خاک مجنون داد تا بر باد آه سرد ما
خواهد آمد خانه خیز اکنون به صحرا گرد ما
کهربا در دست ما کی می تواند آب ریخت
می کشد بی آبرویی پیش رنگ زرد ما
کوه خواهد جست همچون نبض بیماران ز جا
گر به پشت او گذارد بار خود را درد ما
لشکر ما خاکساران را به چشم کم مبین
شهسواری هست پنهان در میان گرد ما
سیدا با دردمندان دیار معرفت
اشک سرخ و چهره کاهیست راه آورد ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس شوق و درد عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر از خاک مجنون یاد میکند و به بیپناهی و بیآبرویی خویش اشاره دارد. او به نوعی از عشق و درد رنج میبرد که در اوج فشارها و دشواریها همچنان پایدار است. تصویر کوه به عنوان سمبلی از مقاومت و قدرت در برابر مشکلات به کار رفته است. شاعر به لشکری از خاکساران اشاره میکند که نباید نادیده گرفته شوند، زیرا در درون آنان شخصیتهای بزرگی پنهان است. در نهایت، او با دردمندان دیار معرفت همدردی میکند و اشک سرخ و چهره کاهی را به عنوان نماینده این درد و رنج معرفی میکند.
هوش مصنوعی: زمین مجنون (عاشق) به ما گفت که باد سرد ما خواهد آمد. اکنون آماده باشیم تا در صحرا به دور هم بگردیم.
هوش مصنوعی: کهربا در دست ما نمیتواند آب بریزد، زیرا پیش از رنگ زرد ما، رسوایی را میکشد.
هوش مصنوعی: کوه همچون نبض بیماران به تپش و جنبش درخواهد آمد اگر بار سنگین درد ما را بر دوش خود بگذارد.
هوش مصنوعی: به لشکر ما که humble و خاکسارند، به عنوان افرادی کم ارزش نگاه نکن. چرا که در میان ما یک رزمنده بزرگ و برجسته وجود دارد که به وضوح دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: سیدا با دردکشیدگان در سرزمین شناخت، چهرهای رنگ پریده و چشمانی پر از اشک دارد که ما را به خود میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
میرسیم از گرد راه اینست راه آورد ما
در هوای شمع رویت قطرههای اشک گرم
دم به دم بر چهره میبندد ز آه سرد ما
بس که از یاران هم دردان جدا افتادهایم
[...]
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما
از رگ خامی نباشد میوه ما ریشه دار
پختگی پیداست چون آتش ز رنگ زرد ما
فتح ما آزاد مردان در شکست خود بود
[...]
ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن
گر نبیند بویی از بهبود، رنگ زرد ما
مایه ما در سفر، چون آب شد نقصان پذیر
آنچه ماند از مایه، خواهد گشت راه آورد ما
اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
کس نداند کز کجا آید مگر هم درد ما
عاقلان را کی خبر باشد زحال عاشقان
کی شناسد درد ما جز آنکه باشد مرد ما
خام بیدردی چه داند اشک گرم و آه سرد
[...]
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما
دوستداران را به مرگ خویش راضی کردهایم
عاقبت درمان درد عالمی شد درد ما
یار بیپروا و یاران بیوفا، طالع زبون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.