بخش ۴۷ - گفتار اندر نامه نوشتن فرامرز برکید هندی(و) رفتن گستهم در هند
چو بشنید از من جهان پهلوان
به گل زد گلابی زنرگس روان
بدادش بسی خواسته دلپذیر
به نزدیک خود خواند گویا دبیر
به گفتار من سوی آن شهریار
یکی نامه بنویس الماس وار
دبیر آنگه کافور و عنبر گرفت
به کید آنگهی نامه ای برگرفت
نخست آفرین برجهاندار کرد
وز آن پس سر کید بیدارکرد
که این نامه از مهتر سیستان
نوشته سوی کید هندوستان
زنزد فرامرز گرد دلیر
نژاد وی از رستم زال شیر
زجنگی نریمان سام سوار
پدر بر پدر پهلو و نامدار
کمربسته شاه کاوس کی
که دارد خجسته همین یال و پی
جهان داور و پاک و یزدان پرست
که بر شهریاران گیتی سرست
به دین نیاکان سر افراخته
بتان را سراسر تبه ساخته
جهان تیره از بند و شیران اوی
زپیلان فزون تر دلیران اوی
نوشته چنان رفت فرمان کی
که من بسپرم هند را زیر پی
سر بدسگالان به راه آورم
گرفته همه نزد شاه آورم
گرت تاج باید که داری به سر
ببایدت گردن نهادن به در
برابر شوی جم و ضحاک را
ویا سر نهی چون رهی خاک را
گرت آشتی رای خیزد همی
و گر دل به کینه ستیزد همی
خبرده کزین دو کدامی یکی
گذر کن سوی نیک نامی یکی
هرآن کو در آشتی کوبد او
در کینه از وی نیاشوبد او
دو چشم بدی را بخواباند اوی
درخت بلا را نجنباند اوی
مرا شاه با او نفرمود رزم
همانا که او پیش سازد ز بزم
هرآن کو بلا را بجنبد زجای
به نیروی دادار گیتی خدای
زتیغ نریمانش پاره کنم
به کوپال گرشاسب چاره کنم
من این دیو از لشکر بی شمار
نیندیشم از دولت شهریار
من از دیو کناس وار و نه گرگ
وز آن کرگدن ها و ماربزرگ
ز نیروی یزدان نپیچیده ام
چنین رزم من بی شمر دیده ام
نشسته دو روزم درین مرغزار
تفرج کنان بر لب جویبار
زمانت دهم تا پیمبر رسد
چوآمد تو را تیغ بر سر رسد
چو نامه به سر شد دلاور به هم
بفرمود کآید برش گستهم
بدو داد گفتا برکید بر
بگویش سخن ها همه سر به سر
چو پاسخ کند زود زو بازگرد
نگهدارش یا این و ساز نبرد
ستد نامه گستهم و بر زین نشست
به بور نکو خسرو آیین نشست
بشد روز و شب تا به مرز کلیو
به نیروی یزدان کیهان خدیو
خبرشد برکید هندی روان
که آمد فرستاده پهلوان
گروهی پذیره فرستاد شاه
فرستاده چون شد هم از گرد را
بیامد به نزدیک سالار بار
یکایک ببردش سوی شهریار
چوآمد برکاخ و تخت بلند
ستایش گرفت آنگهی هوشمند
زمین را ببوسید گستهم شیر
بدادش پیام دلیران دلیر
نوشته همان نامه دلپذیر
بداد و بخواندش یکایک دلیر
زریری شد از نامه رخسار او
چو گل کاه شد روی گلنار او
به گستهم گفت ای نبرده سوار
چه مایه مر او را دلیران کار
زنسل که این نام بردار گرد
مرو را زتخم که باید شمرد
دلیران کدامند و شیران که اند
به رزم اندرون شیر مردان که اند
بدو گفت کای خسرو هندبار
مر او را دلیران بود ده هزار
همه گرد و شیرند و شمشیر زن
زهند و همه چل هزار انجمن
گرش مرد جنگی بود ده هزار
همه گرد مرد و همه نامدار
بدارد مر او را به کردار کوه
به تنها زند خویش تن برگروه
مر او را زششصد من افزون عمود
که آرد نبردش دمی آزمود
یکی تیغ دارد به هنگام جنگ
زالماس بران دو ده من به سنگ
ورا نیزه آهنینش سر است
سمندش یکی کوه چون پیکر است
که او کره رخش رستم بود
به گیتی سپرکش چنو کم بود
سیه ابر شش تازی تیزتک
به میدان چهل گز جهد دیورگ
به دریا چو باد است و غران به راغ
به هامون چو شاهین و طاوس باغ
نگوید سخن نیک داند همی
زخندق چهل گز جهاند همی
یکی کوه خاراش بینی سوار
بدان گُرز وآن آلت کارزار
دو روز و دو شب را گر افتد به جنگ
بجز گُرز چیزی ندارد به چنگ
به تنها زند لشکر صدهزار
سپاهی به یک حمله زو تارمار
فراسان دیوان گر از اسپروز
رسیدند گیتی بشد تیره روز
فراسان بکشت و فراهان گرفت
وزو این چنین ها نباید شگفت
در آن مرز نوشاد و کناس بود
همی جنگ و مکر همه یاس بود
چنان گرگ گویا و آن کرگدن
چنان مارجوشا به یال و بدن
بکشت و جهان گشت زان بد تهی
وز آن پس تو را کرد خواهد رهی
نژاد وی از رستم زال زر
زسام نریمان والاگهر
زگرشسب وز اترد و جمشید
به شادی و کندی چو تابنده شید
پذیره شدش ناگهان نوشدار
برابر کشیدش سپه ده هزار
جهان پهلوان بود اندر سپاه
به نیزه ز زین برگرفتش ز راه
به تیغ جهان گیر سام سوار
بدان لشکری کرد یک یادگار
که گویندش از یلمه تیغ تیز
به آسایش رزم تا رستخیز
که کین جو نباشی تو با پهلوان
مرنجان تن خویش و دیگر سران
کسی را که با او نیایی به جنگ
اگر صبح سازی نباشدت ننگ
که خورشید با تیغ ایرانیان
نبندد همانا به کینه میان
دلیران لشکر چو بیژن دلیر
زبیمش نتازد برآهوی شیر
زراسب جهانگیر کز تیغ اوی
هژبر ژیان زو گریزد به کوی
چو گُرزَم که گر تیغ گیرد به چنگ
به میدان او کس ندارد درنگ
سپاهش همه یک به یک نره شیر
به تن ژنده پیل و به زهره دلیر
چو آهو رباید سپاه تو را
چو گلزارشان رزمگاه تو را
سری زان برآید که صد مرد ازین
بگویم که برخیزدت درد ازین
چو بینی تو او را بدانی که من
دروغی نگفتم در این انجمن
تو دانی که هر کو بگوید دروغ
نگیرد سخن هاش در دل فروغ
چو بشنید کید دلاور سخن
برآشفت با نامور انجمن
بدو گفت اگر کوه خارا بود
چو سنگ آورد آشکارا بود
مرا نیز چندان دلیران بود
که شیران از ایشان گریزان بود
به هنگام جنگ و به روز شکار
به میدان شتابد چو باد بهار
فلک سرنپیچد ز زوبین من
زمین و زمان هم ز آیین من
به می روزت امروز فرخ کنیم
چو شب روز گرددت پاسخ کنیم
خروش شبستان به هامون بریم
به دشت خوش و پاک گلگون کنیم
وز آن پس نگه کن که گردان سپهر
زبالای سر بر که گردد به مهر
بفرمود آورده شد خوان و می
پس از خوان خورش آمد از چنگ و نی
چوگستهم شد مست کاخ بلند
سزاوار آن مهتر هوشمند
بفرمود تا راست کردند جای
گروهی نشستند با کدخدای
چو طهمور و دستور پاکیزه تن
به اندیشه ها مهتر رای زن
چوفیروز و بهروز شمشیر زن
گلنگوی زنگی که بد از یمن
سمن رخ که بد پهلوان سپاه
سمن بر که بد کهتر دخت شاه
فلارنگ شیر اوژن پیلتن
چو شم دیگر آن گرد لشکرشکن
همه پهلوانان شه مرد شیر
به هنگام کین اژدهای دلیر
شدند انجمن آن شب دیرباز
سخن رفت زان پهلو سرفراز
همه شب سخن های آورد بود
دلیران بگفتند و خسرو شنود
سرانجامشان هم زکین شد سخن
به رزم گران داستان شد به بن
چو شد زعفرانی در و دشت هند
چو الماس شد خاک دریای سند
همان گشت سیماب سر زان زکوه
برآمد شب تیره زان شب ستوه
بفرمود شه تا درآمد دبیر
زگل گشت مشکین به روی حریر
نوندی شب آسای و گوهرفشان
دوانید و ماند از پی او نشان
که ای پهلوان سرفراز ستخر
که کاوس دارد به روی تو فخر
درودت زما باد کندآوران
بزرگان سند و دلاور سران
وز آن پس بدان ای سر سیستان
به آسان گرفتی تو هندوستان
مشو غره برلشکر نوشدار
زنوشاد کناس مردار خوار
به گیتی چنان دان که مرز کلیو
نشاید گرفتی به رای و به ریو
سپاهم فراوان و پیلان جنگ
یکایک چو گرگند و شیر و پلنگ
چوهندی کم آید زایرانیان
سزد گر ببندد از ایشان میان
چنانم که ترسم من از گفتگوی
هم اکنون به هامون شدم جنگجوی
پلنگ و دهل گور و آهو دمد
زگردان که چون شیر جنگی دمد
درخت بلاها به جای آوریم
درآن گه که در رزم پای آوریم
زضحاک تازی که بد ماردوش
که گرشاسب برزد زهندو خروش
ندارد کسی با شه هند تاو
زدریا نیابد همی باژ و ساو
کنون گر تو ساز نو آیین کنی
بترسم که سر در سر کین کنی
بدین سان سخن های نا دلپسند
نه فرخ بود زان چنان هوشمند
زبان خردمند گویا بود
سخن یکسره مشک بویا بود
چو بیهوده گفتن نیاید به کار
همین مغز گوید سخن هوش دار
چو سرشد همان نامه با قدر و غم
بخواندند از آن پس همین گستهم
رسول گرانمایه را خواستند
تنش را به خلعت بیاراستند
برون شد ز درگاه او گستهم
دژم چهره بستی بر ابروش خم
هم از گرد ره شد سوی نامدار
یکایک بدو راست کرد آشکار
سراسر چو دانسته شد کار کید
بفرمود رفتن به پروا به صید
براند آن گرانمایه لشکر چو باد
به مرز کلیو آمد آن پاکزاد
وز آن پس بفرمود کید بزرگ
پذیره شدندش به کردار گرگ
به فرمان او نامور صدهزار
پذیره شدن را بر آراست کار
چنان پیل جنگی و آشفته مرد
بیامد خروشان به دشت نبرد
زپیلان همانا که ششصد فزون
همه تن در آهن شده نیلگون
بیابان یکایک سپر بر سپر
همه نیزه ها در هوا کرد سر
جهان پر شد از ناله گاودم
زشیپور و آوای رویینه خم
زمین شد یکایک چو دریای موج
به هر سو دلیران همه فوج فوج
چپ و راست لشکر بیاراستند
عقابان زهرگونه برخاستند
رده برکشیدند یک یک خروش
بلرزید دشت و بگردید جوش
فرامرز زآن سو صفی برکشید
که کیوان زمین را به دیده ندید
گرانمایه بیژن سوی میمنه
ابا شاه نوشاد چندین بنه
سوی میسره هوش ور گستهم
ابا نوشدار و دلیران به هم
زرسب گرانمایه دلبند توس
به قلب اندرون با علم بود و کوس
فرامرز هر سو صف آرای بود
به هرگوشه چون شیر بر پای بود
وز آن سو صف آرای شد کید هند
جهان نیلگون شد چو دریای سند
سوی راست طهمور اروند شاه
زمین شد چو دریای جوشان سیاه
چو فیروز و بهروز در رزمگاه
چو شه مرد چندین دلیران شاه
سمن رخ به پیش سپه بد به در
جهان سرخ و زرد و زمین سربه سر
ابا جوشن و تیغ کین و سپر
همی بانگ برزد چو پر خاشخر
نهاده سریر زبرجد به پیل
زپیلان هوا و زمین پر ز نیل
برآن تخت بر شاه هندوستان
نظاره کنان لشکر سیستان
نخستین سمن رخ به میدان جنگ
بیامد به کردا غران پلنگ
چو دیدش به قلب اندر آمد زرسب
چو آتش سوی او جهانید اسب
بدو گفت کای هندی بد سگال
چه نامی بدین تیغ و کوپال و یال
چه تازی به میدان ایران زمین
ندیدی تو رزم دلیران همین
بپوشم تو را جامه پرنیان
کزین خود نبندی به مردی میان
سمن رخ بدو گفت کای پارسی
چو تو کشته ام نیزه در بار سی
سمن رخ منم دختر شاه کید
که افکنده ام چون تو بسیار صید
به مردی کسی پشت من بر زمین
نیارد به میدان و هنگام کین
زرسب از سخن های او بردمید
زکوهه عمود گران برکشید
سمن رخ برآورد با او عمود
زمین شد پرآتش هوا پر زدود
چکاچاک برشد به هرمزد و ماه
ز دو روی کردند گردان نگاه
خمیده زکوپال شد پایشان
برآمد سنان رفت کوپالشان
نیامد سنان نیزه هم کارگر
برآمد یکی تیغ پرخاشخر
به شمشیر بران برآمد نبرد
چرنگیدن تیغ و آشوب مرد
چو تنگ اندر آمد دلاور زرسب
گریز اندر آورد و پیچید اسب
کمند اندر آورد و زد خم به خم
سمن رخ دوان در پی او دژم
چو بفکنده شد حلقه در چین به چین
به بند اندر افتاد دخت گزین
بپیچید و افکند بر روی خاک
درآمد به خاک آن تن تابناک
ندم گرانمایه جنگی زرسب
فرو جست مانند آذر گشسب
ببستش دو بازی گرد جوان
کشان آوریدش بر پهلوان
برآمد ز ایران سپه بانگ و جوش
ز کوس و دهل ها برآمد خروش
فرامرز گفتش سمن رخ تویی
که داری به میدان رگ پهلوی
کله خودش از سرفکندند خوار
پدیدن آمد آن گوهر آبدار
رخی چون بهار و لبی همچو نوش
به گرد سنان لشکرستان به جوش
بفرمود کین را بسازید بند
ولیکن چو جانش کنید ارجمند
ز اندوه دختر دل هندوان
بپیچید هر یک به جایی نوان
گلنگوی جنگی چو دریای قیر
دوان شد ز لشکر به صد دارو گیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
فرخ و پاسخ نو همقافیه نیستند. فرخ و پاسخ هم قافیه است..باری اینبار دقیقا از روی منبع تصحیح کردم.گمان میکردم منبع اشتباه نوشته.پیداست منبع هم درست نوشته . لطفا انرا درست کنید.
هوش مصنوعی: زمانی که پهلوان بزرگ از من شنید، به گل رسید و گلابی به سمت نرگس روانه کرد.
هوش مصنوعی: او خواستههای دلپذیر زیادی را به او داد و به نظر میرسید که میخواهد آنها را به نزد خود بیاورد.
هوش مصنوعی: به سخنان من، به آن پادشاه، نامهای بنویس که مانند الماس درخشان باشد.
هوش مصنوعی: دبیر (نویسنده) در آن لحظه کافور و عطر خوش (عنبر) را به دست آورد و با نیرنگ نامهای را از جایش برداشت.
هوش مصنوعی: نخست به کسی که جهان را اداره میکند، درود میفرستم و سپس از او خواسته میشود تا خواب را از فکر و ذهن بیدار کند.
هوش مصنوعی: این نامه از طرف شخص مهمی از سیستان به سوی کید در هندوستان نوشته شده است.
هوش مصنوعی: فرامرز، که از نسل دلیران است، به رستم زال شباهت دارد و نشان از شجاعت او دارد.
هوش مصنوعی: نریمان، پدر سام، در جنگ بسیار نامآور و شجاع بود و به طور همزمان بر سر پدرانش نیز افتخار میجست.
هوش مصنوعی: کمربند بسته شاه کاوس که پر افتخار و شکوهمند است، همین یال و دم را دارد.
هوش مصنوعی: جهان همیشه قضاوتگری درستکار و خدابین است که بر پادشاهان دنیا نظارت دارد.
هوش مصنوعی: با پیروی از اعتقادات اجداد، نشانههای کفر و بتپرستی را به طور کامل نابود کردهام.
هوش مصنوعی: جهان تاریک از افرادی که در آن زندانی هستند، پر است و از شیران و پلنگان بیشتر، دلاوران او در آنجا حضور دارند.
هوش مصنوعی: چنان دستوری اجرا شد که من بتوانم هند را زیر پا بگذارم.
هوش مصنوعی: من بدخواهان را به راه راست هدایت میکنم و همه را در حضور شاه جمع میکنم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی تاج بر سرت بگذاری، باید گردنت را برای ورود به درگاه تقدیم کنی.
هوش مصنوعی: شما میتوانید مانند جم و ضحاک قدرتمند شوید یا میتوانید سر خود را به زمین نگذارید و به سرنوشت خود تسلیم نشوید.
هوش مصنوعی: اگر پیشنهاد آشتی به ذهنت بیاید، و اگر دلت همچنان با کینه و دشمنی بجنگد، این موضوع توجه تو را جلب میکند.
هوش مصنوعی: از این دو راه که در پیش داری، یکی را انتخاب کن و به سوی نام نیک برو.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دوستی و صلح رفتار کند، نباید از کسی که در کینهتوزی میزند، ناامید شود.
هوش مصنوعی: دو چشم بدی را خواباند و درخت بلا را تکان نداد.
هوش مصنوعی: شاه به من نگفت که به جنگ بروم، زیرا او میداند که در میدان جنگ من از شادی و بزم کنار میروم.
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر بلا و سختیها حرکت کند و از جایش برخیزد، به یاری نیروی خداوندی است که جهان را آفریده است.
هوش مصنوعی: از شمشیر نریمان پارهاش میکنم و اگر لازم باشد، در کار گرشاسب تدبیری میاندیشم.
هوش مصنوعی: من به این دیو از سپاه زیادی توجهی ندارم و از قدرت پادشاه نمیترسم.
هوش مصنوعی: من از موجودات وحشتناک و ترسناکی مثل دیو و گرگ و همچنین کرگدنها و مارهای بزرگ نمیترسم.
هوش مصنوعی: به لطف خداوند، من همچنان به این مسیر ادامه دادهام و در میدان نبرد، بدون دیدن کسی مانند شمر، استقامت کردهام.
هوش مصنوعی: دو روز است که در این دشت گل و گیاه نشستهام و در کنار جویبار سرگرم تفرج و گردش هستم.
هوش مصنوعی: به تو زمان میدهم تا پیامبر بیاید، اما وقتی او بیاید، خطرها و مشکلات بر تو فرود خواهند آمد.
هوش مصنوعی: زمانی که نامه نوشته شده به پایان رسید، دلیر فرمان داد که بر او فرش گسترده شود.
هوش مصنوعی: به او گفتند که صحبت کن و همه حرفهایش را یکی یکی بیان کند.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی به سرعت پاسخ میدهد، باید مراقبش بود و از او حمایت کرد یا با او درگیر نشد.
هوش مصنوعی: نوشتن نامهای را آغاز کردم و بر اسب نشستم، تا به دیدار شاه نیکو و بزرگ بروم.
هوش مصنوعی: روزها و شبها گذشت تا به مرز کلیو رسیدند، با نیروی خداوندی که سروری بر عالم هستی دارد.
هوش مصنوعی: خبر به هندیها رسید که پیامآور قهرمانی به نزدشان آمده است.
هوش مصنوعی: شاه گروهی را به عنوان فرستاده انتخاب کرد و وقتی فرستاده وارد شد، از دور با او برخورد کردند.
هوش مصنوعی: به نزد رئیس و رهبر آمد و به تدریج هر کدام را به سوی پادشاه برد.
هوش مصنوعی: وقتی که بر روی کاخ و تخت بلند نشسته و مورد ستایش قرار گرفت، آنگاه شخصی باهوش و با فهم بود.
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و شیر (نماد نیرو و شجاعت) به او پیغام دلیری و شجاعت مردان بزرگ را رساند.
هوش مصنوعی: نامهای زیبا نوشته شد و به او دادند تا یکی یکی با دل و شوق آن را بخواند.
هوش مصنوعی: چهرهی او مثل زریر (طلای ناب) درخشان و زیبا شده است و چهرهاش مانند گل سرخ در برابر کاه، دلربا و چشمنواز است.
هوش مصنوعی: به کسی که در میدان نبرد تجربهای ندارد گفته میشود: ای سوارکار بیتجربه، چه اندازه برای دلیران کار میکنی؟
هوش مصنوعی: از نسلی که نام تو را به یاد دارد یاد کن، و از نسلی که باید به آن توجه کرد، یاد ببر.
هوش مصنوعی: کدام دلیران و شیران در میدان نبرد حضور دارند و چه کسانی هستند که همچون شیران مردانه میجنگند؟
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پادشاه، هند در دست توست و دلیران تو به اندازه ده هزار نفر هستند.
هوش مصنوعی: همه دوستان و یاران شجاع و دلیر هستند و هر کدام از آنها در میدان نبرد مهارت و توانایی دارند و همچنین در این جمع، هزاران انجمن و گروه وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر چه او مرد جنگی است و به تنهایی میتواند با ده هزار نفر مبارزه کند، اما همه این افراد اطراف او هستند و نامشان مشهور است.
هوش مصنوعی: یک فرد قوی و مقاوم مانند کوه، به تنهایی میتواند به دشواریها و مشکلاتی که بر او میگذرد، مقابله کند و از عهده آن برآید.
هوش مصنوعی: او را به اندازهی ششصد من از قدرت و توانایی بیشتر است که در هر نبردی لحظهای را آزمون کند.
هوش مصنوعی: در زمان نبرد، یکی شمشیری دارد که از آن استفاده میکند، در حالی که زالماس دو دندهاش را به شکل سنگ برانده است.
هوش مصنوعی: او نیزهای آهنی در دست دارد و سمندش به قدری قوی و بزرگ است که مانند یک کوه به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: او مانند اسب رستم در جهان است که به همه چیز مقاوم و استوار است.
هوش مصنوعی: ابر تیرهای مانند ششمین رنگ تازی، با سرعت زیاد به سمت میدان چهل گام حرکت میکند.
هوش مصنوعی: در دریا، حالتی پرجنب و جوش و خروش مانند باد وجود دارد و در دشت، پرندگان مانند شاهین و طاووس با شکوه و زیبایی به پرواز درمیآیند.
هوش مصنوعی: به خوبی نمیتوان سخن گفت و آگاهی کامل داشت، زیرا عمق دانش و تجربه انسان به اندازهای نیست که بتواند همه جوانب دنیا را درک کند.
هوش مصنوعی: کسی که بر فراز کوه خارها نشسته، با گُرز بزرگ خود آماده برای جنگ است.
هوش مصنوعی: اگر دو روز و دو شب به جنگ بپردازیم، جز چوبی در دست نداریم.
هوش مصنوعی: یک فرد قادر است با یک حمله، لشکری که شامل صد هزار سرباز است را به راحتی شکست دهد.
هوش مصنوعی: اگر ستمگران و دیوان از ستم خود فراموش کنند و به زمین بیفتند، دنیا به تاریکی و روزهای بدی دچار خواهد شد.
هوش مصنوعی: فراسان را کشت و فراهان را گرفت و از این دست امور باید شگفتی نکرد.
هوش مصنوعی: در آن منطقه، نبرد و فریبکاری وجود داشت و همه چیز به یاس و ناامیدی منتهی میشد.
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر دو حیوان اشاره شده است: گرگ و کرگدن. گرگ به صورت قوی و با اعتماد به نفس توصیف شده که جثه و قدرتش را نشان میدهد، در حالی که کرگدن نیز با خصوصیات خاص خود به تصویر کشیده میشود. این توصیف به نوعی به قدرت و جذابیت ظاهری آنها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: او کشته شد و جهان به خاطر این بدی از آن پر شد و سپس تو را در مسیر خود به سوی آزادی قرار داد.
هوش مصنوعی: او از نژاد رستم و زال و نریمان است و در خانوادهای بزرگ و والامقام به دنیا آمده است.
هوش مصنوعی: از گرشسب و اترد و جمشید، به شکوه و شادی مانند نور تابان یاد میشود.
هوش مصنوعی: ناگهان، نوشدارو را پذیرفت و در برابرش هزار سپاهی را به صف کرد.
هوش مصنوعی: جهان مانند یک سرباز شجاع است که در میان ارتش به میدان میرود و با نیرویی که دارد، به راحتی از زین سوار خود به جلو میجهد.
هوش مصنوعی: با قدرت و شجاعت سام، او توانست یادگاری از خود بر جای بگذارد که به لشکری بزرگ تبدیل شد.
هوش مصنوعی: میگویند او با تیغی تیز آماده نبرد است، به گونهای که حتی تا روز قیامت نیز آسایش نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که اگر تو با پهلوانی حرکت نکنی و خود را درگیر نکنه، دلخوری و آزردگی برای تو به همراه نخواهد داشت. در واقع، این عبارت به نوعی بیان میکند که اگر در کارها و مناسبات خود جدی نباشی و به دنبال کین و دشمنی نباشی، دغدغهای نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: اگر با کسی که به او اعتماد نداری به جنگ بروی، اگر در آغاز صبح پیروز نشوی، برایت ننگ خواهد بود.
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر کینهای که میان ایرانیان وجود دارد، با تیغ آنها به جنگ نمیآید.
هوش مصنوعی: بزرگان و دلیران سپاه مثل بیژن شجاع، به هیچ چیز نمیخورد و از خطرات نترسند، همچنان که آهو از چنگال شیر فرار نمیکند.
هوش مصنوعی: زراسب، پادشاه پرقدرتی است که به خاطر شمشیرش، هیولاها و موجودات خطرناک از او فراری هستند و در جایی که او حضور دارد، جرأت نزدیک شدن ندارند.
هوش مصنوعی: وقتی که من به میدان بیفتم و شمشیر به دست بگیرم، هیچکس جرأت ندارد چیزی بگوید یا درنگ کند.
هوش مصنوعی: همه سربازانش به تنهایی همچون شیر نر و دلیر هستند، هرچند که پوشششان کهنه و فرسوده است.
هوش مصنوعی: وقتی که آهوها سپاه تو را میربایند، همانند این است که میدان جنگ تو به گلزار تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: سری که از درد و رنج برمیخیزد، میتواند به من بگوید که برای بهبود و تسکین این درد، صد مرد را صدا کنم.
هوش مصنوعی: وقتی تو او را ببینی، متوجه میشوی که من در این جمع هیچ دروغی نگفتهام.
هوش مصنوعی: هر کسی که به حقیقت سخن بگوید، میداند که کلماتش در دل دیگران نوری ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: وقتی شجاع از تدبیر و نیرنگی که شنید برآشفت و با نامی که داشت در جمع نمایان شد.
هوش مصنوعی: او به او گفت: اگر کوه سخت و محکم بود، سنگی که به دست میآید، به وضوح و آشکار خواهد بود.
هوش مصنوعی: من هم به اندازهای شجاع و دلیر بودم که شیرها از نزد من فرار میکردند.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ و در روز شکار، همچون نسیم بهاری به میدان میآید.
هوش مصنوعی: آسمان و زمین تحت تأثیر اراده و قدرت من هستند و هیچ چیز نمیتواند در برابر من مقاومت کند.
هوش مصنوعی: امروز را با نوشیدن می شاد میداریم و مثل شب، همواره آمادهی پاسخگویی به روزهای تو هستیم.
هوش مصنوعی: صدای دلانگیز شبستان را در کنار هامون بشنویم و به دشت سرسبز و خرم برویم و گلی زیبا و پاک بکاریم.
هوش مصنوعی: پس از آن، توجه کن که آسمان و ستارهها چگونه بر فراز سر ما میچرخند و به سوی چه کسی علاقه و مهر میورزند.
هوش مصنوعی: فرمان داد که سفرهای به همراه می بیاورند و بعد از سرو خورش، غذا از دست و نی آمد.
هوش مصنوعی: وقتی که من مست و غرق در لذتهای زندگی هستم، سزاوار و شایسته آن انسانی هستم که با خرد و inteligencia به من کمک میکند.
هوش مصنوعی: امر کرد تا مکان را برای گروهی که با کشاورز نشسته بودند، مرتب کنند.
هوش مصنوعی: هر کس باید در تلاش باشد تا ذهن و اندیشهاش را از زشتیها و ناپاکیها پاک کند و در جهت تفکر و خردورزی به سراغ اندیشههای والا برود.
هوش مصنوعی: چو فیروز و بهروز، که در میدان جنگ مانند جنگجویان ماهر و قابل هستند، به مانند شمشیری که در دست زنگی (نژاد سیاه) میدرخشد و از سرزمین یمن میآید، نبرد کنند.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربا همچون گل سمن، در میان پهلوانان، به چشم میآید و در کنار آن، دختر پادشاهی که تنها به عنوان یک دختر عادی شناخته میشود، خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: شیر اوژن با زیبایی و فریبی که دارد، مانند یک شمشیر دیگر به جنگاوری یاری میرساند که گرداننده لشکرشکن است.
هوش مصنوعی: تمام قهرمانان مردان بزرگ و شجاع هستند که در زمان جنگ و نبرد، به مانند اژدهایی نیرومند و دلیر به میدان میآیند.
هوش مصنوعی: در آن شب دیرهنگام جمعی دور هم جمع شدند و گفتگو آغاز شد، صحبت بر سر کسی بود که از دیگران برجستهتر و سرفرازتر بود.
هوش مصنوعی: هر شب دلیران صحبتهایی را مطرح میکردند و خسرو به آنها گوش میداد.
هوش مصنوعی: در نهایت، آنان که با هم در جنگ بودند، سرنوشتشان به گفتگو و داستانی بدل شد و به پایان رسید.
هوش مصنوعی: وقتی که زعفران در دشتهای هند روئیده میشود، زمین مانند الماس در کنار دریای سند زیبا و درخشان میشود.
هوش مصنوعی: همانند نقرهای که از کوه پایین میآید، در شب تاریک، از آن شب خسته و درمانده بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: فرمان شاه صادر شد که دبیر وارد شود و او به مانند گلی معطر بر روی پارچهای لطیف و زیبا جلوهگر شد.
هوش مصنوعی: شبت را در آرامش و زیبایی سپری کردید و اکنون گوهری درخشان در دنبالتان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: ای پهلوان بزرگ و سرافراز، تو افتخار کاوس را بر دوش داری و به همین دلیل به تو میبالیم.
هوش مصنوعی: سلام و درود بر تو که بزرگان و دلیران جایی را که در آن قرار داری، به یاد میآورند و به تو احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: پس از آن، ای سرزمین سیستان، تو هندوستان را به راحتی به دست آوردی.
هوش مصنوعی: به خودت مغرور نشو به خاطر قدرت و نیروی ظاهری که داری، زیرا در نهایت تو فقط به دست آوردهای مقطعی و زودگذر وابستهای که مانند غذا برای کرمهاست و ارزش واقعی ندارند.
هوش مصنوعی: در جهان به گونهای زندگی کن که مرزهای اصلی و بنیادین را نتوان با نظر و تمایلات شخصی تغییر داد.
هوش مصنوعی: نیروهای من بسیار هستند و فیلهای جنگ نیز به مانند گرگ، شیر و پلنگ هر یک به تنهایی قوی و formidable هستند.
هوش مصنوعی: اگر تعداد زائران کم باشد، جایز است که در میان آنها فاصله بیفتد.
هوش مصنوعی: احساس میکنم به گونهای هستم که از صحبت در حال حاضر میترسم، و به همین دلیل به میدان نبرد شبیه جنگجویانی در هامون تبدیل شدهام.
هوش مصنوعی: پلنگ و طبل جنگ و آهو به صدا درمیآیند؛ به گمان اینکه مثل شیر در میدان جنگ، شجاع و رزمنده خواهند بود.
هوش مصنوعی: وقتی که در میدان نبرد قدم میگذاریم، باید با مشکلات و چالشها روبرو شویم و آنها را تحمل کنیم.
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصیت زحاک تازی اشاره شده است که در عرصه های خطرناک و دشوار قرار دارد. اگر گرشاسپ، قهرمان افسانهای، به او ضربهای بزند، صدای ناله و زاری از او برمیخیزد. این تصویر نشاندهندهی قدرت و خطری است که زحاک بهدنبال خود دارد و امکان مبارزه با او را تعیین میکند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند بدون تلاش و زحمت به موفقیت برسد و در این دنیا به چیزی دست یابد. اگر کسی به دنبال به دست آوردن چیزی باشد، باید برای آن کوشش کند و به زحمت بیفتد.
هوش مصنوعی: اگر اکنون راه و رسم جدیدی را برگزینی، باید بترسم که در پس این تغییرات، نقشهای برای انتقام داشته باشی.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که سخنان ناپسند، خوشایند نیست و این به دلیل آگاهی و درک بالای فرد است.
هوش مصنوعی: زبان فرد باهوش و دانا مانند عطر خوشبو، زیبا و دلنشین است. سخن او کاملاً شیرین و alluring است.
هوش مصنوعی: وقتی بیهوده صحبت کردن فایدهای ندارد، تنها همین فکر است که میتواند سخن بگوید، پس هوشیار باش.
هوش مصنوعی: وقتی که صبح فرا رسید، همان نامه را با ارزش و اندوهخواندند و از آن زمان به بعد همین احساس را ادامه دادند.
هوش مصنوعی: پیامبر بزرگوار را خواستند و بدنش را با لباس زیبایی آراستند.
هوش مصنوعی: از درگاه او خارج شدم و چهرهام را گرفته و غمگین به زمین نگاه میکردم.
هوش مصنوعی: همه به سمت شخص معروف و شناخته شدهای حرکت کردند و هرکدام به شکلی واضح و مستقیم به او توجه کردند.
هوش مصنوعی: زمانی که همه چیز به خوبی مشخص شد و نقشهها و حیلهها فهمیده شدند، او فرمان داد تا به دقت و احتیاط به شکار بروند.
هوش مصنوعی: وقتی آن فرمانده ارزشمند لشکر به مرز کلیو رسید، مانند باد با قدرت و سرعت آمد.
هوش مصنوعی: پس از آن، او دستور داد تا تدبیر بزرگی انجام دهند و آنان همچون گرگ رفتار کردند.
هوش مصنوعی: به فرمان او، صدها هزار نفر آماده خدمت و پذیرش شدند و این کار به زیبایی انجام گرفت.
هوش مصنوعی: مردی شجاع و پر قدرت مانند فیل جنگی به ستیز و مبارزه آمده و با هیاهو و نعره به میدان نبرد پا گذاشته است.
هوش مصنوعی: از پوست پیلان، به طور مسلم، ششصد تا بیشتر از آن، همه بدن به رنگ آبی آهنی درآمده است.
هوش مصنوعی: در بیابان، هر کدام از تیرکمانها به صورت جداگانه به سمت آسمان نشانهگیری کردند و مانند یک دیوار دفاعی، سپر به سپر در برابر حملات آماده شدند.
هوش مصنوعی: دنیا پر از صدای ناله و زاری است، صدایی بلند که به گوش میرسد و نشاندهندهی درد و رنج مردم است. این صدا به نوعی به ما یادآوری میکند که چه مشکلاتی در اطراف وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمین مانند دریایی پر از موج شده است و در هر سو، دلیران در قالب گروههای بزرگ به حرکت درآمدهاند.
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت لشکر را از دو سو به نمایش گذاشتند و عقابها از هر نوعی به پرواز درآمدند.
هوش مصنوعی: اجتماع بزرگی به پا شد و به تدریج همه جا را لرزان کرد و موجی از شور و هیجان ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: فرامرز از آن طرف صفی را به نمایش گذاشت که کیوان، که نماد بزرگی و عظمت است، زمین را به چشم نمیدید.
هوش مصنوعی: بیژن، که مردی با ارزش و گرانبهاست، به سوی شهر میمنه میرود و این سفر را با همراهی یا دستور شاه نوشاد انجام میدهد.
هوش مصنوعی: به سمت سرزمین مصر میروم، هوش و ذکاوت خود را به کار میبرم و از نوشدارو و دلاوری کسانی که در کنارم هستند بهره میبرم.
هوش مصنوعی: دلبند گرانبهای ما مانند زری زرین است که در دل و جان ما جا دارد و با دانش و علم همراه است.
هوش مصنوعی: فرامرز در هر طرف، به صورت صفآرایی ایستاده بود و در هر گوشه همچون شیری بر پای خود استوار و قوی ظاهر شده بود.
هوش مصنوعی: از آن طرف، نقشهای طراحی شد که هند را به جنگ واداشت و جهان به رنگ آبی درآمد، مانند دریای سند.
هوش مصنوعی: طهمورث، پادشاه زمین، به سمت راست حرکت کرد و مانند دریای خروشان و سیاه شد.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، مانند فیروز و بهروز، شاهی که دلیران فراوانی را رهبری میکند، قرار دارد.
هوش مصنوعی: عطر شگفت انگیز چهرهاش به جلو میآید و در این دنیا، همه جا رنگی از سرخی و زردی به چشم میخورد و زمین به طور کامل رنگارنگ است.
هوش مصنوعی: در اینجا کسی با زره و شمشیر و سپر به میدان جنگ میرود و همانند پرندهای که در حال زدن بالهایش به سمت هوا است، فریاد میزند.
هوش مصنوعی: سریری از سنگ زبرجد برپا شده است که قدرت آن از بادهایی که میان زمین و آسمان میوزد، نشات میگیرد و در این فضا، همه جا با رنگ نیلین پر شده است.
هوش مصنوعی: به آن تختی که بر رویش شاه هند نشسته است، نگاه کن و به سپاه سیستان توجه کن.
هوش مصنوعی: اولین سمن، با چهرهای زیبا، به میدان جنگ آمد و همچون پلنگی نیرومند و با غرور در میان نبرد ظاهر شد.
هوش مصنوعی: زمانی که او را دید، همانند طلا به قلبم وارد شد و همچون آتش، اسبم به سوی او شتافت.
هوش مصنوعی: او به آن هندی گفت: ای بدسرشت، این تیغ و موی اسب و یال چه نامی دارند؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که تو هیچگونه جنگجویی از تازیها، در سرزمین ایران ندیدی که مانند دلیران این سرزمین باشد.
هوش مصنوعی: میخواهم تو را با دامن لطیف و زیبا بپوشانم، ولی از خودت نمیتوانی مانع مردانگی من شوی.
هوش مصنوعی: سمن به او گفت: ای پارسی، تو که همچون من به خاطر زیباییات کشته شدهای، مثل نیزهای که در باران قوی و تند است.
هوش مصنوعی: من دختر پادشاه کید هستم و چهرهام مانند سمن (گل) دلربا و زیباست. من شکارچیان زیادی را به دام انداختهام، همانطور که تو نیز به دام افتادهای.
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از آن است که هیچکس نمیتواند در زمان نبرد و جنگ به من پشت کند یا از من حمایت نکند. در واقع، در شرایط دشوار باید همگی با هم و در کنار یکدیگر قرار داشته باشیم.
هوش مصنوعی: از سخنان او، طلا و جواهر به دست آوردم و همچون ستونی بلند از کوه، به اوج رفتم.
هوش مصنوعی: سمن (گلی زیبا) به زیبایی خود را به نمایش گذاشت و با او زمین مانند ستون (محکم و استوار) شد، در حالی که هوای آتشین و پرهیجان از بین رفت.
هوش مصنوعی: درخشش و صدای زنگی به هرمزد آمد و ماه به دو روی خود نگریست.
هوش مصنوعی: پای آنها به خاطر فشار و سختی خمیده شده و سنان (نوجوان) از محلهشان رفته است و این باعث شده که آنها احساس ناتوانی کنند.
هوش مصنوعی: یکی از تیرها و نیزهها کارساز نشد و به همین دلیل، تنها یک شمشیر خشمگین از میان آمد.
هوش مصنوعی: با شمشیر تیز و برنده به میدان جنگ آمدند و هر گونه ترس و ناامیدی در دل مردان از بین رفت.
هوش مصنوعی: زمانی که دلیرِ زرسب در تنگنا قرار گرفت، به سرعت فرار کرد و اسبش را به سمت دیگر تغییر مسیر داد.
هوش مصنوعی: یک کمند به دور او انداخت و خم خمهایی از سمن را به هم زد، و در پی او، با چهرهای غمزده و دلگیر، به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: زمانی که حلقهای در دستان دختر زیبا قرار گرفت و بود، او به دام عشق گرفتار شد.
هوش مصنوعی: با حرکت و چرخش خود، آن جسم درخشان روی زمین افتاد و به خاک سپرده شد.
هوش مصنوعی: جواد جنگجویی با ارزش و با عزت، مانند آتشافروز بزرگ، به میدان نبرد شتافت.
هوش مصنوعی: دو بازی جوانان را جمع کردند و آن را به نزد پهلوان بردند.
هوش مصنوعی: از ایران سپاه برخواست و صدای کوس و دهل به گوش رسید و هیاهوی شجاعت و شور و نشاط به راه افتاد.
هوش مصنوعی: فرامرز به او میگوید که تو مانند گل زیبایی هستی که در میدان نبرد، از شجاعت و قدرت خاصی برخوردار هستی.
هوش مصنوعی: سختیها و مشکلات به فردی که با خوار و ذلیل شدن روبهرو شده بود، شکوه و زیباییای را هدیه داد که مانند گوهر درخشان و ارزشمند بود.
هوش مصنوعی: صورتش مانند بهار و لبانش شیرین و گوارا هستند، در حالی که در میدان جنگ، شور و هیجان به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: او دستور داد که این کار را انجام دهید، اما باید توجه کنید که ارزش جانش را بالا ببرید.
هوش مصنوعی: از غم دختران هندو، هر یک به سمتی رفتند و به نوعی در خود پیچیدند.
هوش مصنوعی: صدای طبل جنگی مانند دریای سیاه به راه افتاد و از میان لشکر با شدت و قدرت به سمت دشمن پیش رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.