از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
تحفه یی امروز بهر اهل درد آورده ام
خاطری دارم غبارآلود از رنج سفر
گردبادم پیکری در زیر گرد آورده ام
جانب گلشن مکن تکلیف ای بلبل مرا
نوبهارم لیک با خود آه سرد آورده ام
عاجزم افتاده ام ای چرخ از من کن حذر
لشکری همراه خود بهر نبرد آورده ام
تکیه گاهم سیدا باشد به شاه نقشبند
خویش را در سایه این شیرمرد آورده ام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رنجها و دردهای خود سخن میگوید. او با وجود سفرهای سخت و مشکلات، هدیهای برای اهل درد آورده است. شاعر به بلبل میگوید که با وجود بهار، او با اندوهی در دل آمده است. همچنین از چرخ روزگار میخواهد که از او دوری کند، زیرا او بار سنگین مشکلات را با خود به دوش میکشد. در نهایت، شاعر به پناهگاهش، یعنی سیدا و شاه نقشبند، اشاره میکند و خود را در سایه این شخصیت بزرگوار قرار داده است.
هوش مصنوعی: من از عدم و نیستی، هدیهای آوردهام که جسم فانی و رنگ زرد را در بر دارد؛ این هدیه امروز برای کسانی که در رنج و درد هستند، آوردهام.
هوش مصنوعی: من خاطرهای دارم پر از غبار و رنج از سفرهایی که پشت سر گذاشتهام. بدنی دارم که زیر فشارها و مشکلات، گرد و غبار ته نشین شده است.
هوش مصنوعی: ای بلبل، به گلشن نرو و مرا به درد و مشکل نینداز. من بهارم و در این فصل سرسبزی هستم، اما با خود غم و اندوهی سنگین آوردهام.
هوش مصنوعی: من به شدت ناتوان شدهام، ای گردونه، از من دوری کن! من لشکری را با خود برای جنگ به همراه آوردهام.
هوش مصنوعی: پناهگاه و تکیهگاهم پهلوانی از نسل سیدهاست و من خود را در حمایت و سایه این مرد شیرینکار و دلیر قرار دادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.