انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
کلِ وجودْ جودِ وجودِ شما گرفت
در نور مهر ذرهٔ سرگشته محو شد
لاهوتیئی ز های و هویات هوا گرفت
بلبل خروش دارد و پروانه سوز دل
این برگ خود ندارد و آن خود نوا گرفت
از زلفِ مُشکِ رنگِ تو میجست باد صبح
برخاست بوی و دامن باد صبا گرفت
صد تیرگی ز زلف تو در زنگبار شد
یکباره ترُکِ چشم تو راه خطا گرفت
گردی که بود از طرف ما به آب چشم
بنشاندهایم و دُردی صافی صفا گرفت
شکر تو گفت شکر مصری، عزیز شد
بوی تو یافت نافهٔ آهو بها گرفت
بنشاندهایم قد تو را بر کنار چشم
همواره سرو ناز کناری ز ما گرفت
ناصر مقیم حضرت الا نمیشود
الا کسی که ملک به شمشیر لا گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مدح و ستایش معشوقی میپردازد که تمام هستی از نور او روشن شده و در دل همه موجودات اثر گذاشته است. بیان شده که زیبایی و جاذبه معشوق سبب سرگشتگی بلبل و پروانه شده و همچنین با بویی خاص، دنیا را معطر کرده است. شاعر به تشبیه زلف معشوق و تاثیر آن بر دیگران میپردازد و در نهایت به این نکته اشاره میکند که تنها کسانی که به زیبایی و عظمت او توجه کنند، میتوانند به درک حقیقی و جایگاه معنوی او برسند.
هوش مصنوعی: نور و روشنایی چهره توست که زمین و آسمان را فراگرفته و تمام هستی تحت تأثیر بخشندگی و وجود تو قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: در پرتو آفتاب، ذرهای سرگردان ناپدید شد و یک موجود الهی، تحت تأثیر شلوغی و غوغای تو، به وجد آمد.
هوش مصنوعی: بلبل با صدای زیبایش آواز میخواند و پروانه با سوز دلش از عشق میسوزد. اما این برگ، نه صدای دلانگیزی دارد و نه دردی را احساس میکند.
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی به زلفهای مشکی و خوشبو تو میوزد و بوی عطر آن را به اطراف منتقل میکند.
هوش مصنوعی: تاریکیهایی که به خاطر موهای تو ایجاد شده بود، ناگهان با نگاه تو به اشتباه مسیر جدیدی را آغاز کرد.
هوش مصنوعی: ما با اشک چشمهامان غباری را که ایجاد کرده بودیم، آرام کردیم و حالا دلمان به صفا و روشنایی رسیده است.
هوش مصنوعی: بوی تو همچون عطر شیرین مصری گرانبها و ارزشمند شده است، زیرا شکر تو باعث شده است که عزیز و محبوب گردی. این عطر همچون نافهٔ آهو، با ارزش و دلپذیر شده است.
هوش مصنوعی: ما همیشه قد تو را بر کنار چشمان خود قرار دادهایم و مانند سروی زیبا، کناری از ما را گرفتهای.
هوش مصنوعی: فقط کسی که با قدرت و شجاعت، توانسته باشد دشمنان را شکست دهد و به مقام بلند و والا دست یابد، سزاوار حضور در محضر خداوند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفت
مرغی عجب به دامِ تو افتاد و پا گرفت
با سرو از لطافت قدّ تو بادِ صبح
هر نکته یی که گفت چمن از هوا گرفت
بر باد رفت حاصل عمر عزیز من
[...]
از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
در آب و گل کلاله شمیم صبا گرفت
در خواب عاشق آمدی و پای نازکت
چندان بدیده سود که رنگ حنا گرفت
بس نخل آرزو که زدم بر زمین دل
[...]
دامان ناز برزد وتیغ جفا گرفت
سرمست در رسید و گریبان ما گرفت
گردید تیر غمزه مستش به خون من
هر چند دست او به شفاعت حنا گرفت
شب گفتم آنقدر سخن از بیخودی به یار
[...]
آتش که شعله عاریت از جان ما گرفت
چون برق عشق بود که در آشنا گرفت
ای بس که در فراق تو از بخت واژگون
نفرین خویش کردم و گردون دعا گرفت
هر جا که جان خسته به بیماری ئی فتاد
[...]
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت
سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت
نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار
سرتاسر زمانه به تار بلا گرفت
بگداختم ز رشک که شمع سحرگهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.