غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ما
بر سر ما بس بود شاخ گل بالین ما
پای خواب آلود ما در زیر دامن سرمه گشت
کوه در فریاد شد چون کبک از تمکین ما
عکس ما آئینه ها را کرد باغ دلگشا
می توان گلدسته بست از جبهه بی چین ما
متکای ما کف دست است و خصم ما هنوز
سنگ بر سر می زند از حسرت بالین ما
از نوای نغز وا شد در بروی باغبان
حلقه گوشی نشد افسانه رنگین ما
دست خود از بحر احسان کریمان بسته ایم
چشمه آب حیات ما دل خونین ما
سیدا از بس که فکر ما بلند افتاده است
پیش پای خود نبیند خصم کوته بین ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان احساسات و تصویرسازیهای شاعرانه درباره زندگی و عشق میپردازد. شاعر به زیباییهای زندگی و مشکلاتش اشاره دارد و از احساس غم و حسرت درونی خود سخن میگوید. غنچهها و گلها نمادهایی از زیبایی و شادابیاند، در حالی که خواب و سنگینی دل نشاندهندهی درد و کمبودهاست. شاعر به طور خاص به قدرت خیال و اندیشههای بلند خود اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که در حالتی از تفرّد و غم، میتواند به زیباییها و جذابیتهای زندگی نگاه کند. در نهایت، او از محدودیتها و ناتوانیهایی که آنها را ایجاد کردهاند، سخن میگوید و به مبارزه با مشکلات اشاره میکند.
هوش مصنوعی: غمها و ناراحتیهای ما به خاطر زیبایی و طراوت زندگی، مانند غنچهای خوابیده در دشت چمن است. ما با داشتن گل بر بالین خود، به این زیباییها اکتفا کردهایم و همین برای ما کافی است.
هوش مصنوعی: پای خواب آلود ما که زیر دامن سرمه قرار دارد، موجب شد که کوه به شدت به صدا درآید، درست مانند کبکی که از اطاعت خارج میشود.
هوش مصنوعی: عکس ما زیباییها و جذابیتهای وجودمان را به نمایش میگذارد و دل را شاد میکند. میتوان از زیباییامان چنان گلدستهای درست کرد که از هر طرف با شکوه و بینقص باشد.
هوش مصنوعی: سر زیر بالشت ما نرم و راحت است، اما دشمن ما هنوز از حسرت نداشتن چنین آرامشی، بر سر خود میکوبد.
هوش مصنوعی: از صدای زیبا و دلنواز ما، باغبان متوجه ماجرا نشد و نتوانست به قصه رنگین ما گوش فرا دهد.
هوش مصنوعی: ما دست خود را از خوبیهای بخشندگان کوتاه کردهایم، و چشمه آب حیات ما از دل خونینمان به وجود میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر این که افکار و آرزوهای ما بسیار بلندپروازانه شده، نمیتوانیم دشمنان کوتهنظر خود را در مقابل ببینیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتش عشق بتی برد آبروی دین ما
سجدهٔ سوداییان برداشت از آیین ما
لن ترانی نقش کرد از نار بر اطراف روی
لاابالی داغ کرد از کبر بر تمکین ما
شربت عشقش هنی کردست بر ما عیش تلخ
[...]
هر نفس آئینه ای از غیب بنماید به ما
گر نظر داری ببین آئینهٔ گیتی نما
این چنین علم شریفی می کنم تعلیم تو
ذوق اگر خواهی قدم نه سوی درویشان ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.