از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
محمل خود بسته ام از بال بلبل می روم
گلشنی بودم مرا باد خزان تاراج کرد
با دماغ خشک همچون نکهت گل می روم
استقامت نیست در یکجای با دیوانگان
رخت خود پیچیده زین گلشن چو سنبل می روم
کودکی گردد چو سنگ سرمه سد راه من
چون نگه افتاد از چشمم تغافل می روم
زادراه خاکساران از هوا پیدا شود
گردبادم در بیابان توکل می روم
شانه ام غیر از پریشانی مرا در بار نیست
تیره بختم در خیال زلف و کاکل می روم
جوش اشکم سیدا پامال سازد چرخ را
موج سیل نوبهارم از سر پل می روم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و درد فراق اشاره دارد. شاعر از کوی محبوب خود با احساسات تلخ و عاطفی میرود و به یاد خوشیها و زیباییهای گذشتۀ خود میافتد. او به زوال زیبایی و سرنوشتی تلخ اشاره میکند و نمادهایی مانند گل و بلبل را برای بیان این احساسات به کار میبرد. همچنین، از موانع و مشکلاتی که در زندگیاش وجود دارد، گفتگو میکند و به سرنوشتی پر از پیچیدگی و افسوس اشاره مینماید. در نهایت، احساس تنهایی و پریشانی او با تصاویری از اشک و طوفان نشان داده میشود.
هوش مصنوعی: از کنار تو با دل پُر از حسرت میروم، ای گل! محمل سفر خود را آماده کردهام و از سر خوشی مانند بلبل پرواز میکنم.
هوش مصنوعی: من در میان گلها و زیباییها بودم، اما باد خزان آن را از من گرفت. حالا با حالتی غمگین و بدون شادابی به سمت نابودی میروم، مانند بویی که از گل باقیمانده است.
هوش مصنوعی: من در میان دیوانگان نمیتوانم بمانم و نیاز دارم که همچون گل سنبل از این گلشن بروم و به راه خود ادامه دهم.
هوش مصنوعی: کودکی بیپناه میشود مثل سنگی که مانع راه من شده است، و وقتی که از دیدهام پنهان میشود، با بیخیالی به راهم ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: راه زندگی انسانهای خاکی و humble از آسمان روشن میشود، و من با اعتماد به نفس و توکل به خدا در بیابان مسیرم را ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: شانهام چیزی جز بینظمی و آشفتگی ندارد و در خیال فریبی که از زلف و موهای زیبا میبینم، فقط به سمت تاریکی سرنوشت خود میروم.
هوش مصنوعی: اشکهای من به قدری شدت دارد که میتواند چرخهای زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. من در مسیر زندگیام، مانند سیل نوبهار از روی پل عبور میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از پی آن دلبر شیرین شمایل می روم
دل پی او رفت و من هم از پی دل می روم
می روم نزدیک آن قصاب و گو: خونم بریز
من هلاک قتل خویشم، سوی قاتل می روم
گر زند تیغ، از سر کویش نخواهم رفت، لیک
[...]
از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
بی دماغم در سراغ نکهت گل می روم
در بساطم زاد راهی نیست جز سرگشتگی
گرد بادم در بیابان توکل می روم
می کنند آزادگان اول فلک را پایمال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.