گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سیدای نسفی

با مه بافنده هرکس حالش آگه می‌کند

عاقبت خود را به پای خویش در چه می‌کند

مانده‌ام در کوی او کرباس و هردم می‌روم

من ز یک سو می‌دهم آهار و او ته می‌کند

بیدل دهلوی

ذوق فقر افسانهٔ اقبال‌کوته می‌کند

بی‌طنابی خیمهٔ گردنکشی ته می‌کند

ای دلت آیینه غافل زبستن چند از نفس

این سحر هر دم زدن روز تو بیگه می‌کند

در تماشایت چو مژگان با پریشانی خوشیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه