گنجور

 
سیدای نسفی

اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدن

داغ های سینه ام گرداب خون خواهد شدن

گر نهم پا بر سر دیوانگی چون گردباد

آسمانها تخته مشق جنون خواهد شدن

در دل فرهاد من آخر غم شیرین لبان

مانده مانده همچو کوه بیستون خواهد شدن

می توان کردن به افسون اژدها را زیر دست

نفس سرکش پیش عقل آخر زبون خواهد شدن

در تلاش سلطنت افتاده اند از پای خلق

تاج اگر اینست عالم سرنگون خواهد شدن

هر که آید بر سر کوی بتان چون آفتاب

رفته رفته آخر از عالم برون خواهد شدن

سیدا هر کس به جای باده خون دل خورد

سرخ رو همچون شراب لاله‌گون خواهد شدن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

وَه که باز از کف عنانِ دل برون خواهد شدن

دل که بود آسوده دیگر غرق خون خواهد شدن

اینچنین کان روی زیبا در نظر آید مرا

چهره‌ام زرد و سِرشکم لاله گون خواهد شدن

من نظر پوشم مبادا در دلم آید درون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه