دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل
دریای خون در آستین گرداب عمان در بغل
عمریست تیرش را به دل از غیر پنهان کرده ام
ترسم که آخر گل کند چون غنچه پیکان در بغل
از فکر روی و زلف او دارد دل من روز و شب
شمع شبستان در نظر جزو گلستان در بغل
او همچو گل دارد نظر بر کیسه پر سیم و زر
ایستاده من در خدمتش چون غنچه سامان در بغل
در جستجویش کرده ام آماده اسباب سفر
از اشک آبم در گلو وز داغ دل نان در بغل
ای از جمالت زلف را چون مار هر سو گنجها
وی از خطت هر مور را ملک سلیمان در بغل
بردند از فکر لبت سر در گریبان غنچه ها
دارند گلها از غمت زخم نمایان در بغل
دل پاره پاره می روم تا درسگاهش سیدا
دارم به یاد زلف او جزو پریشان در بغل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک خود نسبت به معشوق پرداخته است. او از داغ دل و غم ناشی از جدایی صحبت میکند و تصور میکند که محبت و زیبایی معشوقش چنان در دل او جا دارد که همه چیز را تحت تأثیر خود قرار داده است. شاعر به تصویرسازی زیباییهایی از معشوق میپردازد و از غم و اشکهایی که به خاطر او دارد، سخن میگوید. در نهایت، اشتیاق و longing او برای وصال معشوق و حضور در کنار او به وضوح در ابیات شعر احساس میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر درد و عذابی که از دل داغ و داغان سامانیان دارم، در آغوشم همواره دریای پر خون و زخمها را حس میکنم، مانند گردابی از مصیبتها و اندوه که در دل دارم.
هوش مصنوعی: سالیان دراز است که عشق و احساساتم را از دیگران مخفی نگه داشتهام، اما میترسم که در نهایت این عشق مثل گل در دل شکوفا شود و فاش شود.
هوش مصنوعی: دل من همیشه به یاد زیبایی و موهای اوست و همچنان که شمع در شب روشنایی میبخشد، او نیز در زندگیام مانند گلی در آغوشم است که زیباییاش مرا مجذوب کرده است.
هوش مصنوعی: او مانند گلی است که به کیسه پر از نقره و طلا نگاه میکند، و من در خدمت او به مانند غنچهای هستم که در آغوشش جای گرفتهام.
هوش مصنوعی: در تلاش برای یافتن او هستم، از اشکهایم در گلو، در حالی که به خاطر درد دلم نان را در آغوش گرفتهام و آماده سفر هستم.
هوش مصنوعی: ای کسی که زلفهایت چون ماری در هر سو جاذبه دارد، و از خط زیبایت هر گلی در دستان سلیمان است.
هوش مصنوعی: از فکر لبهای تو، غنچهها در سکوت و خفا قرار دارند و گلها به خاطر غم تو زخمهایی را به نمایش گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: با قلبی شکسته و دردی عمیق به سوی مدرسهاش میروم، در حالی که به یاد موهای او، چیزی به نام پریشانی را در آغوش دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میآید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل
ز آنسان که طفلان چمن دزدند گل از باغبان
آهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل
زین پیشتر گل میفشاند از خنده چاک سینهام
[...]
ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل
هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل
هر حلقه زلف ترا صد ملک چین درآستین
هر پرده چشم ترا صد کافرستان در بغل
کی چشم گستاخ مرا راه تماشا می دهد
[...]
دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
چشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل
باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمن
گل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل
نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار او
[...]
دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل
از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل
کی از چمن یاد آورم من کز خیال روی او
چون حلقهٔ زلف بتان، دارم گلستان در بغل
صد چاک افتد همچو گل بر جیب من از هر نسیم
[...]
هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل
هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
خوش مضطرب میآید از کوی تو باد صبحدم
دارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل
هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.