مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
که نبود شمع تابان را خبر از سوز پروانه
مرا بر خاطر روشن آئینه است زنگاری
که دندان طمع دارد به چین زلف او شانه
نسیم از حلقهٔ زلفش چو زنجیری بجنباند
دل آشفته از غیرت شود در حال دیوانه
چو دور عمر ما بر باد خواهد رفت، آن بهتر
که ساقی دور عمر ما بپیماید به پیمانه
نه آن رندم که چون زاهد به مسجد سر فرود آرم
که می گنج است و مییابم منش در کنج ویرانه
مرا خود خوی شیرین است، از این خو بر نمیگردم
اگر خوانند افسون و اگر گویند افسانه
به بوی آشنائی رفت در بحر طلب ناصر
چو با عشق آشنائی کرد گشت از عقل بیگانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و حالاتی که به واسطه آن ایجاد میشود سخن میگوید. او به بیان رابطهای که بین شمع و پروانه وجود دارد اشاره میکند و میگوید که پروانه از سوز شمع بیخبر است. شاعر به زرق و برقها و زیباییهای عشق اشاره کرده و با حسرت از گذر عمر و لذتجویی سخن میگوید. او خود را فردی آزاد با روحی لطیف توصیف میکند که در پی کسب لذت از زندگی است، حتی اگر دیگران او را به زهد و کنارهگیری از دنیا متهم کنند. در پایان، شاعر به ناچاری عشق اشاره میکند که باعث میشود از عقل و منطق فاصله بگیرد و به طمع وصال معشوق دچار شود.
هوش مصنوعی: آیا باد صبا نمیگوید داستان جان را به محبوب؟ زیرا شمع روشن از سوز پروانه خبر ندارد.
هوش مصنوعی: برای من، ذهنی روشن و پاک مانند آینه است، و در آن زنگاری وجود دارد که به زلفهای او مانند دندانی در آرزوی رسیدن به آنها مینگرد.
هوش مصنوعی: نسیم به آرامی از بین موهای او عبور میکند و باعث میشود که قلب عاشق پر از حسادت و جنون شود.
هوش مصنوعی: وقتی عمر ما به پایان میرسد، بهتر است که ساقی بگذارد تا ما از شراب بنوشیم و از لذتها بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: من آن کس نیستم که مانند زاهدان در مسجد سر فرود آمده و در آنجا تنها به عبادت بپردازم؛ زیرا شرابی در دل ویرانهها دارم که از آن لذت میبرم و نشانی از خودم را در این کوچههای خراب یافتهام.
هوش مصنوعی: خودم را دوست دارم و طعمش برایم شیرین است. حتی اگر دیگران مرا با افسون و داستانهای نادرست ترغیب کنند، از این سختی و خوشی خود دست نمیکشم.
هوش مصنوعی: ناصر به دنبال یک آشنایی جدید رفت و در عمق جستجوی عشق قرار گرفت. وقتی با عشق آشنا شد، از عقل و درک خود دور شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه
زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه
اگر ابروش چین آرد ، سزد گر روی من بیند
که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه
چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید
[...]
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه
زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه
دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی که او
کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه
هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بیچون
[...]
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
ز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل
که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه
چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس
[...]
گرانجانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه
چو بانگِ صبح بشنیدی سبک برخیز مردانه
به مسمار ارادت خویشتن چون حلقه بربندی
اگر روزی دهندت ره درون بارِ میخانه
تو گردانی که در تفریق مجموعیم پس دانی
[...]
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟
بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم
که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه
مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.