تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
ز می هر گه شود پیمانه خالی سرنگون افتد
بود ویرانه بهتر جغد را از صحبت طوطی
شود خاموش نادان چون به بزم ذوفنون افتد
به زیر بار منت کی هنرور می نهد گردن
نجنبد کوهکن گر بر سر او بیستون افتد
شود زنجیر بر پا تار ناهموار سوزن را
نماید راه منزل دور گر همره زبون افتد
نفس کوتاه سازد شمع را فانوس بی روزن
امید زندگانی نیست چون دم در درون افتد
تهیدستی کند بی قدر و قیمت سرفرازان را
ز می خالی چو گردد شیشه از صحبت برون افتد
کجا افتد نظر بر پیش ما بالانشینان را
مبادا بی کسی را کار بر گردون دون افتد
شود خصم ستمگر زیر دست صاحب تمکین
سر فرهاد آخر پیش پای بیستون افتد
شمارد سهل نادان قوت هم پیشه خود را
محال است این که خسرو را نظر بر بیستون افتد
منه از حد برون پا بر گلوی شیشه ای ساقی
نمی ترسی که بر گردن تو را دعویی خون افتد
کند پهلو تهی از سایه اش سوداگر حادث
بسان گردباد آخر به صحرای جنون افتد
دل از داغ تمنایت بیابان مرگ خواهد شد
نبیند روی آبادی به صحرایی که خون افتد
شود از ناقه بسیار تابع نفس گردنکش
سگ دیوانه را چون خواب گیرد از جنون افتد
ندارد مهربانی کوکبم را بر فلک یاری
الهی آفتاب از طاق چرخ نیلگون افتد
به دهر ای سیدا امروز هشیاری نمی بینم
قدم هر جا گذارم پا به زنجیر جنون افتد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تبیین مفهوم تهیدستی و ناچاری میپردازد. شاعر بیان میکند که وقتی فقر و بیپولی به انسان روی میآورد، سرنوشتش تغییر میکند و زندگیاش دچار مشکل میشود. او از مثالی استفاده میکند که در وضعیتهای سخت، انسان نمیتواند از کاروان خوشبختی بهرهمند شود.
شاعر اشاره میکند که در شرایط سخت، حتی اگر فردی در موقعیت بالایی قرار گیرد، باز هم ممکن است با مشکلاتی مواجه شود. همچنین، او به احساس ناامیدی و ناتوانی در برابر سختیها اشاره کرده و نسبت به بیتوجهی به عواقب اعمال هشدار میدهد.
در نهایت، شعر نشان میدهد که در دنیای پر از بیعدالتی و ناملایمات، انسانها ممکن است سرافکنده و تنها شوند و آرزوی زندگی بهتر در دلشان باقی بماند. تمامی این مفاهیم در قالب تصاویری زیبا و غمانگیز بیان شده و حس ناامیدی و بیپناهی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زمانی که فقر به سراغ انسان بیاید، شانس و اقبال او نیز خراب میشود. هرگاه که انسان به نوشیدنی روی آورد، اگر فقر باشد، لیوان او همیشه خالی میماند و به زمین میافتد.
هوش مصنوعی: بهتر است جغد در ویرانهای زندگی کند تا اینکه در محفلهای فاخر و شیک با طوطیها صحبت کند؛ زیرا نادان در چنین مجالسی خاموش میماند وقتی که به دنیای پر زرق و برق وارد میشود.
هوش مصنوعی: هرگز هنرمند واقعی زیر بار منت نمیرود و گردن خم نمیکند. حتی اگر بار سنگینی همچون کوه بر سرش فرود آید، باز هم از مقاومت و ایستادگیاش کم نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر زنجیری بر پای انسان بیفتد، سردرد و مشکلات به وجود میآورد، حتی سوزنی که در راه است، میتواند مسیر را بسیار دورتر کند. اگر همراهی ضعیف در کار باشد، کار به سختی پیش میرود.
هوش مصنوعی: زمانی که شمعی از شدت حرارت و نورش کم میشود، نشان از آن است که امید به زندگی دیگر وجود ندارد. وقتی که نفس در درونش متوقف شود، دیگر هیچ روشنایی و زندگیای برای او باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: فقر و تنگدستی میتواند حتی بزرگمنشان و سرفرازان را نیز به بیارزشی بکشاند. زمانی که شیشه از مایعات خالی میشود، از صحبت و گفتگو نیز دور خواهد شد.
هوش مصنوعی: کجا ممکن است نگاه ما به بالانشینان بیفتد، تا مبادا کسی که تنهاست دچار مشکلات و سختیهای زمانه شود.
هوش مصنوعی: خصم ستمگر به زیر دست کسی که توانایی و قدرت دارد در میآید و در نهایت، سرنوشت فرهاد به عنوان یک قهرمان، در پیش پای کوه بیستون نمایان میشود.
هوش مصنوعی: نادانها با دلی ساده، میپندارند که قدرت خود را به راحتی میتوانند به محاسبه بگذارند؛ اما این تصور باطل است و مانند این است که شاه (خسرو) به کوه بیستون نگاهی بیندازد.
هوش مصنوعی: بیا مراقب باش، قدم زدن بر لبهی خطر نکن؛ چرا که در این شب رنگین، ممکن است به راحتی دچار مشکلی شوی که عواقبش برای تو گران تمام شود.
هوش مصنوعی: اگر کسی از حمایت و سایه دیگران بی بهره شود، همچون تاجر بینوا که در طوفانی به بیابان دیوانگی میافتد، به زحمت و مشکلات دچار خواهد شد.
هوش مصنوعی: دل از غم و دلتنگی برای تو به جایی بیروح و بیزندگی خواهد رسید، و در این بیابان، هیچ نشانی از رونق و زندگی نخواهد بود، آنقدر که در آنجا، حتی اگر خون هم بریزد، کسی به آن اهمیت نخواهد داد.
هوش مصنوعی: وقتی ناقهای از شدت خستگی و فشار به نفس بیفتد، دیوانهای که مثل سگ سرکش و شرور است هم از خواب غفلتش بیدار میشود و به جنونش ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: مهربانی ستاره من در آسمان نیست و تنها یاری من، نور خورشید است که از بالای آسمان بر زمین میافتد.
هوش مصنوعی: امروز در دنیای خود بیداری نمیبینم و هر جا که میروم، پایم به زنجیر جنون میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لالهگون افتد
که هرجا پا نهد اندیشه، در دریای خون افتد
ز بس دل میتپد در سینه شب در کنج تنهایی
مبادا دیده، گاه گریه با اشکم برون افتد
دل پرویز را در سینه چون سیماب لرزاند
[...]
به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد
حبابی گردد و گرداب از دریا برون افتد
نشد مقبول شیرین کاریی فرهاد خسرو را
هنر معیوب گردد هر که را طالع زبون افتد
دل از داغ تمنایت بیابان مرگ خواهد شد
[...]
ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد
ز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد
عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود را
نیالایم به خونش تیغ، چون دشمن زبون افتد
گره تا می توانی زد بزن ای چرخ بر کارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.