لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ناصر بخارایی

در سر من هست هوای مدام

سوختم از پختن سودای خام

عود بزن، عذر میار ای پسر

خوش نبود عذر مرا ای غلام

جان به لب آورد ز تلخی قدح

وز لب شیرین تو نگرفت کام

نور دهد خانهٔ چشم مرا

پرتو خورشید می از عکس جام

بندهٔ خاصیم، مده انتظار

گر نظری می‌کنی از لطف عام

از خم ابرویِ تو محراب داشت

یافت از آن بیت حرام احترام

رفت چو ناصر به حجاز از عراق

هر که خبر یافت ز سرّ مقام

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

عقل چه آورد ز گردون پیام

خاصه سوی خاص نهانی ز عام؟

گفت: چو خورد نیست فلک را قرار

نیست درو نیز شما را مقام

وام جهان است تو را عمر تو

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

خواجه قوام الدین صدر انام

آنکه بدو یافت شریعت قوام

بر در او عقل فروتر گدای

بر سر او چرخ کمینه غلام

مسند او تکیه گه شرع و عقل

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای ز تو ایّام رسیده بکام

داده شکوه تو جهان را نظام

خاصگیان حشمت عقل و روح

نوبتیان در تو صبح و شام

همچو وداعست دلیل فراق

[...]

مولانا

یا قمرالحسن مزیل‌الظلام

جد بطلوع مع کاس المدام

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه