شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنم
روم به باغ و ده انگشت خود چراغ کنم
ز دانه های سپند انتقام خویش کشم
ستاره سوختگان را چو لاله داغ کنم
ز شمع بزم تو تعلیم سوختن گیرم
چراغ میکده را رفته بی دماغ کنم
کشم چو غنچه سر خود به جیب هستی خویش
چه لازم است که کسب هوای باغ کنم
به بخت تیره خود افگنم نظر هر شام
ز روی خانه تماشای گشت زاغ کنم
چو سیدا جز از خویشتن نمی یابم
مگر بودایی مجنون روم سراغ کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناکی میپردازد. شاعر در جستجوی بوی گلی است که یادآور عشق و زیباییاش باشد. او به باغ میرود و با دانههای سپند (نماد آتش و سوزش) انتقام خود را میگیرد و به ستارهها مینگرد. شاعر از شمع دوزخ عشق میآموزد که چگونه بسوزد و در میکده غرق شود. او به دورنیست خود میاندیشد و نمیداند چه نیازی به هوای باغ دارد. همچنین، او به بخت شوم خود نظر میکند و از دور به خانهاش چشم میدوزد، در حالی که میداند جز خود نمیتواند به کسی دست یابد. در نهایت، او به دنبال عشق مجنون خود میگردد.
هوش مصنوعی: در شبی که عطر گل تو را استشمام میکنم، به سمت باغ میروم و با انگشتانم نور درست میکنم.
هوش مصنوعی: من از دانههای سپند انتقامم را میگیرم و مانند لاله، دل سوختگان را به درد میآورم.
هوش مصنوعی: از روشنایی شمع بزم تو میآموزم چگونه بسوزم و چراغ میکده را بیهیچ چراغی خاموش میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی همچون غنچه، سرم را به وجود خودم میکشم، چه نیازی است که بخواهم هوای باغ را به دست بیاورم؟
هوش مصنوعی: هر شب به بخت بد و تیرهام نگاه میکنم و از پنجرهی خانه، به مشاهدهی زاغها میپردازم.
هوش مصنوعی: جز از خودم هیچ چیزی نمییابم، مگر اینکه دنبال مجنون روم بروم که بگوید کجا میتواند مرا راهنمایی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.