهوتیم و آزاد از همه کون و مکان
فارغ از سجاده و تسبیح و دام و دانهایم
باده دردانه است و دریا خانه خمار ما
چون صدف در قعر دریا طالب دردانهایم
هرکسی در عاشقی افسانهای گویند و ما
ایمن از گفت و شنود و قصه و افسانهایم
ذرهوار از هستی خود گشته بینام و نشان
در هوای مهر خورشید رخ جانانهایم
با قبای کهنه فقر و کلاه مفلسی
فارغالبال از لباس و افسر شاهانهایم
نیست ای دلبر نسیمی را سر و سودای عقل
تا سر زلف تو زنجیر است، ما دیوانهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و حال و هوای صوفیانه و میخانهای میپردازد. شاعر خود را مرید پیر و ساکن میخانه معرفی میکند و زندگیاش را در همنشینی با دردها و شراب میبیند. او میگوید که در وصال معشوق، نیازی به مکانهای مقدس چون خانقاه و کعبه ندارد و عشقش او را به آتش پروانهوار در میآورد. در این شعر، شاعر از آزادی روحانی خود سخن میگوید و بر اهمیت عشق عمیق و بیپرده تأکید میکند، در حالی که به ظواهر دنیوی و مادی جفا میورزد. او در عشق به معشوق به حالتی از بینامی و گمشدگی رسیده است و با لباس فقر و دوری از تجملات، عاشق واقعی را معرفی میکند. در انتها، به دیوانگی عشق اشاره میکند که هیچ عقل و منطقی نمیتواند آن را درک کند.
هوش مصنوعی: ما پیرو آن پیر با تجربه هستیم و در کنار کسانی که به مینوشی علاقه دارند، زندگی میکنیم و در جمع آنها از نوشیدنی لذت میبریم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از نعمت عشق و وصال محبوب بهرهمند هستیم و در فضای میخانه به سر میبریم، به هیچ مکان عبادی یا مقدس نیاز نداریم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر زیباییهای دوست همچون پروانهای در آتش میسوزیم و هر بار که به چهره شمع نگاه میکنیم، از آن تابش و درخشانی او متاثر میشویم.
هوش مصنوعی: ما موجوداتی از دنیای عالی هستیم و از تمامی قیود جسمی و مکانی آزادیم؛ بینیاز از عبادت ظاهری و وسایل دنیوی.
هوش مصنوعی: شراب مانند یک جواهر ارزشمند است و دریا نماد سرپناهی برای محنت و غم ماست. ما مانند صدف در اعماق دریا، در جستجوی آن جواهر ارزشمند هستیم.
هوش مصنوعی: هر کسی داستانی درباره عشق دارد و ما از تمام این گفتگوها و افسانهها بینیازیم.
هوش مصنوعی: ما مانند ذرهای کوچک از وجود خود بینام و نشانی در سایهی محبت خورشید دلانگیز هستیم.
هوش مصنوعی: ما با لباس و ظاهری ساده و فقیرانه زندگی میکنیم، اما از تجملات و زرق و برقهای سلطنتی بینیاز و آسوده خاطر هستیم.
هوش مصنوعی: ای دلبر، وقتی که تار موی تو مثل زنجیر بر عقل و احساس ما تأثیر گذاشته، دیگر هیچ نسیم و هوایی وجود ندارد که بتواند ما را آرام کند. ما دیوانهوار به تو عشق میورزیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نی غلط گفتم که اینجاعاشق و معشوق اوست
گرچه ما از عشق او اندر جهان افسانهایم
ما کهایم؟ ازما چه آید؟ تا نپنداری که ما
روی او را آینه،یا زلف او را شانهایم
ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم
با خرابات آشناییم از خرد بیگانهایم
خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمعوار
هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانهایم
اهل دانش را در این گفتار با ما کار نیست
[...]
یک گلیم، اما به رتبت چون خُم و پیمانهایم
مختلف در رنگ و بوییم ارچه از یک دانهایم
سر معبودیم و با شرک خفی همپردهایم
روح مسجودیم و با نَفْسِ دنی هم خانهایم
طبع معشوقی و لاف عاشقی از ما خطاست
[...]
در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانهایم
آن که ما را دربهدر دارد به او همخانهایم
بیتکلف یار خود را تنگ در بر میکشد
ما در آیین محبت امت پروانهایم
نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانهایم
لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانهایم
بیم رسوایی مده ای شیخ ما را بعد از این
سالها شد ما به رندی در جهان افسانهایم
عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.