گنجور

 
ناصر بخارایی

من و مسجد همه دانند که تهمت باشد

کار هر طایفه باید که به نسبت باشد

من گدایم، به عبادت نخرم باغ بهشت

در عطائی که بها رفت چه منت باشد

زهد کی کردم و چون رفت، بر این نیست گواه

تهمت خشک نهادن چه طریقت باشد

خیز تا جام می کهنه غنیمت شمریم

زانکه هم‌صبحت دیرینه غنیمت باشد

زاهد و روضهٔ رضوان، من و خاک در یار

هرکسی را غرضی در خور همت باشد

عیب رندان نتوان کرد که در مذهب عشق

شاهد از مستحب و باده ز سنت باشد

ناصرا چیست گناه تو به جنب کرمش

ذره را در بر خورشید چه قیمت باشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

شمع با مضطرب از دست حمایت باشد

مرگ بهتر ز حیاتی که به منت باشد

ثمر از بید و گل از شوره زمین می چیند

از تماشا نظر آن را که به عبرت باشد

خاک را چاشنی شهد مصفا دادن

[...]

سلیم تهرانی

بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد

شام چون شمع مرا صبح قیامت باشد

دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیست

در کبابی که نمک نیست چه لذت باشد

دل اگر همره یار است، خدا یارش باد

[...]

ادیب الممالک

کتبش یکسره قانون موقت باشد

لوح سوراخش دروازه دولت باشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه