شمارهٔ ۲۴ - عریضه فرستادن محمد نظربی به ولایت بلخ به حضرت سبحانقلی خان و شنیدن خان جنت آشیان مخالفت نمودن او را بعد از آن غازی بی و الله بردی را با سپاه بیکران فرمودن آنها را رفته بیگاهی خودها را به ولایت قرشی انداخته محمد نظربی را بسته فرستادن گذشته به ولایت بایسون رفته لشکر بلخ را شکست داده به فتح و نصرت تمام گشته آمدن
دم صبح سلطان گردون شکوه
برآمد به بالای البرز کوه
روان کرد کشتی به دریای آب
پی غارت ملک افراسیاب
شه کشور بلخ سبحانقلی
کزو گشت آئینه ها منجلی
پی تهنیت صحبتی ساز کرد
در انجام هنگامه آغاز کرد
که ای شیرمردان با گیرودار
به دوران شده فتنه ای آشکار
محمد نظربی یکی نامه ایی
فرستاده با سخت هنگامه ایی
نوشستست کای شاه عالی مقام
تو را ما همه چاکریم و غلام
قدم در رکاب جنیبت گذار
عنان تاب شو سوی ملک بخار
درین مشورت چیست راه صواب
به یکبار دادند جمله جواب
مبارک بود با تو تاج شهی
تو را باد پاینده شاهنشهی
بزن کوس شاهی که نوبت ز توست
تأمل مکن تاج دولت ز توست
ز تو ره نمودن دلیری ز ما
ز تو سروری ملک گیری ز ما
تو را ما همه بنده و چاکریم
به فرمان تو جمله فرمان بریم
به شهر بخارا رسید این خبر
که کرده محمد نظر فتنه سر
فراموش کردست حق نمک
نموده ره غیر بر مردمک
شه آسمان قدر عبدالعزیز
سرانگشت غیرت گزید از ستیز
بگفتن به چندی ز نام آوران
که بندید چون نی ز صد جامیان
به قرشی رسانید خود را چو باد
برآرید او را دمار از نهاد
بدل نام آن قوم یک یک شمرد
به غازی بی و الله بردی سپرد
دواندند رخش توجه چنان
که خود را رساندند شب در میان
از ایشان نشد هیچ کس باخبر
فرو رفته مردم به خواب سحر
به بالین غفلت گرفته قرار
شب پاسبانان شب زنده دار
چو شهر عدم بسته دروازها
گره در درون گشته آوازها
نشستند هر یک ز روی ستیز
به اطراف آن قلعه چون خاک ریز
ز تدبیر هر جانبی تاختند
در آخر چنین مصلحت ساختند
ز یک گوشه ای رخنه باید نمود
پس آنگه در قلعه باید گشود
چو بر خود گرفتند این رای پیش
دری باز کردند بر روی خویش
به یک بار جمله درون آمدند
نوای مخالف ز هر سو زدند
محمد نظر بی شنید این فغان
سبک جست آن شب ز خواب گران
بپرسید این شور و غوغا ز چیست
در این وقت این فتنه بر پا ز کیست
هنوزش نکرده سخن را تمام
لبش بود در گفتگوی کلام
چو ترکش به اطراف او ریختند
به دست و گریبانش آویختند
به زنجیر غل ساختند استوار
دهانش ببستند چون روزه دار
بکردند سوی بخارا روان
به گردن دو شاخ و رسن در میان
چو از کار قرشی بپرداختند
سوی بایسون اسپ انداختند
به آن قلعه دادند خود را قرار
درو بند او ساختند استوار
نشسته هنوز از جبین گرد راه
نکرده دمی گرم آرامگاه
درآمد ز در قاصدی تیز پر
بر احوال پرشور داد این خبر
که سبحانقلی خان به صد اضطراب
سوی کیلف بگذشت از روی آب
گروهی جدا کرد از لشکرش
همه تیز دم چون دم خنجرش
سوی قلعه درف شد رهنما
سر قوم کردش شکور توخبا
چو این قصه آن قوم را شد عیان
بجستند از جا چو ببر بیان
بگفتند اگر زین سفر سرکشیم
لباس نکونامی از برکشیم
چو بر پشت زین جای گیرد سپاه
همان به شود کشته در رزمگاه
سپاهی که جان روی بستر دهد
به سر جای دستار معجر نهد
کسی خدمت شه رود ابتدا
سری پیشکشها کند جان فدا
چو غنچه همان به که یکدل شویم
ازو بیشتر بر سر او رویم
گر ایشان کثیرند و ما اندکی
به کم بودن ما نباشد شکی
نباید ازین خویش را کم شمرد
نباید به دارنده خود را سپرد
اگر بخت با ما کند یاوری
برآریم نامی به نام آوری
اگر دولت از ماست ناپایدار
ازین عمر بیهوده ماراست عار
رساندند این جا سئوال و جواب
پس آنگه نهادند پا در رکاب
چو در خانه زین مکان ساختند
علم ها ز هر سو برافراختند
نهادند رو در بیابان دلیر
به صید افگنی خوی کرده چو شیر
رسیدند نزدیک آن مرحله
چو گرگی فتد در کمین گله
ز هر دو طرف قاصدان نظر
خبردار گشتند از یکدگر
فلک پهن کرد آن زمان رخت شام
گرفتند آن شب در آنجا مقام
همه شب دلیران با نیک و نام
به خود ساختند خواب شیرین حرام
فرو رفته هر یک به اندیشه ها
که فردا چه زاید ازین شبشبها
گر آن بخت و اقبال یاور شود
که را تخته خاک بستر شود
چو لاله کرد تاج افتد به خون
کرا کاسه سر شود سرنگون
کرا خانه گردد ز دوران خراب
که یابد خلاصی ز طوفان آب
که گردد مسافر ز شهر بدن
کرا سازد ایام دور از وطن
که از خانه زین برافتد نگون
سمندی که بی صاحب آید برون
کرا تیغ گردد ز خون سرخ رو
که یابد ز بحر ظفر آبرو
چو اندیشه شب به پایان رسید
گل صبح از باغ مشرق دمید
برآمد ز هر سو فغان و خروش
ز دنبال او پهن شد بانگ کوس
مؤذن خروشیدن آغاز کرد
در سجده بر عالمی باز کرد
وضو ساختند از برای نماز
نهادند سرها ز روی نیاز
چو بر ورد و اوراد شد کار تنگ
فغان کرد از هر طرف طبل جنگ
برافراخت رأیت صدای نفیر
فلک گفت دار و زمین گفت گیر
سواران جنگی چو تیر نگاه
نهادند رو جانب رزمگاه
دو لشکر نگویم دو دریای کین
نهنگان او همچو شیر عرین
رسیدند گردان ز هر دو طرف
چو مژگان خوبان ببستند صف
درآمد به میدان در آغاز کار
چو ببر بیان غازیی نامدار
به کف نیزه یوسف بهادر ز پی
چو شمشیر ایرج به پهلوی وی
ز سوی دگر همچو بال همای
رسیدش به کف تیغ معصوم سرای
درآمد ز سوی دگر چون نسیم
مرصع کمانی به بازو رحیم
ز قوم جلایر یکی بخت نیک
به نام آوری بود ترمیز بیک
یکی بود میرزا مؤمن جویبار
به کف نیزه ای در میان ذوالفقار
رسیدند گردنکشان فوج فوج
به دنبال هم همچو زنجیر موج
به کف تیغ ها جلوه گر شد ز خشم
چو ابروی خوبان به بالای چشم
بدنها ز شمشیر افگار شد
زمین سیه ارغوان وار شد
سر شیر مردان به پای سمند
بیفتاده چون تکمه پای بند
ز پای سواران تهی شد رکاب
شد از سیل کین خانه زین خراب
پرید از سپر قبه های سپر
جدا گشت چون کاسه سر ز سر
گسسته شد از زه کمان بلند
به گردن فتاده چو خم کمند
ز تیر و تفنگ کوس شد بی نوا
چو خم شکسته تهی از صدا
زره جامه شد چاک چاک از خدنگ
کفن پاره کردند مردان جنگ
چنان گرم گردید بازار مرگ
پر از نقد جان شد سپرهای گرد
در آن دم شکور تو قبای خطا
نهادش سر خود به دار فنا
به تورانیان بخت یاری نمود
در فتح بر روی ایشان کشود
به ایرانیان آخر آمد شکست
زبر دست شد عاقبت زیر دست
علمدار را دست و پا شد قلم
بکردند اسبان دم خود علم
نماند آب شمشیرها را به جوی
به دریا نهادند چون سیل روی
سپاهان بلخی ز بالای زین
فتادند چون نقش پا بر زمین
ز سر دیده زهرداران بلخ
برون گشته چون مغز بادام تلخ
یکی را شده دست از تن جدا
یکی را سرافتاده در زیر پا
یکی دست و پا غنچه کرده چو مشت
به زیر سپر خفته چون سنگ پشت
یکی گشته در زیر جبه خموش
نهان کرده خود را به سوراخ موش
یکی گشته پنهان ز دست اجل
درون مغاکی چو روباه شل
بدن پاره پاره درون ریش ریش
ره آمد خود گرفتند پیش
سوی خسرو خود به صد اضطراب
رسیدند هر یک به حال خراب
بغرید آن شاه ایران زمین
که بادا شما را هزار آفرین
چه دیدید از این یک دو سه خردسال
که با خود گرفتید چندین وبال
چه پیش آمد از گردش روزگار
که کردید خود را چنین شرمسار
از ایشان یکی گفت کای کامجو
به این قوم نتوان شدن روبرو
گروهی که مانند روئینه تن
توهم ندارند بر خویشتن
کمان ها به بازو همه تازه زه
ببر جامه فتح جای زره
همه آهنین چنگ و بازو درشت
به یکجا شده مجتمع همچو مشت
به خون ریختن بی ابا همچو مست
چو مژگان خوبان همه نیزه دست
ز مردن ندارند هرگز حذر
به تیر و سنان سینه هاشان سپر
بود نام غازی سر این گروه
ازو پشت این قوم باشد به کوه
فلک یار و دولت به او یاور است
به هر سو نهد رو ظفر همره است
شده خصم را خانه زیر زمین
نهادست تا پای بر پشت زین
نظر گر کند سوی شیراز ستیز
نهد همچو روباه رو در گریز
چو بر فرق دشمن زند تیغ کین
برآرد سر از پشت گاو زمین
میانه قد و شیر چنگال گرد
به تدبیر پیر و به سال است خورد
یکی مرکب اوراست در زیر پا
به تن همچو دیو و به سر اژدها
کس از پیش آید به دم درکشد
به ستم قفا مغز از سر کشد
به یک حمله در قلب دشمن زند
چو برقی که خود را به خرمن زند
خصومت به او هست از عقل دور
ز آتش همان به کند خس نفور
اساس سخن چون بدانجا رسید
بنایی به قصر تأمل ندید
از آنجا به ترمیز کردش عبور
شبی هم در آنجا نکرده حضور
ز دریا گذر کرده مانند باد
سوی منزل خویشتن رو نهاد
خورد سیل بر کوه اگر پیش پا
به ناچار گردد به راه قفا
بیا ساقی آن باده محترم
که باشد به یکجای ثابت قدم
به من ده که در لشکر غم زنم
صف دشمن خویش بر هم زنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، صبحی در کوههای البرز سر میزند و سلطان به دریا میرود تا به جنگ افراسیاب برود. او از محمد نظربی نامهای دریافت میکند که او را به جنگ دعوت میکند. شخصی دیگر به او تبریک میگوید که باید تاج شاهی را بپذیرد و به جنگ برود. وقتی خبر فتنهای به بخارا میرسد، جمعی از جنگجویان آماده میشوند تا به جنگ بروند. داستان به میدان جنگ میرسد که دو لشکر به هم میرسند و نبردی شدید آغاز میشود. این نبرد حماسی با توصیفاتی از دلاوری و شجاعت جنگجویان، و همچنین درگیری شدید میان دو طرف، ادامه مییابد. در نهایت، شکست و پیروزی طرفین و سرنوشت جنگجویان توصیف میشود و شاعر دعوت به بادهنوشی میکند تا بخاطر این جنگ و پیروزی جشن بگیرد.
هوش مصنوعی: در آغاز صبح، قدرت و عظمت آسمان به قلههای کوه البرز میتابد.
هوش مصنوعی: کشتی را به راه افکندند تا به دریا برود و به دنبال تصرف سرزمین افراسیاب باشد.
هوش مصنوعی: شه کشور بلخ، سبحانقلی، کسی است که وجود او باعث روشنی و زیبایی آینهها شده است.
هوش مصنوعی: در پی تبریک و شادباش، گفتگویی ترتیب داد و در زمان شروع مراسم، فعالیت خود را آغاز کرد.
هوش مصنوعی: ای مردان شجاع، در زمانی پرهیاهو و آشفتگی، فتنهای به وضوح ظاهر شده است.
هوش مصنوعی: محمد نظربی نامهای فرستاده که حاکی از وضعیت پرهیاهو و پرتنشی است.
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ و والا، ما همه در خدمت تو هستیم و زندگی خود را فدای تو میکنیم.
هوش مصنوعی: قدم خود را به سوی جنیبت بگذار و رکاب بزن، به سمت سرزمین بخار برو و در آنجا آرامش را بیاب.
هوش مصنوعی: در این صحبت، چه چیزی در مورد اینکه راه درست چیست وجود دارد، که همه به یک بار جواب دادند؟
هوش مصنوعی: این جمله به شخصی اشاره دارد که به عنوان یک شاه یا فرمانروا توصیف شده و آرزوی برکت و پایداری برای او دارد. همچنین، به اهمیت و ارزش آن شخص به عنوان یک رهبری مقتدر اشاره میکند. امید است که او به خوبی و با قدرت در مقام خود باقی بماند.
هوش مصنوعی: به صدا درآورید که زمان به شما رسیده است. درنگ نکنید، چرا که مقام و موفقیت از آن توست.
هوش مصنوعی: از تو دلآوری و شجاعت میجویم و از ما تو فرمانروایی و سلطنت را طلب میکنی.
هوش مصنوعی: ما همه به خدمت تو هستیم و به دستورات تو عمل میکنیم.
هوش مصنوعی: خبر رسید که محمد، در بخارا، فتنهای برانگیخته است.
هوش مصنوعی: کسی که به وفای عهد خیانت کرده و از مسیر درست منحرف شده، دیگر توجهی به حق و حقوق دیگران ندارد.
هوش مصنوعی: سلطانی در آسمان به عبدالعزیز نگاه میکند و از شجاعت و دلیری او در میدان جنگ تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در مورد افرادی صحبت میشود که گاهی به خاطر موفقیتها و شهرتشان، به زحمت و رنج میافتند. این افراد باید خود را مانند نی در مقابل فشارها و چالشها حفظ کنند و از تجربیات سختشان برای پیشرفت استفاده کنند.
هوش مصنوعی: خود را مانند باد به قرشی رساند و او را به نابودی کشاند.
هوش مصنوعی: نام آن قوم را یکی یکی برشمرد و آن را به غازی (جنگجو) سپرد که به خدا و به امانت برد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویر کشیده شده است که اسبها با سرعت و شتاب حرکت میکنند، بهطوریکه به خودی خود به شب میرسند. به نوعی، احساس فوری و هیجانانگیزی از حرکت و گذر زمان را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: کسی از حال و روز افراد خبر ندارد، در حالی که مردم در خواب شیرین سحرگاهی غرق شدهاند.
هوش مصنوعی: شب زندهداران در کنار بستر کسی که غافل است، vigilanteهایی هستند که خواب را بر طرف میسازند و بیداری و هوشیاری را به وجود میآورند.
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا از وجود خالی شده و درهای آن بسته است، صداهایی در درون امواجی غیر قابل شنیدن به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: هر کدام از آنها به خاطر رقابت و نزاع، دور تا دور قلعه نشسته بودند و مانند خاکریزهایی اطراف آن را احاطه کرده بودند.
هوش مصنوعی: بر اثر تدبیر هر طرف، در نهایت چنین مصلحتی به وجود آمد.
هوش مصنوعی: برای ورود به قلعه، ابتدا باید از یک نقطه ضعف استفاده کرد و سپس دروازه را باز کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که این تصمیم را خودشان اتخاذ کردند، در نتیجه، در را به روی خودشان باز کردند.
هوش مصنوعی: همه به یکباره به جمع آمدند و صدای مخالف از هر طرف به گوش رسید.
هوش مصنوعی: محمد صدای این ناله را شنید و شب را که خواب سنگینی بر او حاکم بود، به سرعت ترک کرد.
هوش مصنوعی: سوالی مطرح میشود درباره علت این هیاهو و شلوغی، و اینکه در این لحظه، منبع این آشفتگی از کجاست.
هوش مصنوعی: او هنوز صحبت را به پایان نرسانده بود، اما لبش در گفتوگو به حرکت درآمده بود.
هوش مصنوعی: زمانی که تیرکمان را به اطرافش پراکنده کردند، او را به دست و گردن گرفتند.
هوش مصنوعی: او را به زنجیر بستهاند و به شدت از گفتن بازش داشتهاند، مانند کسی که روزه دارد و دهانش بسته است.
هوش مصنوعی: به سمت بخارا حرکت کردند، در حالی که بر دوشهایشان شاخهایی و ریسمانهایی در وسط بود.
هوش مصنوعی: وقتی که کار قرشیان تمام شد، به سمت بایسون رفتند و اسبها را آماده کردند.
هوش مصنوعی: آنها خود را به آن قلعه سپردند و در آنجا به خوبی استقرار یافتند و برای امنیت خود حصاری محکم ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: نشسته است و هنوز نگران نیست، در حالی که از گرد و غبار مسیر به دور است و لحظهای را در آرامش سپری میکند.
هوش مصنوعی: خبرنامهای سریعالسیر از در رسید و این خبر را دربارهی اوضاع پرشور و هیجان آورده بود.
هوش مصنوعی: سبحانقلی خان با نگرانی و آشفتگی، به سمت کیلف حرکت کرد و از روی آب گذشت.
هوش مصنوعی: گروهی از افراد را از سپاه خود جدا کرد که همگی مانند تیغهی خنجر، تیز و آماده بودند.
هوش مصنوعی: راهنما به سمت قلعه رفت و سر قوم، شکور را به سوی او فرستاد.
هوش مصنوعی: وقتی این داستان برای آن مردم روشن شد، مانند ببر از جای خود بیدرنگ حرکت کردند.
هوش مصنوعی: اگر از این سفر برگردیم، لباس خوبی به تن خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه بر پشت زین سوار میشود، این نشان از آن است که شکست در میدان جنگ حتمی است.
هوش مصنوعی: سربازی که جان خود را فدای وطن میکند، در آخرین لحظه بر روی زمین دراز میکشد و سربند خود را بر سر میگذارد.
هوش مصنوعی: کسی که به خدمت پادشاه میرود، ابتدا هدایایی تقدیم میکند و جان خود را فدای او میکند.
هوش مصنوعی: بهتر است که مانند غنچه، یکدست و یکدل باشیم، تا اینکه بخواهیم بیشتر از آنچه نیاز است بر سر موضوعی درگیری و تنش ایجاد کنیم.
هوش مصنوعی: اگر آنها تعدادشان زیاد است و ما تعداد کمی داریم، در کم بودن ما هیچ شکی نیست.
هوش مصنوعی: انسان نباید خود را نادیده بگیرد و همچنین نباید به دیگران واگذار کند که سرنوشتش را در دست آنها قرار دهد.
هوش مصنوعی: اگر شانس و اقبال با ما یاری کند، میتوانیم نام و آوازهای برای خود به جا بگذاریم.
هوش مصنوعی: اگر شانس و سرنوشت به ما اجازه ندهد، زندگی بیهودهمان باعث شرمساری است.
هوش مصنوعی: سوال و جواب را به اینجا آوردند و سپس پا را در رکاب گذاشتند.
هوش مصنوعی: وقتی در این مکان خانهای بنا کردند، پرچمهای زیادی از هر طرف برافراشته شد.
هوش مصنوعی: در دل بیابان، قومی شجاع قرار دادهاند که مانند شیر آماده شکار هستند.
هوش مصنوعی: به نزدیکی آن مرحله رسیدند، مانند گرگی که در کمین گله نشسته است.
هوش مصنوعی: قاصدانی که از دو طرف میآمدند، از یکدیگر باخبر شدند.
هوش مصنوعی: آسمان در آن زمان برای شب گسترده شده بود و آنها در آنجا اقامت کردند.
هوش مصنوعی: در طول شب، دلیران با نیکی و نام خوب، خواب شیرین را از خود دور کردند.
هوش مصنوعی: هر کسی در افکار خود گم شده است و به این فکر میکند که فردا چه چیزی از این شبهای کنونی به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: اگر آن شانس و اقبال به کمک بیاید، چه کسی است که در زیر خاک آرام نگیرد؟
هوش مصنوعی: زمانی که لاله، زیبا و سرزنده، به دمی از افتخار دست پیدا کند، به سادگی به زمین میافتد و دچار شکستگی و آسیب میشود. در واقع، زیبایی و درخشندگی، گاهی اوقات میتواند به سقوط و زوال منتهی شود.
هوش مصنوعی: کسی که خانهاش به خاطر گذر زمان و مشکلات ویران شده باشد، چگونه میتواند از طوفانها و بحرانها نجات یابد؟
هوش مصنوعی: مسافر کیست که از شهر بدن خود دور شود و ایام را بیوطن سپری کند؟
هوش مصنوعی: اگر کسی از خانه خارج شود، مانند اسب بدون صاحب است که بیهدف و سرگردان در بیرون میرود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از خون سرخ و قهر برخواست، در دریا پیروزی، به عزت و اعتبار خواهد رسید.
هوش مصنوعی: وقتی که افکار شب تمام شدند، گل صبح از باغ شرقی شکوفا شد.
هوش مصنوعی: از هر سمت صدای فریاد و ناله بلند شد و پس از او، صدای طبل به فضا گسترش پیدا کرد.
هوش مصنوعی: مؤذنی که در حال اذان گفتن است، با صدای بلندی آغاز به اذان میکند و در حال سجده، دنیای تازهای را برای اهالی آنجا میگشاید.
هوش مصنوعی: برای نماز وضو گرفتند و به نشانه نیاز، سرها را پایین آوردند.
هوش مصنوعی: وقتی اوضاع سخت و دشوار شد و کار به وحشت افتاد، هر طرف صدای طبل جنگ به گوش رسید و همه ناله و فریاد کردند.
هوش مصنوعی: پرچم خود را بالا بردی و صدای آسمان گفت که نگهدار و زمین هم گفت که بمان.
هوش مصنوعی: سواران جنگی وقتی که نگاهشان را به سوی میدان نبرد دوختند، آماده جنگ شدند.
هوش مصنوعی: دو دسته جنگجو را نمیگویم، بلکه مانند دو دریای خروشان که در آنها نهنگها مانند شیران پر قدرت و دلیر وجود دارند.
هوش مصنوعی: لشکرها از هر دو سوی به هم رسیدند و صفهایی تشکیل دادند، گویی که پلکهای زیبا قلبها را بستهاند.
هوش مصنوعی: در آغاز کار، مانند ببر قوی و معروفی به میدان میآید.
هوش مصنوعی: به دست یوسف با عزت و شجاعت، همچون شمشیری که ایرج در کنار خود دارد.
هوش مصنوعی: از طرف دیگر مانند بال پرندهای مقدس، او به دستش تیغی از سرای پاکی (معصومیت) رسید.
هوش مصنوعی: از سمتی دیگر نسیمی ملایم و زیبا وزید، که مانند کمانی زینتدار بر بازوی رحیم قرار گرفت.
هوش مصنوعی: از میان قوم جلایر، شخصی با بخت خوب به نام آوری وجود داشت که به ترمیز بیک شهرت پیدا کرد.
هوش مصنوعی: در جویبار، مردی به نام میرزا مؤمن وجود داشت که در دستانش نیزهای را میگرفت و آن را با شمشیر ذوالفقار مقایسه میکرد.
هوش مصنوعی: گروههای زیادی از قدرتمندان و گردنکشان به دنبال یکدیگر آمدند، مانند موجهایی که به هم پیوستهاند و زنجیر را تشکیل میدهند.
هوش مصنوعی: به خاطر خشم، مانند ابروهای زیبا که بر بالای چشم قرار دارند، درخشش تیغها نمایان شد.
هوش مصنوعی: تنها از ضربات شمشیر به زمین افتادند و زمین به رنگ سیاه و ارغوانی درآمد.
هوش مصنوعی: سر شیر مردان به پای سمند افتاده مانند دکمهای است که به بند چسبیده باشد.
هوش مصنوعی: از زیر پای سواران، رکابها خالی شد و به خاطر سیلاب کینه، این خانه ویران شد.
هوش مصنوعی: پرواز کرد و از سپر جدا شد، مانند این که کاسهی سر از بالای سر جدا شود.
هوش مصنوعی: پروانه از رشته کمان جدا شده و همچون دردی که به گردن افتاده، خم شده است.
هوش مصنوعی: کسی که از تیر و تفنگ آسیب میبیند، مانند کاسهی شکستهای میشود که دیگر صدایی ندارد و بینوا و بیصداست.
هوش مصنوعی: زره به حالت پارهپاره درآمد، زیرا مردان جنگ با تیرهایشان آن را مثل کفن پاره کردند.
هوش مصنوعی: بازار مرگ به قدری شلوغ و پرجنبوجوش شد که جانها در برابر آن تبدیل به سپرهایی شدند.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، شکرگزار تو اشتباهاتش را به دوش کشید و خود را به دار فنا آویخت.
هوش مصنوعی: بخت به تورانیان کمک کرد و در پیروزی، راه را بر آنها گشود.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که ایرانیان در نهایت شکست خوردند و از جایگاه بالایی به جایگاه پایینی سقوط کردند.
هوش مصنوعی: علمدار به میدان آمد و اسبهایش به خاطر او رزم را آغاز کردند.
هوش مصنوعی: آب شمشیرها دیگر در جوی نمانده و مانند سیل به دریا ریخته است.
هوش مصنوعی: نیروهای سپاهان بلخی چون از بالای اسب پایین آمدند، روی زمین مانند نقش پا به جا ماندند.
هوش مصنوعی: چشمام پر از اشک و غم است، مانند مغز بادام تلخ که از پوستش جدا شده و به سختی میتوان آن را تحمل کرد.
هوش مصنوعی: یکی از آنها دستش از بدن جدا شده و دیگری زیر پای کسی افتاده است.
هوش مصنوعی: شخصی که دست و پایش را به شکل گلولهای جمع کرده، زیر سپری است که به خواب رفته و مانند لاکپشت محکم و استوار است.
هوش مصنوعی: شخصی در زیر لباسش خاموش و بیصدا پنهان شده و خود را به اندازهای کوچک کرده که مانند موش در یک سوراخ جا گیرد.
هوش مصنوعی: یک نفر درون گودالی پنهان شده و مانند روباهی بیحرکت و ساکن است، در حالی که از دست تقدیر یا مرگ فرار کرده است.
هوش مصنوعی: بدن آسیبدیده و تکهتکه به جلو آمد و خود را در وضعیت ناگواری قرار داد.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها با نگرانی و اضطراب فراوان به سوی خسرو خود رسیدند و در حالی که حال و روزشان خراب بود، به او نزدیک شدند.
هوش مصنوعی: آن پادشاه ایران زمین سرشار از شکوه و عظمت است و شایسته است که شما برای او هزاران بار ستایش کنید.
هوش مصنوعی: چه چیزهایی از این چند کودک خردسال که با خود همراه کردهاید، مشاهده کردهاید که این همه مسئله و مشکل برای شما به وجود آوردهاند؟
هوش مصنوعی: چه حوادثی از چرخش زمان رخ داده که شما خود را اینگونه شرمنده و خجالتزده احساس میکنید؟
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت: ای خواهان کامیابی! نمیتوانی با این جمعیت رو در رو شوی.
هوش مصنوعی: گروهی هستند که مانند تو که خیال و وهمی ندارند، به خودشان واقفند و از حقیقت وجودشان آگاهاند.
هوش مصنوعی: کمانها را به دستان خود گرفتهاند و با نیرویی تازه آماده نبرد هستند. لباس پیروزی را به تن کردهاند و زره را کنار گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: همه افرادی که قدرتی مثل چنگ و بازوهای نیرومند دارند، در یک جا جمع شدهاند و مانند یک مشت محکم و یکپارچه شدهاند.
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به احساسی عمیق و بیپروایی اشاره دارد که در برابر عشق و زیبایی معشوق تجربه میکند. او خود را چون مستانی میبیند که بدون هیچ ترسی و با شجاعت، آماده فداکاری و جانفشانی است. همچنین، او به مژگان زیبا و دلربا اشاره میکند که مانند نیزههایی به قلب او آسیب میزنند و او را به چالش میکشانند. این احساسات نشاندهنده عشق عمیق و ناراحتیهای ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: آنها از مرگ هرگز نمیترسند، چرا که سینههایشان مانند سپری در برابر تیر و نیزه است.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که نام غازی برتر از این گروه است و پشت این مردم به کوهها پناه میبرند. به طور کلی، غازی به عنوان یک رهبر یا شخص برجسته شناخته میشود که از این گروه حمایت میکند و این افراد به کوهها، به عنوان نمادی از شدت و پایداری، متکی هستند.
هوش مصنوعی: آسمان و سرنوشت، او را یاری میکنند و به هر طرف که نگاه کند، پیروزی همراهش است.
هوش مصنوعی: او دشمن خود را زیرزمین کرده است تا پا بر پشت زین بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر نگاهش به سوی شیراز بیفتد، همچون روباهی که احساس خطر کند، به سمت فرار خواهد رفت.
هوش مصنوعی: زمانی که شمشیر انتقام بر سر دشمن فرود آید، سر او از پشت زمین همچون گاوی برمیخیزد.
هوش مصنوعی: در بین قد و قامت شیر و چنگالهایش، تدبیر و خردی که به مرور زمان به دست آمده، نقش مهمی دارد.
هوش مصنوعی: یک موجودی وجود دارد که بر مرکبی سوار است. در زیر پاهایش به مانند دیو و بر سرش به مانند اژدها ظاهر شده است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به راحتی از درون پیش بیاید و با ظلم بر دیگران، آنها را به عقب براند و دچار آسیب کند.
هوش مصنوعی: نعرهای به دل دشمن میزند، مانند رعدی که ناگهان به کشتزار میافتد.
هوش مصنوعی: دشمنی با او برای عقل مناسب نیست، بهتر است که از آتش دوری کنیم تا خس و زیان به وجود نیاید.
هوش مصنوعی: وقتی که سخن به جایی رسید که باید به آن توجه کرد، دیگر بنای فکری یا تحلیلی در آن قصر مشاهده نشد.
هوش مصنوعی: شبی در ترمیز گذر کردم، اما هرگز در آنجا نایستادم و حاضر نشدم.
هوش مصنوعی: مانند باد که از دریا عبور میکند، به سمت خانهات برو.
هوش مصنوعی: اگر سیلی به کوه برخورد کند و به ناچار راهی را برعکس برود، نخواهد توانست از آن جلوگیری کند.
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن شراب باارزش و ارزشمند را بیاور که در یک جا و به صورت ثابت و پایدار قرار دارد.
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا در برابر غمهای زندگی بایستم و صف دشمنانم را به هم بریزم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.