کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
بخیه بر لب دارم از چین جبین خویشتن
داغ همچون لاله دارد آرزوی دل مرا
سوختم از آتش پهلونشین خویشتن
گر می افسانه ام چون شمع چشمم را گداخت
آب گشتم از زبان آتشین خویشتن
رهنمایی می کنم بر خرمن خود برق را
می روم خود پیش پیش خوشه چین خویشتن
سیدا پر خون کنم چون گل دهان خصم را
سنگ بر کف دارم از فکر متین خویشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان دروننگری و احساسات عمیق خود میپردازد. او خود را شبیه غنچهای در آستین میبیند که پنهان است و نشان از دردهایی دارد که با بخیه بر لب و چین جبین نمایان شده است. آرزوی دلش چون لالهای داغ است و او در نتیجه این آتش، میسوزد. اگرچه میتواند داستان خود را بازگو کند، ولی چشمانش همچون شمعی ذوب میشود. شاعر میخواهد دیگران را به سمت دستاوردهای خود راهنمایی کند و در عین حال، در برابر خصم، مصمم است و آماده است تا با فکر عمیق خود از خود دفاع کند.
هوش مصنوعی: دست خود را در دل پنهان کردهام و لبهایم را در سکوت ناشی از نگرانیهای درونیم بستهام.
هوش مصنوعی: دل من همچون لاله ای در آتش می سوزد و آرزوهایم را در خود دارد، زیرا از درد و رنجی که در وجود خود دارم، رنج میبرم.
هوش مصنوعی: اگر داستان من مانند شمع باشد، چشمانم را سوزانده و از شرارههای آتشین وجودم مبدل به آب شدهام.
هوش مصنوعی: من خود را به سمت خوشههای محصولم میبرم و با دقت آنها را برداشت میکنم.
هوش مصنوعی: من با خون خود گل را سیراب میکنم، چون بر دشمنانم بهمنظور دفاع سنگی آماده در دست دارم و این به خاطر اندیشه روشن و عمیق خودم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.