بخش ۹۰ - گرفتن فرامرز،حصار را و کشتن طورگ ونامه نوشتن به شاه کیخسرو و پاسخ یافتن
ز دژ در گشادند و شیر دمان
بیامد به بالای دژ در زمان
چنین گفت با بچه جنگی پلنگ
که ای پرهنر بچه تیز چنگ
ندانسته در کار تیزی مکن
بیندیش و بنگر ز سر تا به بن
به گفتار شیرین بیگانه مرد
بویژه به هنگام جنگ و نبرد
شتاب آن زمان باز دان از درنگ
مشو ایمن و سر میاور به تنگ
پژوهش نما و بترس از کمین
به ژرفی نهاد سخن باز بین
که در پرده دوستی دشمنی
توان کرد هنگام مرد افکنی
ز بیگانگی مهتر تیزمغز
پژوهش چو ننمود در کار نغز
ز نیرنگ دشمن نکرد هیچ یاد
حصاری بدان گونه بر باد داد
فرامرز گردنکش زورمند
بدین چاره خود را به دژ درفکند
کشیدند شمشیر بر تیغ کوه
سپهدار و جنگ آوران هم گروه
فکندند بسیار از ایشان به تیغ
نه روی درنگ و نه راه گریغ
همه کوه از کشته چون پشته گشت
به خون سنگ و گل یکسر آغشته گشت
به تندی برآمد سپهبد طورگ
بکوشید با پهلوان بزرگ
فرامرز یک تیغ زد بر سرش
دو نیمه بشد در زمان پیکرش
به زخمی که زد بر سرنامدار
برآورد از اسب و مردش دمار
ز دریای تیغش چو بر خاک موج
مه خون رسانید مه را به اوج
چو از بحر الماس خون شد روان
روان گشت با خون ز تن ها روان
روان گشت از خون یکی رودبار
زخون سرخ گشته دژ و کوهسار
بدان گونه تا تیره شب در رسید
نه دژ بد نه دژبان نه گردان پدید
همه باره دژ بینداختند
بکندند و یکسر بپرداختند
زن و کودکان زینهاری شدند
به نزد سپهبد به زاری شدند
ببخشودشان مهتر نامدار
بفرمود تا باز بستند بار
برفتند و از دژ برآورده گرد
به هامون از آن باره تیزگرد
به شادی به زیرآمد آن شیردل
به خنجر ز سنگ سیه کرده گل
سپهبد چو پردخت گشت از حصار
بزد خیمه در جانب چشمه سار
از آن رزم کام دل اندوخته
ز شادی دو چشم عنان سوخته
به فیروزی مرز و دژ سوی شاه
یکی نامه فرمود با رسم و راه
چو مرغ سیه روی سیمین دهن
به پرواز شد در هوای سخن
ز منقار بر روی کافور خشک
بیامیخت در معانی به مشک
ببارید بر روی کاغذ روان
ز دریای فکرت به سر شد روان
زبانش چو از روز بنمود شب
به نام جهاندار بگشاد لب
خداوند دارنده کامکار
جهاندار و جانبخش و پروردگار
که مهر و سپهر و زمان آفرید
زمان و زمین و مکان آفرید
ازو باد بر شاه ایران درود
که دارد ز فرش جهان تار و پود
جهانگیر شیر اوژن نامدار
به هر هفت کشور زمین شهریار
شنیده بود شاه خورشید فر
حصاری که بود اندر آن بوم و بر
کجا نسر طایر چو بشتافتی
به دشواری از وی گذر یافتی
جهاندار تا کرد گیتی پدید
چنان دژ نه کس دید و هرگز شنید
یکی پهلوان بود نامش طورگ
ستبر و قوی و دلیر و سترگ
جهاندار و از خسروان یادگار
پدر بر پدر خسرو تاجدار
بد از تخمه شاه با آفرین
فریدون شه آن خسرو پاک دین
هم از مرز خرگاه سالار بود
سپه را ز دشمن نگهداربود
درآن دژ بدان مهتر نامور
نگهدار مرز و دژ و بوم و بر
چو از کار ما آگهی شد بر او
ز دریا گذشت و به ما کرد رو
سپاهش همه جنگ را ساخته
دل از بیم و اندیشه پرداخته
شبیخون سگالید و آمد دمان
به فر شهنشاه نیکو گمان
بدان گونه از جای برداشتم
که دریا از ایشان به انباشتم
بدان گونه از جای برکندمش
که بی هش به دریا برافکندمش
سرانجام آن بد بد بدکنش
زدریا به بیغاره و سرزنش
گذشت و تن خویش با چند مرد
به دژ اندر افکند و در بند کرد
فراوان بگشتیم گرد حصار
نبد جای آویزش و کارزار
چو نومید گشتم از آن سخت جای
مرا پاک دادار شد رهنمای
یکی لشکری نزد افراسیاب
بیامد به ناگاه از پیچ و تاب
ز کار سپهدارشان شیرمرد
وآن چاره حصن و گاه نبرد
یکایک به نامه درون کرد یاد
نوندی روان کرد مانند باد
دگر گفت از این ها چو پرداختم
سوی هندوان لشکری ساختم
نشینم در این مرز چندان که شاه
چو فرمان دهد برگراییم راه
فراوان از آن مرز با باج و ساو
هم از در و یاقوت ده چرم گاو
که بود اندر آن دژ نهاده به گنج
فراز آوریده ز هر جا به رنج
فرستاد نزدیک شاه زمین
زبان یلان زو پر از آفرین
فرستاده پیمود راه دراز
ابا کاروانی پر از برگ و ساز
چو آمد به درگاه فرخنده شاه
ب رشاه بردندش از گرد راه
به چهره ببوسید روی زمین
بسی خواند بر تخت و تاج آفرین
به شه داد پس نامه پهلوان
چو برخواند شد شاد و روشن روان
فراوان ز دل آفرین کرد شاه
بدان نامور گرد لشکر پناه
هم از رستم و زال و آن دودمان
کز آن گونه پیروز و بخت جوان
بفرمود تا در زمان پس دبیر
یکی پاسخ نامه سازد حریر
بدان پهلوان زاده پرهنر
ز دشمن ربوده به شمشیر سر
سرافراز و گردنکش و نامور
ز گردان گیتی برآورده سر
سپهدار و پور یل پیلتن
ستون گوان نازش انجمن
درود از خداوند روزی رسان
به گرشسب و سام نریمان همان
کزین گونه دارند تخم و نژاد
بمانند خوش بخت و فیروز و راد
به ما از تو آمد درود و سلام
ز ما همچنین باد بر تو پیام
نوشتی هر آنچه تو ای پرهنر
به نامه درون خواندم سر به سر
ز تو پهلوان زاده ایدون سزد
نیاید ز کردار تو کار بد
چو برخوانی این نامه را بی درنگ
برآرای و برکش سپه سوی جنگ
برو تیز بر هندوان بر گذر
به خنجر بشوی آن همه بوم و بر
تهی کن زمین یکسر از جادوان
جهان را برون کن زدست بدان
بخواه آنچه باید ز گنج و سپاه
ز خواهش نبستست کس بر تو راه
نهاد از بر نامه مهری چو قیر
ز عنبر برآمیخته از عبیر
فرستاده را خلعتی داد شاه
کز آن خیره گشتند یکسر سپاه
ز اسب و سلاح و ز تیغ و کمر
همان یاره و طوق با تاج زر
ز خوبی فراوان پیامش بداد
فرستاده را شد دل از شاه شاد
زمین را ببوسید و برجست و رفت
بسیجید سوی فرامرز تفت
بیامد بزودی بر پهلوان
ابا نامه خسرو خسروان
ببوسید و بنهاد نامه برش
ثنا خواند بر شاه و بر لشکرش
چو برخواند نامه سرافراز مرد
بسی آفرین بر جهاندار کرد
بخندید و گشت از شهنشاه شاد
که جاوید بادا بدو تخت و داد
همان مهتران و سران سپاه
شدند آفرین خوان بدان پیشگاه
برآن شادی از جای برخاستند
یکی بزم خرم بیاراستند
می ارغوان بود و دل شادمان
جهانی دگر بود ودولت جوان
فرامرز در دست جام شراب
به رخ داده از رنگ می جام آب
رخش عکس افکنده بر جام می
گل و لاله و نسترن زیر پی
ز خورد و ز بخشش به روز دراز
نیاسود یک دم دل سرفراز
یکی ماه زین سان ببخشید و خورد
به دل نامدش رنج و تیمار و درد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از جنگ و نبرد در دژ و پیروزی یک پهلوان به نام فرامرز روایت میشود. فرامرز با هشدارهای شیری در مورد احتیاط و عدم اطمینان نسبت به دشمنان مواجه میشود. در نبرد، او و دیگر جنگاوران با شجاعت بر دشمنان حمله میکنند و به پیروزی دست مییابند. پس از نبرد، زنان و کودکان به نزد فرامرز آمده و از او طلب کمک میکنند. او به آنها رحم کرده و اجازه میدهد برگردند. سپس فرامرز خبر پیروزی را به شاه میرساند و نامهای به او میفرستد که در آن از شجاعت و فداکاریهایش میگوید. در نهایت، با جشن و میگساری در سپاه، شادمانی و پیروزی تقویت میشود و فرامرز از غم و اندوه رها میگردد.
هوش مصنوعی: دربارهی این بیت میتوان گفت که از دژ در را باز کردند و در زمان طوفان، شیر به بالای دژ آمد. این تصویر به نوعی نشاندهندهی ورود قدرت و شجاعت به صحنهای است که به طور طبیعی تضاد و مبارزه را به ذهن میآورد.
هوش مصنوعی: پلنگ به بچه جنگی خود میگوید که تو بااستعداد و چابک هستی، با چنگالهای تیزت.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه وارد کاری شوی که ممکن است خطرناک باشد، خوب فکر کن و همه جوانب را از ابتدا تا انتها مورد بررسی قرار بده.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ و نبرد، گفتار شیرین و دلنشین یک فرد بیگانه میتواند تأثیر خاصی بر مردان داشته باشد.
هوش مصنوعی: عجلۀ خود را در آن زمان نادیده بگیر و نگران نباش، اما به خودت فشار نیاور.
هوش مصنوعی: در جستجوی حقیقت باش و از دامها و تلههایی که در عمق موضوع وجود دارد، هراسان باش.
هوش مصنوعی: در روابط دوستانه ممکن است گاهی دشمنی و آسیبرسانی پنهان شود، بهویژه زمانی که فردی در موقعیت قدرت و تصمیمگیری قرار دارد.
هوش مصنوعی: از دوری و جدایی، سرپرست باهوش در جستوجوگری، چون کار زیبا را نشان نداد.
هوش مصنوعی: دشمن با نیرنگ خود هیچ خاطرهای از حصار بر جای نگذاشت و آن را به سادگی از بین برد.
هوش مصنوعی: فرامرز، مردی نیرومند و سلحشور، به این روش تصمیم گرفت که خود را به دژ برساند.
هوش مصنوعی: در اینجا، جنگجویان و سرداران با قدرت و شجاعت خود، آماده نبرد و مبارزه بر فراز تیغهای تیز کوه هستند. آنها با عزم و اراده به میدان آمده و آمادهاند تا از سرزمین خود دفاع کنند.
هوش مصنوعی: آنها با شمشیر به تعداد زیادی از دشمنان حمله کردند، نه فرصتی برای درنگ داشتند و نه راهی برای فرار.
هوش مصنوعی: همه کوهها به خاطر کشتهها مانند تودهای از اجساد شدهاند و زمین و سنگها به خون و گل آلوده شدهاند.
هوش مصنوعی: سپهبد طورگ به شدت و بااراده حرکت کرد و تمام تلاشش را در کنار پهلوان بزرگ به کار گرفت.
هوش مصنوعی: فرامرز با یک ضربه، سر دشمن را دو نیم کرد و او در مدت کوتاهی از پا درآمد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به یک حادثه خطرناک دارد که در آن کسی بر اسب خود از درد و ناامیدی به زمین میافتد، به خاطر زخمی که به او وارد شده است و این آسیب او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: با حرکت تند و قدرتمند شمشیر او، به زمین همچون موجی از خون رسید و ماه را به اوج و عظمت خود رساند.
هوش مصنوعی: وقتی از دریا خون بوجود آمد، روان انسانها مانند آب شد و از جسمها جدا گشت.
هوش مصنوعی: از خون یکی که در رودبار ریخته شد، دژ و کوههای اطراف به رنگ سرخ درآمدند و جان گرفتند.
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک و ظلمانی فرارسید، نه دیواری وجود داشت، نه نگهبانی و نه سایهای، همه چیز در سکوت و خاموشی غرق شده بود.
هوش مصنوعی: همه جا دیوارها را خراب کردند و کاملاً هزینهها را پرداخت کردند.
هوش مصنوعی: زنان و کودکان به نزد سردار رفتند و با گریه و زاری از او کمک خواستند.
هوش مصنوعی: او بزرگمرد نامور به آنها بخشش داد و دستور داد تا دوباره بارهای خود را جمع کنند.
هوش مصنوعی: آنها از دژ خارج شدند و به سمت هامون رفتند، در حالی که از آن بارش تندباد به راه افتاده بود.
هوش مصنوعی: شیر دل به شادمانی به زمین افتاد و با خنجر، سنگ سیاه را به گل مبدل کرد.
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی که دختر زیبایی را از قلعه آزاد کرد، چادر خود را در کنار چشمه برپا کرد.
هوش مصنوعی: از شادی و خوشحالی دو چشم، دل را پر از آرزو و پیروزی کردهایم.
هوش مصنوعی: شاه به فیروزی، که مرز و دژ را در اختیار داشت، دستور داد تا نامهای با شرایط و رسم خاصی به او بفرستد.
هوش مصنوعی: چنانکه مرغی با چهرهای سیاه و دهانی نقرهای به پرواز درآمد و در فضایی پر از گفتگو و سخن حرکت کرد.
هوش مصنوعی: از نوک پرندهای که در کنار کافور خشک نشسته، عطر مشک را به کلمات میآمیزد.
هوش مصنوعی: افکار و ایدههایم را با قلم روی کاغذ بنویسید؛ مانند آبی که از دریا جاری شده و به روانی بر روی کاغذ میریزد.
هوش مصنوعی: زبانش وقتی از روز روشن شد شب، به نام حاکم جهان دهانش را باز کرد.
هوش مصنوعی: خداوند، صاحب و اداره کننده دنیا، بخشنده و پرورشدهنده است.
هوش مصنوعی: هستی و جهان را به وجود آورد و آسمان و زمین و فضا را خلق کرد.
هوش مصنوعی: سلام بر شاه ایران که همچون بافندهای ماهر، دنیا را با زیبایی و دانشش میسازد و به هم پیوند میدهد.
هوش مصنوعی: جهانگیر، پادشاه معروف و بزرگ، که در هفت سرزمین فرمانروایی میکند و نامش در همه جا شنیده میشود.
هوش مصنوعی: شاه خورشید از وجود یک دژ یا قلعه در سرزمین خود خبر داشت که در آن مکان، آراسته و منحصربهفرد بود.
هوش مصنوعی: پرندهای که به سختی مسیرش را طی کرده، چگونه میتواند از چالشها عبور کند.
هوش مصنوعی: جهاندار (خدا یا قدرتی بزرگ) وقتی که دنیا را آفرید، دژی ساخت که نه کسی آن را دید و نه هرگز دربارهاش چیزی شنید.
هوش مصنوعی: یکی از پهلوانان، به نام طورگ، با بدن تنومند و قدرت زیاد، دلیر و بزرگوار بود.
هوش مصنوعی: شخصی که سلطنت را به ارث برده و از پدران بزرگ خود یادگارهایی دارد، مانند تاجی بر سر دارد که نماد قدرت و عظمت اوست.
هوش مصنوعی: بدی از نسل شاهی که فریدون را ستایش کرده، به وجود آمده و او به عنوان یک پادشاه نیکو و مومن شناخته میشود.
هوش مصنوعی: سربازان سالار همواره از مرزهای خود مراقبت میکردند و از دشمن محافظت مینمودند.
هوش مصنوعی: در آن قلعه، ابرمرد مشهور، حافظ مرزها و سرزمین را نگه میدارد.
هوش مصنوعی: وقتی او از کار ما باخبر شد، از دریا عبور کرد و به سمت ما آمد.
هوش مصنوعی: سپاه او تمام لحظات جنگ را با دلی پر از ترس و فکر آماده کرده است.
هوش مصنوعی: در شب حملهای به وقوع پیوست و هنگامی که صبح نزدیک میشد، به جلال و عظمت پادشاهی نیکوگمان نزدیک شد.
هوش مصنوعی: من بهگونهای از جایش حرکت کردم که مانند دریایی از احساسات و افکار در دل خود انباشتهام.
هوش مصنوعی: به طرز و سبکی او را از جایش حرکت دادم که بدون هیچ توجهی به خطر، او را به دریا انداختم.
هوش مصنوعی: در نهایت، آن کسی که همیشه بدی کرده است، به عاقبت بدی دچار میشود و مورد نکوهش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: او از کنار خود و با چند مرد دیگر به قلعه رفت و آنها را در بند کرد.
هوش مصنوعی: ما بارها دور این حصار گشتیم، ولی جایی برای آویختن و جنگیدن پیدا نکردیم.
هوش مصنوعی: وقتی که از آن مکان سخت و دشوار ناامید شدم، خداوند بخشنده راهی را به من نشان داد.
هوش مصنوعی: یک گروه نظامی به طور ناگهانی به افراسیاب نزدیک شد و در مسیر خود دچار تغییرات و پیچیدگیهایی شدند.
هوش مصنوعی: شیرمردان سپهدار در کار خود بسیار ماهر و قوی هستند و راهحلهایی برای ساخت دژها و مقامهای جنگی پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها به یادهایی که در دلشان بود، نگاهی کردند و آن یادها را مانند نسیمی روان ساختند.
هوش مصنوعی: او گفت که زمانی که از این مسائل عبور کردم، تصمیم گرفتم به سمت هندیها لشکری بزنم.
هوش مصنوعی: من در این سرزمین مینشینم تا وقتی که فرمان پادشاه صادر شود و ما به راه خود بازگردیم.
هوش مصنوعی: از آن سرحد بسیار فراوردههایی با بها و ارزش به دست میآید، همچنین از در و یاقوت هم چرم گاو به دست میآید.
هوش مصنوعی: کسی در آن قلعه قرار دارد که گنجینهای از فلزات قیمتی را به زحمت جمعآوری کرده است.
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد شاه زمین، که زبانش پر از ستایش و تحسین یلان است.
هوش مصنوعی: پیامآور، مسیر طولانی را طی کرد و به کاروانی رسید که سرشار از برگ و ساز بود.
هوش مصنوعی: وقتی به درگاه خوشبخت و پرشکوه پادشاه رسید، او را از مسیر دور به نزد پادشاه بردند.
هوش مصنوعی: به چهرهات بوسه میزنم و بر زمین، آوازهای زیادی در ستایش تخت و تاج تو میخوانم.
هوش مصنوعی: پادشاه نامهای از پهلوان دریافت کرد و پس از خواندن آن، خوشحال و خوشرو شد.
هوش مصنوعی: شاه دل آفرین زیادی از خود نشان داد و به نامور گردان لشکر پناه داد.
هوش مصنوعی: این بیت به اهمیت و افتخار نسل و خاندان رستم و زال اشاره دارد، که مانند آنها، پیروزی و شانس جوانی را به همراه دارند. به نوعی بیانگر قدرت، شجاعت و افتخار موجود در نسلهای قبل است که به نسلهای بعدی منتقل شده است.
هوش مصنوعی: سخنگو دستور داد تا در این زمان، نویسندهای نامهای به زیبایی حریر تهیه کند.
هوش مصنوعی: بدان که پهلوان زادهای با هنر و شجاعت، سر دشمن را به وسیلهی شمشیر خود گرفته است.
هوش مصنوعی: شخصیتی بزرگ و با کمال و سرشار از افتخار که در میان مردم شناخته شده و به خاطر ویژگیهایش از دیگران متمایز است.
هوش مصنوعی: این بیت به وصف یک فرمانده و فرزندش میپردازد که مانند ستونی در میان جامعه و تجمع مردم است. آنها به مانند قهرمانان و جنگاورانی برجسته، در میانهٔ جمعیت خودنمایی میکنند و به نوعی نماد قدرت و افتخار به شمار میآیند.
هوش مصنوعی: سلام و درود بر خداوند، که روزیرسانی است برای گرشسب و سام نریمان.
هوش مصنوعی: از این نوع، تخم و نسل موجود است که شادکام و پیروز و نیکوکار هستند.
هوش مصنوعی: از سوی تو به ما سلام و درود رسید و از طرف ما نیز پیام خوبی به تو ارسال میشود.
هوش مصنوعی: تو هر آنچه که به زیبایی و هنر در نامه نوشتهای، من را به طور کامل تحت تأثیر قرار داده و همگی را در دل خواندم.
هوش مصنوعی: از تو که فرزند یک پهلوان هستی، شایسته نیست که رفتاری ناشایست از تو سر بزند.
هوش مصنوعی: زمانی که این نامه را بخوانی، بدون تاخیر سپاه را آماده کن و به سوی جنگ برسان.
هوش مصنوعی: به سرعت به سرزمین هند برو و با خنجر، همه چیزهای باارزش و زیبا را از بین ببر.
هوش مصنوعی: زمین را کاملاً از جادوگران خالی کن و آنها را از سرزمین بیرون بران.
هوش مصنوعی: میگوید از خدا بخواه آنچه لازم و ضروری است، نه آنچه بر اساس تمایلات شخصی و خواستههای روزمره است، زیرا هیچکس نمیتواند بهخاطر خواستههای بیمورد خود بر تو راهی پیدا کند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی ترکیب احساسات و عشق را توصیف میکند. در آن، مهر و محبت به شکلی عمیق و ماندگار تشبیه شده است که به قیر چسبندگی و استحکام میبخشد، در حالی که عطر عنبر به عنوان نمادی از زیبایی و لطافت، بر این ارتباط افزوده شده است. در واقع، این تصویر نشان دهندهی پیوندی محکم و دلپذیر است که از عشق و احساسات دلانگیز نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: شاه به فرستاده خود جامهای ارزشمند عطا کرد که تمامی سپاه را متعجب و شگفتزده کرد.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف لوازم جنگی و زینتهایی مثل اسب، سلاح، شمشیر و کمربند میپردازد و در نهایت به تشبیه این اشیاء با طوق و تاج زرین اشاره میکند. این عبارت نشاندهندهی اهمیت و زیبایی در این وسایل و زینتهاست، گویی که همهی این اجزا و قطعات در ابتدا دارای ارزش و زیبایی خاصی هستند.
هوش مصنوعی: از زیباییهای زیادش پیامش را به فرستاده رساند و دل شاه از شادی پر شد.
هوش مصنوعی: زمین را ببوسید و به سمت مرز تفت حرکت کنید و جمع شوید.
هوش مصنوعی: بزودی بر پهلوان، نامهای از خسرو، پادشاه بزرگ آمد.
هوش مصنوعی: او را بوسید و نامهای را بر او گذاشت و ستایشهایی برای شاه و سپاهش سرود.
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد بزرگوار نامه را خواند، به خاطر عظمت و شجاعتش، بارها و بارها بر پادشاه و حاکم زمان خود درود فرستاد.
هوش مصنوعی: شادی و خنده بر چهره شاه میدرخشد و آرزوی او این است که سلطنت و عدالتش برای همیشه پایدار بماند.
هوش مصنوعی: نخستین مقامداران و فرماندهان سپاه به ستایش و تمجید از آن چهرهی برجسته پرداختند.
هوش مصنوعی: آنها به خاطر شادی از جای خود بلند شدند و مراسم خوشحالکنندهای را ترتیب دادند.
هوش مصنوعی: بادهای خوشرنگ و دلانگیز باعث شادی و سرخوشی میشود و در چنین حالتی، همه چیز رنگ و بویی تازه و زیبا به خود میگیرد. زندگی به گونهای دیگر و پر از خوشبختی به نظر میآید.
هوش مصنوعی: فرامرز با جام شراب در دستش، در حالتی غرق در زیبایی و رنگ می است، به طوری که رنگ شراب به چهرهاش جلوهای خاص بخشیده است.
هوش مصنوعی: صورت زیبای او در جام شراب منعکس شده و در آن گلها، لالهها و گلهای نسترن زیر پایش دیده میشود.
هوش مصنوعی: نه از خوردن و نه از بخشش در روز طولانی خسته و ناراحت نشد، بلکه دلش همیشه شاد و سربلند بود.
هوش مصنوعی: یک ماه به این شکل از وجود پرده برداشت و به دل کسی راه پیدا نکرد؛ نه رنجی آمد و نه دردی احساس شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.