من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
کار هر طایفه باید که به نسبت باشد
من گدایم، به عبادت نخرم باغ بهشت
در عطائی که بها رفت چه منت باشد
زهد کی کردم و چون رفت، بر این نیست گواه
تهمت خشک نهادن چه طریقت باشد
خیز تا جام می کهنه غنیمت شمریم
زانکه همصبحت دیرینه غنیمت باشد
زاهد و روضهٔ رضوان، من و خاک در یار
هرکسی را غرضی در خور همت باشد
عیب رندان نتوان کرد که در مذهب عشق
شاهد از مستحب و باده ز سنت باشد
ناصرا چیست گناه تو به جنب کرمش
ذره را در بر خورشید چه قیمت باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی موضوعاتی چون پرهیزگاری، عشق، و مناسبات انسانی میپردازد. شاعر به طعنه به زاهدان و کسانی که به ظواهر عبادت میپردازند، میگوید که پرستش واقعی در دل است و نه در تمایلات دنیوی. او به اهمیت محبت و دوستی در زندگی اشاره میکند و بیان میدارد که درست نیست عیبجویی از دیگران در مذهب عشق، زیرا معیارها و ارزشها در عشق متفاوت هستند. در پایان، شاعر از قیمت واقعی انسانیت و عشق در کنار معانی بزرگ یاد میکند.
هوش مصنوعی: من و مسجد میدانیم که اتهام زدن کار هر گروهی است و باید که کارها نسبت به خودشان سنجیده شود.
هوش مصنوعی: من انسانی هستم که در خُود راستی و خضوع به سر میبرم و نمیتوانم به خاطر چیزی که ارزش واقعیاش از بین رفته، به عبادت و طاعت مشغول شوم. پس نمیتوانم بابت دریافت پاداشهای دنیوی، مانند بهشت، چیزی بخواهم یا از کسی انتظار داشته باشم.
هوش مصنوعی: من هرگز زهد و پارسایی نکردم و اگر هم چنین چیزی را به من نسبت دهند، بر این ادعا دلیلی نمیتوان یافت. اینکه بگویند من به خشک اندیشی و دوری از دنیا پرداختهام، با اصول طریقتی که دنبال میکنم همخوانی ندارد.
هوش مصنوعی: برخیز تا از شراب کهنه بهرهبرداری کنیم، زیرا همنشینی با تو همیشه ارزشمند است.
هوش مصنوعی: زاهد و آن کسی که به بهشت علاقه دارد، من و خاک در کنار هم؛ هر کسی هدف و آرزویی دارد که متناسب با تلاش و کوشش اوست.
هوش مصنوعی: نمیتوان به بادهنوشان عیب گرفت، زیرا در عشق، دیدن معشوق و نوشیدن شراب هر دو از چیزهای پسندیده و معمول به شمار میرود.
هوش مصنوعی: ناصرا، چه گناهی داری که در برابر بزرگی کرم او، ذرهای هستی که در برابر خورشید چه ارزش و قیمتی میتواند داشته باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
مرگ بهتر ز حیاتی که به منت باشد
ثمر از بید و گل از شوره زمین می چیند
از تماشا نظر آن را که به عبرت باشد
خاک را چاشنی شهد مصفا دادن
[...]
بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد
شام چون شمع مرا صبح قیامت باشد
دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیست
در کبابی که نمک نیست چه لذت باشد
دل اگر همره یار است، خدا یارش باد
[...]
عشق بازان سخن حق همه جا میگویند
از که ترسند سردار سلامت باشد
کتبش یکسره قانون موقت باشد
لوح سوراخش دروازه دولت باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.