گنجور

 
سیدای نسفی

بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم

از تهی آغوش خود پیچ و تابی داشتم

پیکرم می جست همچون نبض بیماران ز جا

تا سحر چون موج سیماب اضطرابی داشتم

آتشم افسرده روی و در چراغم نم نبود

بی جمالت خانه بی آب و تابی داشتم

اشک می پاشید بر اطراف مژگانم نمک

گاه می گفتم به چشم خود که خوابی داشتم

هر چه می کردی تو امشب بود کارم پیروی

هر چه می گفتی زبان بی جوابی داشتم

می شمردم هر زمان داغ شب بگذشته را

تا به وقت صبح با خود سر حسابی داشتم

در خیال خط رخسار تو هوشم رفته است

گرچه در ظاهر به پیش رو کتابی داشتم

چون نگرید خون به حالم روز و شب ای سیدا

در کنار خویش ماه و آفتابی داشتم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم

گه چراغ روشن و گه ماهتابی داشتم

بارها یاد آورم، در خواب بیهوشی روم

آن که وقتی با خیال دوست خوابی داشتم

چند داغ بیدلی پیوسته بینم، پیش ازین

[...]

رهی معیری

دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم

هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم

اشک سیمینم به دامن بود بی‌سیمین‌تنی

چشم بی‌خوابی ز چشم نیم‌خوابی داشتم

سایهٔ اندوه بر جانم فرو افتاده بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه