در سر من هست هوای مدام
سوختم از پختن سودای خام
عود بزن، عذر میار ای پسر
خوش نبود عذر مرا ای غلام
جان به لب آورد ز تلخی قدح
وز لب شیرین تو نگرفت کام
نور دهد خانهٔ چشم مرا
پرتو خورشید می از عکس جام
بندهٔ خاصیم، مده انتظار
گر نظری میکنی از لطف عام
از خم ابرویِ تو محراب داشت
یافت از آن بیت حرام احترام
رفت چو ناصر به حجاز از عراق
هر که خبر یافت ز سرّ مقام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و دردهایی اشاره دارد که شاعر در درون خود تجربه میکند. او از یک سو درگیر شوق و آرزوی ناكام و از سوی دیگر از تلخیهای زندگی رنج میبرد. شاعر به زندگیش و احساساتش اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که با نگاهی به او، دلیلی برای امید و روشنی زندگیاش ایجاد کند. او درباره كيفيت عشق و ارتباط معنوی میان خود و معشوقش صحبت میکند و به افتخارات و احتراماتی که از معشوقش میگیرد اشاره مینماید.
هوش مصنوعی: در ذهن من همیشه یک آرزو وجود دارد و من از سوزاندن و پختن این آرزوی ناپخته رنج میبرم.
هوش مصنوعی: بزن موسیقی، دلیل نیاور، پسر! عذرخواهی من خوب نیست، ای خدمتکار.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انسان به خاطر نوشیدنی تلخ و ناگوار به شدت ناراحت و خسته شده است، اما هرگز نتوانسته از لبهای شیرین معشوق خود، لذتی را به دست آورد. در واقع، باوجود تمام تلخیها و سختیها، آرزوی گرفتن کام و لذت از عشق او همچنان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: روشنی طبیعی و زیبایی در خانهٔ چشم من ناشی از تابش خورشید و تصویر زیبای جام است.
هوش مصنوعی: من بندهای ویژه هستم، پس از من انتظار نداشته باش که به عادتی که معمولاً برای دیگران است، پاسخ دهم. اگر نظری به من میکنی، لطفاً با توجه به جایگاه خاص من به من بنگر.
هوش مصنوعی: چشمهای تو به قدری زیبا و جذاب هستند که مانند یک محراب مقدس به نظر میرسند و همین باعث میشود که برای آن، احترام و قدردانی خاصی قائل شوم.
هوش مصنوعی: چگونه ناصر به سرزمین حجاز از عراق رفت، هر کس از راز مقام او آگاه شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقل چه آورد ز گردون پیام
خاصه سوی خاص نهانی ز عام؟
گفت: چو خورد نیست فلک را قرار
نیست درو نیز شما را مقام
وام جهان است تو را عمر تو
[...]
خواجه قوام الدین صدر انام
آنکه بدو یافت شریعت قوام
بر در او عقل فروتر گدای
بر سر او چرخ کمینه غلام
مسند او تکیه گه شرع و عقل
[...]
عقدِ پرستش ز تو گیرد نظام
جز به تو بر هست پرستش حرام
ای ز تو ایّام رسیده بکام
داده شکوه تو جهان را نظام
خاصگیان حشمت عقل و روح
نوبتیان در تو صبح و شام
همچو وداعست دلیل فراق
[...]
یا قمرالحسن مزیلالظلام
جد بطلوع مع کاس المدام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.