دلا کسی که مقید به قید خویشتن است
اگر چه جان عزیزست پای در بند تن است
خرابهٔ دلش از غم بود خراب آباد
کسی که همت او بر عمارت بدن است
برون پرده نبینی جمال یار اگر
چو کرم پیله تنت گرد گرد خویشتن است
به گرد کعبهٔ ظاهر چه سود گردیدن
ترا که کعبهٔ باطن هنوز پر وثن است
به رشته تابی از چرخ اگر جوان مردی
طمع مکن که جهان بر مثال پیر زن است
جُنب مباش که گردون مثال گرمابه است
اثیر گلخن و دست زمانه جامه کن است
بر آر غسل طریقت به هفت آب نیاز
که این طریقهٔ وضو از فرایض سنن است
به دار ملک فنا شو اگر بقا خواهی
سهیل میطلبی نا گزیرت از یمن است
حدیث حب وطن را ز من شنو تفسیر
گذر به عالم دل کن که اولین وطن است
دلی که قبله چو آذر نسازد از صورت
درون آتش خلت خلیل بت شکن است
ز فتنهٔ فلک و انقلاب او اندیش
که چرخ منقلب است و ستاره پر فتن است
شوند تفرقه از جمع چون بنات النعش
اگر چه صحبت ابناء دهر چون پرن است
ز شیخ دور طلب کن طریق رشد و ثبات
که قطب روی زمین است و مرشد زمن است
یگانه سید سادات فخر آل رسول
که در میان امم مستشار و مؤتمن است
به علم و جود و سخاوت به مردمی و هنر
به روز معرکه نایب مناب بوالحسن است
چو ذوفنون جهان است ذات کامل او
از آنچه بیم که میل جهان به مکر و فن است
صفای آینه دارد از آن نمد پوش است
کزین لباس به آئینه نور مقترن است
نمود بر قد او صورت نمد زیبا
کز آن به هر سر موئیش سیرت حسن است
زهی سحاب سخائی که تیرباران را
به روی باغ ز لطف تو چتر گل مجن است
ز بحر جود تو یک قطره ابر نیسان است
ز بوی خُلق تو یک شمه نافهٔ ختن است
به هر کجا که بود در زمانه انجمنی
ز روی و رأی منیر تو شمع انجمن است
به غیر ساقی و مطرب به دور دولت تو
نه احتمال حرامی نه خوف راهزن است
ز اهتمام تو من بعد کس نشان ندهد
که از نسیم صبا گل دریده پیرهن است
ریاض منقبت آل مصطفی چمنیست
که صد هزار ثناخوان چو من در آن چمن است
تو در میانهٔ ابنای دهر ممتازی
چنان که در صدد خار و خس گل و سمن است
به دست اگر چه ندارد به غیر باد چنار
به بوی لطف تو در رقص همچو نارون است
زمانه همچو مغیلانگه است غولان را
نهال آل نبی ارغوان و یاسمن است
هنرپناها صد گونه خرده است مرا
چو غنچه در دل و مُهرم ز مهر بر دهن است
شکایتی که من از حزن در سفر دارم
علی التمام نگویم که موجب حزن است
مرا که یوسف مصر فصاحتم به سخن
ز سجن غم به در آور که منزل شجن است
کشیدهام سخنی چند چون گهر در نظم
در ثمین مرا از ثمین تو ثمن است
ز بحر شعر بر آرد در دعا ناصر
که مقطع سخن او چو ساحل عدن است
همیشه تا که در این دیر شمع عیسی را
ز تاس دایر مینای آسمان لگن است
به مهر مُهر تو باد آسمان که بد خواهت
زبان بریده بمانند شمع در لگن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بررسی موضوعاتی چون خودشناسی، فانی بودن دنیا و اهمیت عشق و حقیقت میپردازد. شاعر به بیان اینکه افراد باید از قید و بندهای دنیوی رها شوند و به عمق وجود خود بپردازند، اشاره میکند. او تأکید میکند که تجلیات زیبایی واقعی را نمیتوان تنها در ظواهر یافت و روح را باید در مقاومت در برابر فتنههای دنیا جستجو کرد. در بطن شعر، عشق به وطن و اهمیت شناخت خود و حقیقت درونی نیز مطرح میشود. شاعر از بزرگی و فضل اهل بیت و شخصیتهای الهی سخن میگوید و شهرت و مهارتهای آنان را ستایش میکند. در نهایت، او به اهمیت هنر و شعر به عنوان وسیلهای برای بیان احساسات و زیباییهای زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، کسی که به محدودیتهای خود متعهد باشد، حتی اگر جانش بسیار ارزشمند باشد، همچنان در بند بدنش گرفتار است.
هوش مصنوعی: دل او به خاطر غم و اندوه ویران شده است، و در واقع کسی که تنها به ساخت و ساز بدن خود میپردازد، در حقیقت آبادانی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر مانند کرم در پیله خودت محبوس باشی، هرگز نمیتوانی زیبایی محبوب را ببینی.
هوش مصنوعی: به دور کعبهٔ ظاهری چرخیدن برایت چه فایدهای دارد، در حالی که کعبهٔ باطن هنوز پر از بتها و غیرخدایان است.
هوش مصنوعی: اگر به دنیا به چشم طمع بنگری، بدان که دنیا مانند یک پیرزن است و جلوی تو بند به چرخ تقدیر دارد. بنابراین هرگز به آن دل نبند و از تاثیرات موقت آن غافل نشو.
هوش مصنوعی: نزدیک نباش که زندگی مانند یک حمام است، جایی که اثرات مکان و زمان بر روی ما به عنوان پوششی عمل میکند.
هوش مصنوعی: برای پاکیزگی روح و پیروی از اصول و آداب معنوی، باید به هفت مرحلهٔ خاص اشاره کرد، چرا که این روش به عنوان یکی از واجبات و سنن تعبیر میشود.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال ماندگاری و دوام هستی، باید خود را به تقدیر سپاری و از نعمتهای دنیا دست بکشید. برای رسیدن به خوشبختی و موفقیت، باید به سرزمین یمن و خواص آن توجه کنی.
هوش مصنوعی: حرفهای من درباره عشق به وطن را بشنو و به خوبی درک کن که دل، نخستین وطن واقعی انسان است.
هوش مصنوعی: دل کسی که به جای آنکه به خدا بچسبد، به آتش عشق مشتاق باشد، مثل دل ابراهیم خلیل است که بتها را میشکند.
هوش مصنوعی: به دوران پر آشوب و تغییرات زندگی فکر کن، چرا که اوضاع همیشه در حال تغییر است و منبع مشکلات و دردسرها نیز در آسمانها وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگرچه زندگی انسانها به ظاهر میتواند شیرین و خوشایند باشد، اما وقتی که ارتباطات و دوستیها از هم بپاشد، مانند ستارههای به هم پیوسته در آسمان که از یکدیگر جدا میشوند، به تلخی و دشواری کشیده میشود.
هوش مصنوعی: از بزرگتر و عاقلترها راه رسیدن به رشد و ثبات را بخواه، چرا که او راهنمایی است در این دنیا و مرکز توجه همه است.
هوش مصنوعی: تنها و بینظیرترین شخصیت از نسل پیامبر که در بین جوامع دیگر به عنوان مشاور و فردی مورد اعتماد شناخته میشود.
هوش مصنوعی: به دلیل دانش و بخشندگی و generosity، به خاطر شخصیت و هنر، در روزهای پرچالش و دشوار، بوالحسن نماینده و جانشین من است.
هوش مصنوعی: جهان چون مجموعهای از هنرها و تواناییهاست، اما خداوند به خاطر کمال خودش از آنچه ممکن است به فریب و نیرنگ دنیا مربوط باشد، محفوظ است.
هوش مصنوعی: آینه به خاطر پوشش نمدیاش زیبا و دلنشین است، چون این پوشش باعث میشود که نور به آینه بتابد و جلوهگری بیشتری پیدا کند.
هوش مصنوعی: این بیت از زیبایی و جذابیت قد و قامت معشوق سخن میگوید و میگوید که قد او به قدری زیباست که حتی در سبکی که شبیه نمد است، جلوهگری میکند. زیبایی او بهقدری چشمگیر است که هر رشته موی او نیز نشاندهندهی طراوت و زیبایی است. در واقع، زیبایی ظاهری و باطنی او به هم پیوسته و هر جزء او زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: ای وای بر باران سخاوت که مانند چتری بر باغ، تیرهای باران را نازل میکند و این خود نشانهای از لطف توست.
هوش مصنوعی: از وسعت بخشش تو، یک قطره مانند باران نیسان است و از عطر خُلق و رفتار تو، تنها یک بخش کوچک مانند بوی خوش نافهٔ ختن است.
هوش مصنوعی: هر کجا که باشی، در هر جمع و مجلسی، وجود تو مثل شمعی است که روشنیبخش آن جمع است و نظر و اندیشهات بر دیگران تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: جز ساقی و نوازنده، در سایهی حکومت تو نه نگرانی از حرامی وجود دارد و نه ترسی از دزدان.
هوش مصنوعی: به خاطر توجه و محبت تو، دیگر هیچکس نمیتواند بگوید که نسیم ملایم صبح، گل را دریده است و آن را متاثر کرده.
هوش مصنوعی: مناقب و ویژگیهای خاندان پیامبر مانند باغی زیباست که در آن صد هزار ستایشگر و مداح وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو در میان مردم زمانه، به گونهای خاص و برجسته هستی، همانطور که کسی به دنبال پیدا کردن گل و گیاهان زیبا و با ارزش میگردد، نه خار و علفهای بیفایده.
هوش مصنوعی: اگرچه باد چنار هیچچیز در دست ندارد، اما به خاطر بوی محبت تو، در حال رقصیدن مانند درخت نارون است.
هوش مصنوعی: دوره زمانه شبیه به مکانی خطرناک و تاریک است که در آن موجودات ترسناک و غولها حضور دارند. در این محیط، نیکوترین و زیباترین چیزها مانند نیروی آل و گلهای معطر به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: من در دلم پر از انواع هنرها هستم، مانند غنچهای که در درونش زیبایی نهفته است، و نشانهای از عشق بر لبانم نمایان است.
هوش مصنوعی: من از غم و اندوهی که در سفر تجربه کردهام، شکایتی دارم که نمیتوانم به طور کامل بیانش کنم، زیرا گفتن آن خود باعث افسردگی بیشتری میشود.
هوش مصنوعی: من را که مانند یوسف در فن بیان توانا هستم، از زندان غم نجات بده، زیرا در اینجا منزلگاهی پر از اندوه و ناراحتی است.
هوش مصنوعی: من چندین کلام زیبا و گرانبها را به رشته تحریر درآوردهام؛ ارزش واقعی من از ارزش تو نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: از دریاي شعر، ناصر در دعا میخواند، چون انتهای کلام او به زیبایی و طراوت ساحل عدن است.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف جشنی اشاره شده که در آن، همچون شمعی که در دیر (مکان عبادت) افروخته است، روح عیسی در حال حاضر است. این شمع نماد روشنایی و وجود الهی است، و او به طور دائمی در این مکان قرار دارد. همچنین، به اهمیت و زیبایی لحظات آسمانی و شادیهایی که به واسطه آن به وجود میآید اشاره شده است. در واقع، ترکیبی از نور، روحانیت و خوشی به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: به عشق و محبت تو، آسمان همیشه بر تو نیکو باشد، زیرا دشمنانت مانند شمعی بیزبان و خاموش در ظرفی خواهند ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه سنت است که در شهر زینت زَمَنَ است
رسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است
خجسته موسم عیدست کاندرین موسم
بر آسمان سعادت ز انجُم انجمن است
اگرچه تهنیت از دیگران به نثر نکوست
[...]
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است
چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت
ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است
شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست
[...]
بزرگوار امیری که زبده کرم است
در انتساب حسینی و سیرتش حسن است
سر اکابر سادات مشرق و مغرب
عماد دولت و ملت علی بن حسن است
ملک صفات بزرگی که نطق فایح او
[...]
سواد سنبل او بر بیاض یاسمن است
و یاسمن که خطش بر ورق ز یأس من است
خطش بنفشهٔ سیراب گشته میدانم
ولی ندانم خدش گل است یا سمن است
به گرد عارض کافور او خطی از مشک
[...]
نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است
بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر
در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است
اگر کنند به گل نازنین تنش را باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.