یکی نامه فرمود سوی طورگ
به دشنام کای دیو خونخوار گرگ
تو را از چنان جایگاه و حصار
که گفتست لشکر به هامون گذار
همی بود بایست بر جای خویش
نه بنهادن از دژ یکی پای پیش
که گر بدکنش دشمن بد گمان
نشستی بدین بوم تا سالیان
نبودیش جز کوه خارا به دست
نه نیز آمدی بر شما هم شکست
به بی دانشی ای بد بدنژاد
سپاهی بدین گونه دادی به باد
کنون چون بباید برت شیرمرد
تو پیرامن لشکر و دژ مگرد
سپاه و دژ و مرز او را سپار
تو برگرد و با کس مکن کارزار
چو آن نامه را مهر کرد و بداد
بدان نامور شیر شیرونژاد
بدو گفت ای شیر مرد دلیر
سرافراز گردنکش و نره شیر
سوی مرز خرگات باید شدن
نباید به راه اندرون دم زدن
نگهدار آن مرز و لشکر تو باش
برآن بوم و بر شاه و مهتر تو باش
به رفتن شو آگاه تا بر تو راه
نگیرد فرامرز یل با سپاه
که همچون دلیری به گیتی کمست
زپشت یل پیل تن رستمست
امیدم به دادار روز شمار
که باشی سرافراز از این کارزار
چو بشنید ازو شیرمرد دلیر
سرافراز و گردنکش و نره شیر
نیاسود روز و شب از تاختن
ابا نامداران آن انجمن
سه روز وسه شب راند لشکر چو باد
بدان سان کسی را نیامدش یاد
چهارم شب تیره گون در رسید
به بی راه لشکر فرود آورید
فرود آمدنشان بدان مرز بود
که آنجا سپاه فرامرز بود
سپاه فرامرز آگه شدند
به دیدار لشکر سوی ره شدند
بدان تا بدانند کیشان کیند
از آن تاختن نیمه شب از چه اند
چو دیدند گفتند با پهلوان
که آمد سپاهی چو پیل دمان
بدانست کان لشکر کینه خواه
که آمد شب تیره زان جایگاه
ز توران سپاهند بهر حصار
شتابنده اند از پی کارزار
بفرمود تا لشکرش برنشست
کمر بر میان تاختن را ببست
بیامد شب تیره مانند کوه
چو ابر سیه بر سر آن گروه
ببارید از آن ابر باران تیر
همی گفت بر کس ده و دار و گیر
چو از خواب بیدار شد شیرمرد
سراسیمه گردید و تدبیر کرد
به اسپ تکاور بیاورد پای
برانگیخت بر سان آتش ز جای
خروشی برآورد برسان شیر
تو گفتی ز گیتی برآمد نفیر
به گرز و به زوبین و شمشیر تیز
برآورد از ایرانیان رستخیز
فراوان تبه گشت از ایران سپاه
کسی را نبد تاب آن رزمخواه
فرامرز از آن سو نه آگاه بود
به کینه ابا رزم بدخواه بود
بگفتند با پهلوان سپاه
یلانی که بودند در رزمگاه
که بر دست آن دیو بی ترس و باک
فراوان شد از نامداران هلاک
سپهبد برانگیخت خنگ نبرد
یکی حمله آورد بر شیرمرد
به دستش بدی گرز بر زه کمان
چو دیدش بدو گفت ای بدگمان
تهی دیده ای بیشه از نره شیر
که ای دون به جنگ آمدستی دلیر
ببینی تو آورد مردان جنگ
اگر زنده مانی مترس از نهنگ
جوابش چنین داد پس شیرمرد
که ای مرد بی هوش بی دار و برد
نبینمت آیین مردانگی
نباشد ز تو فر و فرزانگی
به پای خود ایدر به دام آمدی
پی رزم جستن ز نام آمدی
بگفت این و انگیخت اسبش ز جای
به دستش یکی نیزه جان ربای
یکی نیزه زد بر کمرگاه شیر
ببرید خفتان مرد دلیر
فرامرز یل آب داده سنان
بزد در بر و سینه پهلوان
چو از نیزه هر دو نگشتند رام
کشیدند پس تیغ تیز از نیام
یکی تیغ زد شیرمرد دلیر
به فرق فرامرز چون نره شیر
سپر بر سر آورد گرد جوان
نشد کارگر تیغ آن پهلوان
فرامرز باره برانگیخت زود
بغرید چون شیر و خشمش فزود
به گردن برآورد پولاد گرز
چنان بر سرش زد ز بالای برز
که با ترک در گردنش خورد کرد
بیفکندش اندر زمین نبرد
چو پرداخت از کار آن مرد خام
چو تندر بغرید و برگفت نام
بزد خویش را بر سپاه گران
تو گفتی که شیر است و دشمن رمان
بدان آبگون تیغ آتش نثار
همی کرد چون بادشان خاکسار
هم ایدون سوارای ایران سران
چو دیدند آن نامور پهلوان
کشیدند از کین همه تیغ تیز
نموده به تورانیان رستخیز
چو دیدند تورانیان شیرمرد
بشد کشته در دشت جنگ و نبرد
گریزان برفتند همچون رمه
از آن رزمگاه پر از همهمه
پس اندر سواران ایران سپاه
فراوان بکردند از ایشان تباه
بکردند تاراج بنگاهشان
همه خیمه و اسب و خرگاهشان
سپهبد فرامرز روشن روان
ابا نامداران و کند آوران
چو از رزم دشمن بپرداختند
سوی منزل خویشتن تاختند
یکی نامداری ز ایرانیان
بیامد بر خیمه پهلوان
که از منزل ترک ناورد خواه
یکی نامه دید فکنده به راه
بیاورد و برخواند فرخ دلیر
نوشته یکی نامه ای بر حریر
پر از خشم و کین و پر از جوش و تاب
ز سالار توران شه افراسیاب
به نزد سرافراز جنگی طورگ
که چون پیشت آید سپاه بزرگ
تو باید که مرد و سپاه نبرد
سپاری بدین نامور شیرمرد
چو برخواند نامه بر پهلوان
دل پهلوان شد پر اندیشه زان
کجا چاره دژ به چنگ آیدش
اگر چه از آن کار ننگ آیدش
ولیکن خردمند گوید که کار
چو تنگ اندر آید در آن گیرودار
چو دست از هنر ماند خواهد تهی
دل آن به که بر چاره جستن نهی
به چاره خردمند بسیار هوش
به بند اندر آرد پلنگ و وحوش
یکی نامه نزدیک هر دو سپاه
که بنوشته بودند در پیش راه
نوشت و چنین گفت کای بخردان
سواران و کار آزموده ردان
بدانید کز گردش روزگار
به نزدیک ما اندر آن کارزار
یکی لشکر آمد ز توران زمین
کشیدیم بر یکدیگر تیغ کین
سرانجام یزدان مرا یار شد
سر بخت توران نگونسار شد
من ایدون گمانم که سوی حصار
همی رفت آن لشکر نامدار
کنون در دژ اندیشه دارم همی
که لشکر بدان سو گذارم همی
چو از من شما را رسد آگهی
از این لشکر گشن با فرهی
شما هم به آیین جنگ و نبرد
بیارید و از ره برآرید گرد
چو با لشکر من بر آیید جنگ
زمانی به تندی بسازید جنگ
از آن پس گریزان شوید از برم
بدان تا که من پیشتان بگذرم
چو از دژ ببیند سپاه طورگ
که ترسنده شد زی سپاه بزرگ
کمان باشدش کآن دلاور سپاه
ز توران همی آید از پیش شاه
در دژ گشایند تا من دمان
سپه را در آن دژ برم در زمان
بدین چاره بستانم آن دژ مگر
که چاره جز این نیست ما را دگر
فرستاده رفت و سپهدار گرد
یکایک سپه را همه برشمرد
بفرمودشان تا کلاه و قبا
بپوشند بر رسم توران سپاه
همه جوشن و اسب و هم تیغ کین
بدان سان که باشد ز توران زمین
بسازند و اندیشه ره کنند
ره رنج بر خویش کوته کنند
فرامرز خود جوشن شیرمرد
همان خود و اسب و سلیح نبرد
بپوشید پس اسب را برنشست
همان خنجر خونفشانش به دست
دمان با سپه سر سوی راه کرد
بدان تا برآرد از آن باره گرد
وز آن سو فرستاده پهلوان
بیامد به نزدیک آن سروران
چو آن نامه خواندند برخاستند
به نزد فرامرز یل تاختند
مر آن هر دو لشکر چو نزدیک شد
به گرد اندرون مرز تاریک شد
سه لشکر بدان سان به هم بر زدند
که بر سر همه گرز و خنجر زدند
زمانی ببودند هر دو سپاه
گریزان برفتند زآوردگاه
به بیغاره گردنکش سرفراز
بشد نیم فرسنگ و برگشت باز
چو از دور دیدند گردان دژ
خروش آمد از شیرمردان دژ
گمانشان چنان بد که از کارزار
چو زین گونه بگریخت ایران سوار
که از لشکر شاه تورانیان
گریزان برفتند ایرانیان
چوما نیز آهنگ هامون کنیم
بن و بیخ ایرانیان بر کنیم
سپاه و سپهبد در این گفتگوی
که لشکر سوی دژ نهادند روی
جوان خردمند خورشید فر
سرافراز و گردنکش و نامور
فکنده عنان از بر یال اسب
دمنده به کردار آذرگشسب
بیامد به درگاه دژ در شتاب
چنین گفت کز شاه افراسیاب
یکی نامه دارم به گرد سترگ
سپهدار جنگی دلاور طورگ
همیدون نهانی سرافراز شاه
سخن گفت با من ز بهر سپاه
چنین گفت کز کار ایرانیان
سرم گشت پرتاب و دل پرگران
در آن کار مرز و حصار و سپاه
برایشان بسی دل گران گشت شاه
سپاهی بدین گونه کرده گزین
مرا داد شاهنشه پیش بین
به یاری مرا گفت باید شدن
به دژ با سپه رای نیکو زدن
نگهدار دژ باش و هم یارمند
از ایران مبادا که آید گزند
بدادند نامه چو برخواندند
ز شادی همه جان برافشاندند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن داستانی از شاهنامه فردوسی است که در آن به جنگهایی میان ایرانیان و تورانیان پرداخته میشود. نامهای از طرف طوگ، فرمانده تورانی به رستم یا شیرمرد ایرانی فرستاده میشود که او را به دقت در مقابل لشکر بزرگ و خونریز تورانیان فراخوانده است. رستم به سپاه ایرانیان هشدار میدهد که هرگز نباید از مواضع خود عقبنشینی کنند.
داستان به توصیف نبردهایی میان این دو سپاه میپردازد، جایی که شیرمرد (رستم) با دلاوری به میدان میآید و لشکر تورانیان را به عقب میرانَد. در این جنگ، شیرمرد به شدت میجنگد و تعدادی از جنگجویان ایرانی کشته میشوند.
از سوی دیگر، فرامرز، پسر رستم، در نبردی با دشمن روبهرو میشود و به جنگی سخت میپردازد. سرانجام، با تدبیر و هوش، لشکر ایران به پیروزی دست مییابد و دشمنان را میگریزانند. در نهایت، فرستادگانی به دژ میرسند و از پیروزی و فرارسیدن کمکها خبر میدهند که موجب خوشحالی سپاهیان ایرانی میشود.
به طور کلی، این روایت تأکید بر شجاعت، تدبیر و اتحاد در میان ایرانیان در برابر تهدیدات خارجی دارد.
هوش مصنوعی: یک نفر دستوری داد تا نامهای به کوه طور فرستاده شود و در آن به یک موجود خونخوار و بیرحم به نام گرگ، که شبیه دیو است، ناسزا بگوید.
هوش مصنوعی: تو را به جایگاهی میبرند و از دژ و حفاظی که لشکر بر هامون قرار داده است، عبور میدهند.
هوش مصنوعی: باید در جای خود ثابت و استوار بایستی و نباید از جایگاه خود جلوتر بروی.
هوش مصنوعی: اگر دشمنی بداندیش در این سرزمین بینش نشسته باشد، باید سالها بگذرد تا به بدیهای او پی ببریم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چیزی جز قدرت و استواری کوه وجود ندارد و تو هیچگاه بر آنها غلبه نکردی و نتوانستی آنها را به شکست بکشی.
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی و ناآگاهی، ای فرزند بدذات، تو با این رفتار ناپسند خود، همه چیز را به هدر دادی.
هوش مصنوعی: حال که باید به میدان بروی، با شجاعت و قدرت در کنار سپاه و دژ بایست.
هوش مصنوعی: تو نیروی جنگ و دفاع او را به او بسپار و خود برگرد، و به هیچکس در کار جنگی نپرداز.
هوش مصنوعی: وقتی که نامه را مهر کرد و به آن شخص معروف، فرزند شیر، داد.
هوش مصنوعی: او به او گفت ای مرد دلیر و شجاع، با اقتدار و تسلط مانند شیر نر.
هوش مصنوعی: باید به سمت مرز خروارها بروی و در وسط راه نباید دل مشغولی و توقف داشته باشی.
هوش مصنوعی: مواظب سرزمین و نیروهای خودت باش و بر روی این سرزمین و برای فرمانروا و بزرگتر خودت تلاش کن.
هوش مصنوعی: برو و هوشیار باش تا فرامرز، قهرمان بزرگ با نیروهایش، به تو نزدیک نشود.
هوش مصنوعی: همچون دلیری در دنیا کم پیدا میشود که از پشت سر، زور و قدرت رستم مانند را به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: امیدوارم که خداوند تو را در این نبرد پیروز و سرافراز کند.
هوش مصنوعی: وقتی مرد دلیر و شجاع، که مقام و بزرگی دارد و مانند شیر نر است، این را شنید،...
هوش مصنوعی: روز و شب آرامش نداشت، به خاطر تازش و حملهی نامداران آن جمع.
هوش مصنوعی: لشکر به مدت سه روز و سه شب مانند باد به راه خود ادامه داد و هیچکس به یاد کسی نیفتاد.
هوش مصنوعی: در نیمه شب تاریک، زمان به پایان رسید و لشکر در مکانی نامناسب و بیراه آماده شد.
هوش مصنوعی: آنها در جایی فرود آمدند که در آن محل، لشکر فرامرز قرار داشت.
هوش مصنوعی: سپاه فرامرز متوجه شدند که لشکری در حال نزدیک شدن است و به سمت آن لشکر حرکت کردند.
هوش مصنوعی: بدان که تا مردم بفهمند این رفتارهای تند و ناگهانی در نیمه شب به چه دلیلی انجام میشود.
هوش مصنوعی: وقتی آنها دیدند، گفتند که پهلوانی به همراه سپاهی، همچون فیلها، به سرعت نزد ما آمده است.
هوش مصنوعی: میدانست که آن لشکر کینهتوز از همان مکان در شب تاریک آمده است.
هوش مصنوعی: در توران نیروهایی به سرعت به سمت دیوارها حرکت میکنند تا برای جنگ آماده شوند.
هوش مصنوعی: او دستور داد تا سپاهش سوار شوند و کمربندشان را برای رفتن محکم ببندند.
هوش مصنوعی: شب تار و تاریک مانند کوهی آمد، همچون ابرهای سیاه که بر سر آن جمعیت سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: بارانی از تیرهای جنگی فرو میبارد و میگوید که هر کسی را بگیر و بر او سخت بگیر.
هوش مصنوعی: وقتی شیرمرد از خواب بیدار شد، دچار نگرانی و آشفتگی شد و شروع به فکر کردن و تدبیر کردن کرد.
هوش مصنوعی: اسب جنگی را به سرعت به جلو میرانید و پایش را به گونهای بلند میکند که گویی آتش از زمین برمیخیزد.
هوش مصنوعی: شیر نعرهای سر داد که انگار صدای آن از دور پیدا بود و به گوش میرسید، گویی از جهان هستی بلند شده است.
هوش مصنوعی: با چوب و نیزه و شمشیر تیز، از ایرانیان قیام و شورش به پا شد.
هوش مصنوعی: سپاه ایران بسیار از بین رفت و هیچکس تاب و توان رویارویی با آن جنگجو را نداشت.
هوش مصنوعی: فرامرز از آن طرف از کینه و دشمنی آگاه نبود و به جنگ و نبرد با بدخواهان فکر میکرد.
هوش مصنوعی: گفتند که پهلوانانی در میدان نبرد هستند که از جنگجویان شجاع به حساب میآیند.
هوش مصنوعی: کسی که بر دست آن دیو، بدون هیچ ترس و نگرانی، به تعدادی از نامداران که نابود شدند، پی برد.
هوش مصنوعی: سردار و فرماندهای به جنگ فراخواند و گروهی به نبرد شیرمردی شجاع و دلیر حمله کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که او گرزی بر تیر کمان در دست داشت و آن مرد را دید، به او گفت: ای کسی که بدگمان هستی.
هوش مصنوعی: چشمانداز این جنگل خالی از شیر نر است، چون تو که ضعیف و بیارزش هستی، به میدان مبارزه آمدهای.
هوش مصنوعی: اگر مردان جنگ را ببینی که به میدان میآیند، نترس حتی اگر بزرگترین خطرها در پیش باشد.
هوش مصنوعی: شیرمرد در پاسخ به او گفت: ای مرد بیخبر، تو بدون هیچ تکیهگاهی و بدون حمایت هستی.
هوش مصنوعی: اگر تو را نبینم، دیگر مردانگی و ویژگیهای بزرگوارانه از تو مشاهده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: به پای خودت آمدی و در دام گرفتار شدی، برای مبارزه و جستجوی شهرت به اینجا آمدهای.
هوش مصنوعی: او این جمله را گفت و اسبش را از جا حرکت داد و در دستش یک نیزه مرگبار گرفت.
هوش مصنوعی: یک نفر نیزهای بر کمر شیر زد و باعث شد که زره مرد دلیر پاره شود.
هوش مصنوعی: فرامرز، دلیر و جوانمرد، با تمام قدرت خود به حریف حمله کرده و ضربهای به سینه او میزند.
هوش مصنوعی: وقتی که هر دو از میدان جنگ آرام شدند، سپس شمشیرهای تیز را از نیام بیرون کشیدند.
هوش مصنوعی: یک جنگجوی شجاع به فرامرز ضربهای زد، همانطور که یک شیر نر به دشمنش حمله میکند.
هوش مصنوعی: جوان با سپر بر سر آمد، اما نتوانست در برابر نیروی تیغ آن پهلوان مقاومت کند.
هوش مصنوعی: فرامرز به سرعت آماده شد و مانند شیری خشمگین، ناراحت و عصبانی شد.
هوش مصنوعی: گرز پولادین را بالا برد و به شدت بر سرش زد، مانند بارانی که از بالای کوه میافتد.
هوش مصنوعی: او با چوبش به گردن آن ترک ضربهای زد و او را به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد نادان به کارش رسیدگی کرد و تمام کرد، ناگهان مانند رعد و برق صدا کرد و نامش را فریاد زد.
هوش مصنوعی: او خود را بر جمعیت انبوهی از دشمنان افکند و گفتی که او همچون شیر دلیر است و دشمن را میترساند.
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویرسازی از تیغی اشاره میشود که به مانند آتش میدرخشد و در اثر وزش باد، خاک بر سر میبارد. این توصیف نشاندهندهٔ شدت و قدرت آن تیغ است که مانند آتش، زیبا و خطرناک به نظر میرسد و در عین حال به وضوح به تأثیرات آن بر محیط اطراف نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: سواران ایران وقتی آن پهلوان مشهور را دیدند، به هیجان آمدند.
هوش مصنوعی: به خاطر کینهای که داشتند، همه شمشیرها را بیرون کشیدند و آماده نبرد با تورانیان شدند.
هوش مصنوعی: وقتی که تورانیان، مردان شجاع و دلاور را در میدان جنگ و نبرد دیدند، متوجه شدند که این افراد در آنجا کشته شدهاند.
هوش مصنوعی: آنها مانند گلهای از دامی که در آن شلوغی و سر و صدا بود، فرار کردند و از میدان نبرد دور شدند.
هوش مصنوعی: سواران ایران سپاهی بزرگ برپا کردند و از میان آنها آسیب و خسارت زیادی به بار آوردند.
هوش مصنوعی: همه دارایی و منازلشان را به غارت بردند، از جمله چادرها و اسبها و جاهای اقامتشان.
هوش مصنوعی: فرامرز، سردار بزرگ و خردمند، میان مردان نامی و جوانمردان قرار دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که از نبرد با دشمن فارغ شدند، به سوی خانههای خود حرکت کردند.
هوش مصنوعی: یک مرد نام آشنا و معروف از ایرانیان به نزد خیمه پهلوان آمد.
هوش مصنوعی: کسی از خانه بیرون نرود تا نامهای که بر زمین افتاده را ببیند.
هوش مصنوعی: دلیر فرخ، نامهای را بر روی پارچهای نرم آورد و آن را خواند.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات شدید و عواطف منفی یک شخصیت اشاره دارد که تحت تأثیر خشم و کینه قرار دارد. این شخص، که اشاره به سالار توران و افراسیاب دارد، حالتهایی از التهاب و تلاطم درونی را تجربه میکند. به عبارت دیگر، او در حالتی ناآرام و پرتنش به سر میبرد.
هوش مصنوعی: به نزد مردی با عزت و شجاعت برو که وقتی سپاه بزرگ به سوی تو میآید، او را در کنار خود داشته باشی.
هوش مصنوعی: تو باید به میدان جنگ بروی و سپاه را رهبری کنی، زیرا تو فردی مشهور و دلیر هستی.
هوش مصنوعی: زمانی که نامه را به قهرمان خواندند، دل قهرمان پر از فکر و اندیشه شد.
هوش مصنوعی: کجا میتواند به راهحل و رهایی دست یابد اگرچه از آن کار بیزار است؟
هوش مصنوعی: اما فردی با درایت میگوید که وقتی کار به تنگنا میرسد، در آن شرایط دشوار باید مقاومت کرد و به چالشها پرداخته شود.
هوش مصنوعی: وقتی که از هنر و کار هنری فاصله بگیری، دل انسان خالی و ویران میشود. بهتر است که همواره به دنبال راهحل و چارهجویی باشی.
هوش مصنوعی: با تدبیر فردی عاقل، میتوان پلنگ و دیگر حیوانات وحشی را به آسانی مهار کرد.
هوش مصنوعی: یک نامهای نزدیک هر دو سپاه وجود داشت که در مسیر پیش رو نوشته شده بود.
هوش مصنوعی: او نوشت و گفت: ای خردمندان، سواران و کارآزمودهها.
هوش مصنوعی: بدانید که به خاطر چرخش و تغییرات روزگار، در آن میدان نبرد به ما نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: لشکری از سرزمین توران به ما حمله کردند و ما نیز به تلافی، شمشیرهای کینهورزانه خود را به سمت یکدیگر کشیدیم.
هوش مصنوعی: سرانجام خداوند به من کمک کرد و شانس و اقبالِ سرزمین توران از بین رفت.
هوش مصنوعی: من فکر میکنم که آن لشکر معروف به سوی دژ در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: اکنون در ذهن خود مشغول فکر کردن هستم که نیروهای خود را به آن سو بفرستم.
هوش مصنوعی: وقتی شما از من خبر پیدا کنید، بدانید که این گروه پرخور (لشکر گشن) به چه شکلی عمل میکنند.
هوش مصنوعی: شما هم به روش مبارزه و جنگ بپردازید و جمعیتی از جنگجویان را به میدان بیاورید.
هوش مصنوعی: هرگاه با سپاه من به میدان بیایید، جنگ را به سرعت و شدت آغاز کنید.
هوش مصنوعی: از این پس، از من دوری کنید و کنار بروید تا من بتوانم از کنار شما عبور کنم.
هوش مصنوعی: وقتی سپاه بزرگ را از دژ ببیند، ترس او از این نیروهای قدرتمند بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به جنگاوری دارد که به عنوان نیرویی قوی و شجاع از سرزمین توران به میدان میآید و به پیشواز شاه میرود. او همچون کمانی است که آمادهی رزم و نبرد است.
هوش مصنوعی: در دژ را باز میکنند تا من سپاهیان را در آنجا با سرعت دچار مشکل کنم.
هوش مصنوعی: من به این راه حل دست میزنم تا آن قلعه را بگیرم، چون راه دیگری برای ما باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: فرستاده به سوی فرمانده رفت و تمامی سپاهیان را به ترتیب نام برد و شمرد.
هوش مصنوعی: به آنها دستور داد تا کلاه و لباس مخصوص بپوشند، مطابق با رسم و رسوم سپاهیان تورانی.
هوش مصنوعی: تمامی زرهها و اسبها و نیز شمشیرها به همان شکلی که از سرزمین توران هستند.
هوش مصنوعی: دست به کار شوند و با فکر خود مسیر جدیدی بسازند تا رنج و دشواری را از زندگیشان کم کنند.
هوش مصنوعی: فرامرز، که همانند یک جنگجوی دلیری است، با قدرت و شجاعت خود و همراهی اسب و سلاحش در میدان نبرد حاضر است.
هوش مصنوعی: سوارکار برای سوار شدن بر اسب خود، آن را پوشانده و آماده کرده است و خنجر خونینش را در دست دارد.
هوش مصنوعی: سربازان در حال آمادهباش بودند تا به سمت راه حرکت کنند و از آن بار سنگین خارج شوند.
هوش مصنوعی: و از آن طرف، قهرمان فرستادهای به نزد آن بزرگان آمد.
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه را خواندند، به سرعت به سمت فرامرز یل حرکت کردند.
هوش مصنوعی: وقتی هر دو لشکر به هم نزدیک شدند، مرز بینشان به صورت یک ناحیه تاریک درآمد.
هوش مصنوعی: سه سپاه به گونهای به یکدیگر حمله کردند که بر سر هر یک، ضربات سختی با گرز و خنجر وارد شد.
هوش مصنوعی: مدتی بود که هر دو ارتش در حال فرار بودند و از میدان نبرد دور شدند.
هوش مصنوعی: نفر برجسته و مغرور از جایی دورتر از نیم فرسنگ پیش رفت و دوباره به سمت اول بازگشت.
هوش مصنوعی: وقتی از دور دژ را دیدند، شیرمردان دژ به هیجان آمدند و صدا کردند.
هوش مصنوعی: آنها به قدری بدبیناند که از میدان جنگ وقتی سواران ایران اینطور فرار میکنند، تصور میکنند که ضعف و ناتوانی دارند.
هوش مصنوعی: ایرانیان از سپاه شاه تورانیان فرار کردند.
هوش مصنوعی: اگر ما نیز به سرزمین هامون برویم، ریشه و پایههای ایرانیان را از بین خواهیم برد.
هوش مصنوعی: در این گفتگو، نیروهای نظامی و فرماندهان آنها به سمت دژی حرکت کردند.
هوش مصنوعی: جوانی با حکمت و دانش، همچون خورشیدی است که درخشش و بزرگی دارد و دارای شکوه و نامی پرآوازه است.
هوش مصنوعی: سوار بر اسب، زمام را رها کرده و با سرعتی فوقالعاده میتازد، همچون آذرگشسب که به خاطر قدرت و شجاعتش شهرت دارد.
هوش مصنوعی: به دروازه دژ آمد و با عجله گفت که از طرف شاه افراسیاب آمده است.
هوش مصنوعی: من یک نامه دارم برای فرمانده بزرگ جنگ، دلاوری از نسل توران.
هوش مصنوعی: در سرزمینی پنهان، از میان بزرگان کلام، یک شاه سخن به خاطر نیاز نیروی جنگی با من گفتگو کرد.
هوش مصنوعی: او میگوید که از کارهای ایرانیان دلم پر از سنگینی و ناامیدی شده و حالتی آشفته و بیحوصلگی دارم.
هوش مصنوعی: در آن مورد، دیوار، مرز و نیروهای نظامی سبب شد که دل شاه به شدت ناراحت و سنگین شود.
هوش مصنوعی: شاهنشاه با دوراندیشی و تدبیر، سپاهی را به همین ترتیب برای من انتخاب کرده است.
هوش مصنوعی: مرا به کمک آورد و گفت که برای رسیدن به دژ باید با نیروی خوب و اندیشه مناسب عمل کرد.
هوش مصنوعی: در برابر خطرات از سرزمینت محافظت کن و در کنار دوستانت باش. نگذار آسیبی به ایران برسد.
هوش مصنوعی: نامهای به او دادند و زمانی که آن را خواند، از شادی همه وجودشان را آشکار کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.