اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
زخمیم کهنه دست ز مرهم کشیده ایم
بر هر دری که در طلب آب رفته ایم
چندان نشسته ایم ز خود نم کشیده ایم
بر بوریای خانه خود نقش بسته ایم
پای از بساط مردم عالم کشیده ایم
روشن چراغ خویش ز مهتاب کرده ایم
منت ز شمع پرتو کس کم کشیده ایم
از بی کسی به خانه آئینه رفته ایم
از عکس خویش صورت آدم کشیده ایم
دست طمع ز خوان کریمان بریده ایم
دامن ز خار وادی حاتم کشیده ایم
در باغ روزگار تماشا نکرده ایم
میل حسد بدیده شبنم کشیده ایم
ما کعبه را به آبله پای رفته ایم
ساغر تهی ز چشمه زمزم کشیده ایم
ای سیدا چو غنچه سر خویش عمرهاست
در آستین پیرهن غم کشیده ایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات عمیق و دردهای انسانی حکایت دارد. شاعر از زخمهای کهنهای سخن میگوید که از تجربیات گذشته باقی مانده و به سختیهای زندگی اشاره میکند. او به جستجوی آب بهسان زندگی و امید اشاره کرده و میگوید که سالهاست در حسرت و غم ماندهایم. همچنین از عشق و دلشکستگی نیز سخن میگوید و اینکه در طلب راحتی و شادی به دنبال روشنی و نور هستند، اما دچار ناکامیاند. شاعر به چشمانداز زندگی و مشکلات آن نیز اشاره میکند و در نهایت به غم و اندوه وجودی خود میپردازد. در نهایت، این شعر بازتابی از تلاشها، ناامیدیها و دردهای انسانی است.
هوش مصنوعی: ما اشکهای تازهای داریم که از زلال زمزم میچکد و زخمهای قدیمیمان را با دستهایی که از مرهم دور ماندهاند، میسازیم.
هوش مصنوعی: هر کجا که برای پیدا کردن آب رفتهایم، مدت طولانی آنجا نشستهایم و از خودمان خمیدگی و زحمت کشیدهایم.
هوش مصنوعی: ما در خانه خودمان نشانههایی از خود به جا گذاشتهایم، زیرا از زندگی و دارایی دیگران جدا شدهایم.
هوش مصنوعی: ما نورانیت و روشنایی خود را از مهتاب گرفتهایم و نیازی به شمع دیگران نداریم، بنابراین هیچکس را برای روشناییاش به زحمت نداشتهایم.
هوش مصنوعی: به خاطر تنهایی به خانهای شبیه به آینه رفتهایم و از تصویر خودمان، ظاهری شبیه به آدمی ساختهایم.
هوش مصنوعی: دست خود را از درخواست و انتظار از بخشندگان کوتاه کردهایم و از درد و رنجی که در راه بخشندگی وجود دارد، دوری جستهایم.
هوش مصنوعی: ما در زندگی به تماشای زیباییها نپرداختهایم و فقط حس حسادت را تجربه کردهایم.
هوش مصنوعی: ما برای نیایش به کعبه رفتهایم، مانند کسی که پایش زخم شده است و در عین حال، از ساغری که خالی از آب زلال زمزم است، نوشیدهایم.
هوش مصنوعی: ای سرور من، مانند غنچهای که در آستین پیراهن غم پنهان شده، سالهاست که به خاطر غم و اندوه زندگی میگذرانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایم
دایم قدح نهفته ز محرم کشیده ایم
دامن ز جام می مکش ای محتسب که ما
جام و سبو ز چشمهٔ زمزم کشیده ایم
دانسته ایم تلخی عیش گذشته را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.