گنجور

 
سیدای نسفی

مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند

چون غنچه عندلیب نفس در قفس کند

ظالم به جستجوی ضعیفان بود مدام

آتش همیشه آرزوی خار و خس کند

چون گردباد هستی خود را دهد به باد

سرگشته طالعی که بلندی هوس کند

شبها به بار قافله زر بانگ می زند

روشن چراغ راهزنان را جرس کند

مرغ کباب روزیی صاحب تردد است

در خانه عنکبوت شکار مگس کند

پروانه را سزاست که دوران کند هلاک

خود را چرا به شعله کسی همنفس کند

انگشت خود به خانه زنبور می نهد

هر کس که در جهان شکرستان هوس کند

مست حمایتی نگریزد ز محتسب

دزد دلیرخانه به چشم عسس کند

پیران سالخورده سخن پخته می کنند

شاخ نهال میوه خود نیمرس کند

بردم به خانه دلبر خود را به زور آه

خورشید کی علاج کمند نفس کند

دل را مکن اسیر غم و درد سیدا

شبها ز را ندیده کسی در قفس کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سیدای نسفی

تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند

عریان شود چو آئینه حفظ نفس کند

از خود برون برآی و بکن پهن دام رزق

در خانه عنکبوت شکار مگس کند

از ظالمان مجوی ز بی قوتی مدد

[...]

جویای تبریزی

دولت کسی ز پهلوی حسنت هوس کند

کاندیشهٔ شکار هما با مگس کند

با یاد عارض تو اسیری که دل خوش است

پیوسته سیر گل ز شکاف قفس کند

شاید تواندش قفس مرغ ناله شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه