ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
چراغان از پر طاووس کردم خانه خود را
ز دست اضطراب نفس تن پرور نیاسودم
سپند روی آتش تا نکردم دانه خود را
سبوی می پرستان را کف دست گدا دیدم
نهادم مهر خاموشی به لب پیمانه خود را
ز دست نارسایی دادم از کف زلف شیرین را
زدم چون تیشه آخر بر سر خود شانه خود را
ز دست کودکان شهر گردیدم دل آزرده
به صحرا می برم سیلی زنان دیوانه خود را
پریشان همچو گل دیدم حواس اهل مجلس را
گره چون غنچه کردم بر زبان افسانه خود را
حدیث عقده دور و دراز زلف می گویم
نگه می دارم از کوته زبانی شانه خود را
مرا بر پیچ و تاب کاسه گرداب رحم آمد
به دریا برده آخر ریختم پیمانه خود را
فغان الامان از تربت مجنون علم گردد
به صحرا سر دهم روزی اگر دیوانه خود را
به مژگان سیدا روبم غبار آستانم را
کشم در چشم خود چون سرمه گرد خانه خود را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و غمناک، از درد و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید. او زندگی خود را بهگونهای توصیف میکند که پر از اضطراب و آشفتگی است. با اشاره به نمادهایی چون پروانه و طاووس، به زیبایی و زرق و برق زندگی اشاره میکند، اما در عین حال از نارساییها و ناکامیهایش نیز سخن میگوید. شاعر به دستاندازهای زندگی اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه با احساسات و دردهایش درگیر است. او همچنین به تنهایی و غربت خود اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه در جستجوی آرامش در دنیایی پر از آشفتگی و اضطراب است. این شعر به نوعی انعکاسی از درونیات شاعر و تلاش او برای یافتن هویت و آرامش در دل آشفتگیهاست.
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که در دل دارم، پروانهام را زینت بخشیدم و خانهام را با پرهای طاووس روشن کردم.
هوش مصنوعی: از فشار و نگرانی حتی آرامش نفس و زندگی راحتی هم نداشتم، تا زمانی که نتوانستم تلاش کنم و خودم را به ثمر برسانم.
هوش مصنوعی: من در دست یک گدا، ظرفی از شرابنوشان را دیدم و بر لب پیمانهام مهر سکوت گذاشتم.
هوش مصنوعی: من به خاطر ناتوانیام، از دست رفتم و در حالی که زلف شیرین را به دست آوردم، مانند تیشهای که به سر خود میزنم، بر شانهام تأثیر میگذارم.
هوش مصنوعی: از دست بچههای شهر ناراحت شدم و به بیابان میروم، در حالی که فرزند دیوانهام را نالان و گریان به دوش حمل میکنم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حال و وضعیت نامناسب اهل مجلس اشاره میکند که مانند گلی پریشان هستند. او نیز در این شرایط، تصمیم میگیرد تا داستان یا افسانهاش را به زبان بیاورد، همانند غنچهای که بسته است و در حال باز شدن است. به طور کلی، شاعر تلاطم فکری و احساسی دیگران را میبیند و در عین حال، آماده میشود تا داستان خود را بیان کند.
هوش مصنوعی: من داستانی طولانی درباره گرههای پیش آمده در موهایش روایت میکنم و از آنجا که نمیخواهم به بیاناتی کوتاه و مختصر بسنده کنم، به دقت این موضوع را بررسی میکنم.
هوش مصنوعی: من در شدت طوفان و گرداب احساس رحم و دستگیری کردم و در نهایت، همه چیز را به دریا سپردم و پیمانهام را خالی کردم.
هوش مصنوعی: آه و افسوس از قبر مجنون! روزی در صحرا سر خود را به خاک میگذارم و خود را دیوانه میدانم.
هوش مصنوعی: با مژههای خویش غبار درگاه محبوب را به صورت خود میکشم و همچون سرمهای در چشمانم نگه میدارم، خانهام را گرداگرد او زینت میبخشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.