بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم
از تهی آغوش خود پیچ و تابی داشتم
پیکرم می جست همچون نبض بیماران ز جا
تا سحر چون موج سیماب اضطرابی داشتم
آتشم افسرده روی و در چراغم نم نبود
بی جمالت خانه بی آب و تابی داشتم
اشک می پاشید بر اطراف مژگانم نمک
گاه می گفتم به چشم خود که خوابی داشتم
هر چه می کردی تو امشب بود کارم پیروی
هر چه می گفتی زبان بی جوابی داشتم
می شمردم هر زمان داغ شب بگذشته را
تا به وقت صبح با خود سر حسابی داشتم
در خیال خط رخسار تو هوشم رفته است
گرچه در ظاهر به پیش رو کتابی داشتم
چون نگرید خون به حالم روز و شب ای سیدا
در کنار خویش ماه و آفتابی داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حال خرابی و افسردگی خود در absence معشوق میپردازد. او از تنهایی و عدم آرامش سخن میگوید و اشاره میکند که بیتوانی از آغوش معشوق، در درونش اضطراب و ناآرامی وجود دارد. اشکها و آرزوهایش نشاندهنده عمق غمش است و به یاد معشوق به حساب زمان میپردازد. هر چه در ذهنش میگذرد، پیروی از کلمات و یاد معشوق است. در نهایت، شاعر احساس میکند که در کنار معشوق، زندگیاش پر از نور و زندگی بوده، اما اکنون با دوری او، همه چیز تیره و کسالتآور شده است.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر نبودن تو حال و روز خوبی ندارم و از آغوش خالی خود به شدت بیتابی میکنم.
هوش مصنوعی: بدنم در حال حرکت و ناآرامی بود، مثل نبض بیمارانی که در انتظار هستند. تا سپیده دم، حالتی مرتب و اضطراب مانند موجی از جیوه داشتم.
هوش مصنوعی: من در غم و اندوهی عمیق غرق شدهام و بدون وجود تو، زندگیام سرد و بیروح شده است. منزل من بهگونهای است که نه شوری دارد و نه نشاطی، گویی در دل آتش تنها زیستهام.
هوش مصنوعی: اشکهایی که به دور مژگانم پاشیده میشد، گاهی به خودم میگفتم که خواب میدیدم.
هوش مصنوعی: من تمام تلاشهای خود را به خاطر تو در شب انجام میدادم و به هر آنچه که میگفتی، به گونهای پاسخ میدادم که انگار جوابی برای گفتن نداشتم.
هوش مصنوعی: هر لحظه از داغی شب گذشته را میشمردم، تا اینکه صبح فرا رسید و با خودم حسابش را داشتم.
هوش مصنوعی: در تصوراتم، زیبایی چهرهات ذهنم را مشغول کرده، هرچند که در واقعیت، در جلویم کتابی باز کردهام.
هوش مصنوعی: زمانی که به وضعیتی که در آن هستم نمیتوانم فکر کنم و تنها به حال و روز خودم مینگرم، ای سرورم، در کنار خودم همیشه نور و روشنی داشتم، مثل ماه و آفتاب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
گه چراغ روشن و گه ماهتابی داشتم
بارها یاد آورم، در خواب بیهوشی روم
آن که وقتی با خیال دوست خوابی داشتم
چند داغ بیدلی پیوسته بینم، پیش ازین
[...]
دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم
هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم
اشک سیمینم به دامن بود بیسیمینتنی
چشم بیخوابی ز چشم نیمخوابی داشتم
سایهٔ اندوه بر جانم فرو افتاده بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.