سوی پهلوان آمد این آگهی
که شد تخت از آن ماه گلرخ تهی
سراسر چو گفتند با پهلوان
بنالید هر کس به درد روان
از آن دیو دژخیم و کردار اوی
وز آن سهمگین روی و دیدار اوی
فرامرز بشنید هم در زمان
ز جای اندر آمد چو شیر ژیان
سمندش بفرمود تا زین کنند
وز آن دیو دل ها پر از کین کنند
بپوشید بر تن سلاح نبرد
به رزم سیه دیو آهنگ کرد
کمندی به فتراک و گرزی به دست
به برگستوان رفت چون پیل مست
نشست از بر تند بالای برز
پر از کین به گردن برآورد گرز
سپر در برو ترکشش پر خدنگ
دل آکنده از سینه و سر ز جنگ
بگفتند لشکر بدو سر به سر
که همراه باشیم با نامور
نپذرفت از آن نامداران خویش
مرا گفت این کار آمد به پیش
یکی را به پیش اندر افکند و رفت
به جنگ سیه دیو پوینده تفت
چو تنگ اندرآمد سوی بیشه شیر
بغرید چون اژدهای دلیر
زبیشه برون تاخت دیو سیاه
چو آمد به گوشش غوی رزمخواه
یکی سنگ مانند یک لخت کوه
کز آسیب او کوه گشتی ستوده
گرفت و خروشان بیامد چنان
کزو پیل جنگی ندیدی امان
چو آمد به نزد فرامرز گرد
گران سنگ بالای سر را ببرد
بینداخت بر پهلوان گزین
بلرزه درآمد سراسر زمین
سپر بر سر آورد شیر ژیان
بزد بر سپر دیو سنگ گران
ز زخمش سپر گشت یکباره خرد
دگرباره آمد ابا دستبرد
بغرید مانند شیر ژیان
به تنگ اندر آمد بر پهلوان
همی خواست کو را به چنگ آورد
سرش را مگر زیر سنگ آورد
سپهبد کمان کیانی به چنگ
ز ترکش برآورد تیر خدنگ
کمان را چو ابر بهاران گرفت
برآن دیو دد تیرباران گرفت
فغانی ز دیو و خروشی ز شیر
شده شیردل بر سیه دیو چیر
همی تاخت بر گرد آن تیره جان
روان کرده زنبور مرگ از کمان
تنش را زپیکان چو بردوختی
ز سوفار بر خون او سوختی
درو چاک ها شد به پیکان تیر
ز خونش شده دشت چون آبگیر
مرآن دیو بدگوهر تیره جان
به چنگال می کند سنگ گران
بینداختی بر تن نامدار
بپرهیخت از سنگ آن نابکار
چو از تیر و پیکان به سیری رسید
پرندآور از کینه بیرون کشید
برانگیخت آن تندبالا ز جای
به دست اندرون خنجر سرگرای
برآورد شمشیر و زد بر سرش
به دو نیمه شد آبگون خنجرش
چو بشکست خنجر درآن جای جنگ
سوی نیزه جان ستان برد چنگ
سنان از بر یال چون راست کرد
سمندش به گردون برآورده گرد
بزد بر تن دیو زخمی درشت
برون کرد یکسر سنانش ز پشت
به خواری فکندش به دشت نبرد
جهان را از آن دیو بی بیم کرد
ز زین کوهه گرز گران برکشید
نهیبش همه کوه خارا درید
بزد بر سر دیو و بشکست پست
فرودآمد و هر دو چنگش ببست
به شاه جزیره رسید آگهی
کز آن دیو شد روی گیتی تهی
فرامرز آن گرد پرخاشخر
به خاک اندرآورد آن دیو نر
به شادی برآمد ز خسرو خروش
چو دریا همه لشکر آمد به جوش
یکی خرمی کرد غمدیده مرد
که گفتی ندیدست تیمار و درد
بفرمود تا مهد و پیروزه تخت
ز بهر جهان جو یل نیک بخت
نهادند بر پیل گردان شهر
مهان و بزرگان جوینده بهر
تبیره زدند و دمیدند نای
جهان شد پرآواز هندی درای
به شادی بر پهلوان آمدند
گشاده دل و شادمان آمدند
چو خسرو رخ پهلوان زاده دید
دل از خرمی در برش بردمید
پیاده شد از اسب و سر بر زمین
نهاد و برو برگرفت آفرین
همان مادر دختر خوب رو
بمالید رخسار در پای او
برو بر بسی آفرین خواندند
به فرق و برش گوهر افشاندند
برفتند زی بیشه مام و پدر
به دیدار آن دختر خوب بر
گمانشان چنان بد که دیو سیاه
مر آن خوب رخ کرده باشد تباه
برفتند و دیدند زیر درخت
نشسته بد آن مه رخ نیکبخت
میان گل و سبزه و نسترن
همه گرد بر گرد او یاسمن
ز بس خرمی خواندند آفرین
بر آن شیر دل پهلوان گزین
ازآن پس ببردند دختر به شهر
نیالوده زان دیوآلوده زهر
چنین گفت پس پهلوان بزرگ
بدان پرخرد مهتران سترگ
که از شهر گردون و گاو آورند
مر آن دیو را سوی پیلان برند
نخستین دو دندانش از بن بکند
چو بردند از آنجا به میدان فکند
شود هیزم آرد به میدان ز کوه
برفت و برفتند با او گروه
به میدان کشیدند هیزم بسی
به فرمان شیر ژیان هرکسی
نهادند هیزم چو کوهی بلند
پس آن بدکنش را به آتش فکند
چو آتش بدان تیره جان در زدند
برآورد شعله به چرخ بلند
چو آتش ز باد هوا برفروخت
زمین و سیه دیو و هیزم بسوخت
ز شمشیر و گرز جهان پهلوان
ز تیر و سنان دلاور سران
جزیره برآسود از دیو شوم
بخفتند ایمن به آباد بوم
که و مه به هر جا شده انجمن
چه کودک چه دختر چه مرد و چه زن
تن آسا و ایمن به هر گوشه ای
فراز آوریده به هم توشه ای
نشستند با رامش و فرهی
نیامد بدیشان ز رنج آگهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این بخش از داستان به سقوط دیو سیاه و پیروزی پهلوان فرامرز میپردازد. با خبر شدن از خالی شدن تخت شاهی توسط دیو، فرامرز با حس انتقام و تجهیز و آمادگی، به سوی دیو میرود. او با قدرت و شجاعت با دیو میجنگد و در این نبرد، دیو را به طرز وحشیانهای مجروح کرده و شکست میدهد. پس از پیروزی، فرامرز خبر خوش را به لشکر و مردم میدهد و جشن و سرور آغاز میشود. در نهایت، دیو را به آتش میسوزانند و سرزمین از شر او آزاد میشود. مردم به شادی و آرامش میرسند و جشنهای متعددی برگزار میکنند.
هوش مصنوعی: این خبر به پهلوان رسید که تخت سلطنت از آن ماه گلرخ خالی شده است.
هوش مصنوعی: همه ی افرادی که در اطراف بودند، وقتی که از دلاوری و قدرت پهلوان صحبت کردند، هر کس به نوعی از دردهای درونی و روانی خود شکایت کردند.
هوش مصنوعی: از آن موجود شرور و کارهای بد او و از آن چهره ترسناک و نگاه او.
هوش مصنوعی: فرامرز صدایی را شنید و به محض آن که متوجه شد، همچون شیر شیرین از جای خود برخاست.
هوش مصنوعی: او دستور داد تا سمندش را زین کنند و از آن دشمنان دلهای مردم را پر از کینه کنند.
هوش مصنوعی: لباس جنگ بر تن کنید، زیرا به نبرد با دیوی سیاه آماده میشود.
هوش مصنوعی: گروهی با کمند و ابزار شکار به سمت جنگل رفتند، مانند فیلهای سرخوش و پرقدرت.
هوش مصنوعی: او بر روی تپهای نشسته است که پر از کینه و دشمنی است و به گردن خود گرزی بزرگ و سنگین حمل میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تصویرسازی از جنگ و نبرد میپردازد. او از حمله و مبارزه سخن میگوید، به طوری که شخصیت اصلی با سپر به جنگ میرود و قلبش پر از احساسات مختلف است. او از سینهاش انرژی و قدرت را حس میکند و آماده است تا در مقابل دشمنان قرار گیرد.
هوش مصنوعی: گفتند که تمامی لشکر با او همراه میشوند تا با نامی بزرگ و معروف حرکت کنند.
هوش مصنوعی: او از آن بزرگان قبول نکرد و گفت که این کار به من نمیآید.
هوش مصنوعی: یک نفر را به جلو پرتاب کرد و خود به سوی جنگ با دیو سیاه و چابک رفت.
هوش مصنوعی: هنگامی که حیوانی در تنگنا قرار میگیرد، مثل شیر در جنگل خشمگین و نیرومند میشود، شبیه به یک اژدها.
هوش مصنوعی: دیو سیاه به سرعت از دشت بیرون رفت، وقتی که صدای رزمجویان به گوشش رسید.
هوش مصنوعی: سنگی بزرگ و محکم مانند یک تکه کوه، که به خاطر صدماتی که به دیگران میزند، کوه را به ستایش وا میدارد.
هوش مصنوعی: بارانی شدید و خروشان آمد که حتی فیل جنگی هم نتوانست از این وضعیت نجات یابد.
هوش مصنوعی: وقتی گنجد به نزد فرامرز، سنگی سنگین بالای سرش را برداشت.
هوش مصنوعی: یک قهرمان بر روی زمین افتاد و تمام زمین به لرزه درآمد.
هوش مصنوعی: شیر جوان با نیرومندی و شجاعت، سپر را بر سر گذاشت و به دیو سنگین ضربهای زد.
هوش مصنوعی: خرد به سرعت از آسیب او محافظت کرد و دوباره با قدرتی تازه وارد عمل شد.
هوش مصنوعی: شیر نر با قدرت و شدت به سمت قهرمان نزدیک شد و در تنگنا قرار گرفت.
هوش مصنوعی: او میخواست که کسی را در دست بگیرد و سر او را به چنگ آورد، اما به طرز عجیبی زیر سنگ پنهان شد.
هوش مصنوعی: سرباز فرمانده، کمان شاهی را از تیرک خود برداشت و تیر را رها کرد.
هوش مصنوعی: ابرهای بهاری، کمان را به دست گرفتند و به سوی آن دیو وحشی، تیرها را رها کردند.
هوش مصنوعی: فغان و نالهای از دیو و نعرهای از شیر به گوش میرسد، دل شیر مانند بر دیو سیاه پیروز شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شخصی با سرعت به دور کسی که در حالتی تاریک و ناراحت کننده است میچرخد، مانند زنبوری که از کمان مرگ پرواز میکند. این تصویر نمادین به حس تهدید و ناامنی در اوضاع زندگی و وجود انسانها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که تیر به بدن او فرو رفت، مانند اینکه بر درختی نشسته باشی و از روی آن به خون او نظاره کنی، تنها سوختی و داغی را احساس کردی.
هوش مصنوعی: درو چاکها به سبب تیرها زخمی شده و دشت از خون او مانند آبگیر پر شده است.
هوش مصنوعی: آن دخی که دارای روح زشت و بدی است، با چنگال خود به سنگی بزرگ و باارزش آسیب میزند.
هوش مصنوعی: تو بر تن شخص معروف چیزی انداختی که آن فرد بدکار از سنگ به او ضربه زد و او را آزار داد.
هوش مصنوعی: وقتی از تیر و پیکان و جنگ و جدال فارغ شد، پرندهای که نماد کینه و دشمنی بود، از دلش خارج شد.
هوش مصنوعی: تندبالا (شخصی درنده و جنگجو) ناگهان از مکانی بلند شد و با خنجرش به سمت دشمن حمله کرد.
هوش مصنوعی: او شمشیرش را بالا برد و بر سرش زد، و به دو نیم تقسیم شد، خنجرش به رنگ خون درآمد.
هوش مصنوعی: هنگامی که خنجر در آن مکان جنگ شکسته شد، به سوی نیزهای که جان را میگیرد، دستش را دراز کرد.
هوش مصنوعی: سوار با نیزهای که به مهرهاش تکیه داده، اسبش را به سمت آسمان بلند کرده است.
هوش مصنوعی: دیو بزرگ و زخمی را با قدرت و شدت زد و نیشترش را از پشتش بیرون کشید.
هوش مصنوعی: او را به ذلت و شکستی بزرگ انداخت و دنیا را از ترس آن دیو بیباک کرد.
هوش مصنوعی: وقتی او گرز سنگین خود را بالا برد، صدای آن به قدری بلند بود که همه کوهها را در هم شکست.
هوش مصنوعی: او بر سر دیو ضربه زد و آن را شکست، سپس پایین آمد و هر دو دستش را به آن گرفت.
هوش مصنوعی: به شاه جزیره اطلاع رسید که آن دیو، زمین را خالی کرده و رفته است.
هوش مصنوعی: فرامرز، آن مبارز شجاع، دمی که به میدان آمد، آن دیو قوی را به خاک افکند.
هوش مصنوعی: خسرو با شادی سر به آسمان بلند کرد و مانند دریا، تمام لشکر به جوش و خروش آمدند.
هوش مصنوعی: مردی که غمگین و پریشان است، به قدری در خوشی و شادابی به نظر میرسد که گویی هرگز حزن و رنج را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: فرمان داد تا تخت مهد و پیروزه را برای دنیای جویای خوشبختی آماده کنند.
هوش مصنوعی: در شهر بزرگ و معتبر، کسانی که به جستجوی فضیلت بودند، بر اسبهای بزرگ و محکم نشستند.
هوش مصنوعی: بوق و ساز را نواختند و صدای آن جهانی شد، صدای پرطنین و دلنواز هندی به گوش رسید.
هوش مصنوعی: آنها با دلهای باز و شاداب، به دیدن پهلوان آمدند و به جشن و شادی پرداختند.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو چهره آن جوان پهلوان را دید، از شادی و دلخوشی دلم به پرواز درآمد.
هوش مصنوعی: او از اسب پیاده شد، سر خود را به زمین گذاشت و از او قدردانی کرد.
هوش مصنوعی: به مادر دختر زیبا احترام بگذارید و محبت و ادب خود را نسبت به او ابراز کنید.
هوش مصنوعی: برو، زیرا بر تو زیباترین واژهها را گفتند و به سرت گوهرهایی ریختند.
هوش مصنوعی: پدر و مادر به دیدن آن دختر زیبا از جنگل بیرون رفتند.
هوش مصنوعی: آنها به قدری در افکار خود بدبین هستند که گویی فکر میکنند شیطان سیاه، آن چهره زیبا را خراب کرده است.
هوش مصنوعی: آنها رفتند و دیدند که زیر درخت، دختری با چهره زیبا نشسته است.
هوش مصنوعی: در میان گلها، سبزهها و گل نسترن، همگی دور یاسمن گرد آمدهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و سرزندگی که سرودها از آن میخوانند، بر دلیر و شجاعترین رزمنده، که انتخاب شده است، درود میفرستند.
هوش مصنوعی: از آن زمان، دختر را به شهری بردند که پاک و بدون آلودگی بود، در حالی که آنجا از وجود دیو و زهر رهایی یافته بود.
هوش مصنوعی: سپس پهلوان بزرگ به نامدارانی که دانا و با تجربه بودند، چنین گفت.
هوش مصنوعی: از آسمان و گاو به این سمت میآورند و آن دیو را به سمت فیلها میبرند.
هوش مصنوعی: دو دندان اولیهاش را از ریشه کشیدند و وقتی از آنجا بردند، به میدان جنگ انداختند.
هوش مصنوعی: هیزم به میدان میآید و از کوه پایین میآید و گروهی هم با او همراه میشوند.
هوش مصنوعی: به میدان بسیاری از هیزمها را به دستور شیر ژیان آوردند.
هوش مصنوعی: آنها هیزم را مانند کوهی بزرگ جمع کردند و سپس آن شخص بد کردار را در آتش انداختند.
هوش مصنوعی: وقتی آتش به آن روح تاریک حمله کرد، شعلهای بلند به آسمان برخاست.
هوش مصنوعی: وقتی باد به آتش وزید، آتش بیشتر شعلهور شد و زمین به همراه دیوان سیاه و هیزمها در آتش سوخت.
هوش مصنوعی: از قدرت و تواناییهای پهلوانان و دلاوران در استفاده از سلاحهای مختلف مانند شمشیر و نیزه یاد میشود. آنها با شجاعت و دلیرمردی در میدانهای نبرد حاضر میشوند و نشاندهندهی قوت و مبارزهجویی در دنیای جنگی هستند.
هوش مصنوعی: جزیره از وجود دیو خطرناک رهایی یافت و مردم در سرزمین خود با آرامش به خواب رفتند.
هوش مصنوعی: در هر مکانی، چه برای کودک، دختر، مرد یا زن، گل و ماه به شکل تجمعی حضور دارند.
هوش مصنوعی: تنها و آسوده در هر گوشهای قرار گرفتهام و به همراه خود چیزی به عنوان توشه دارم.
هوش مصنوعی: آنها در حال شادی و خوشگذرانی بودند و هیچ خبر بدی از رنج و درد به آنها نرسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.