دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
از سر آن کو اگر پا می کشم سر می رود
مال منعم می شود آخر نصیب دیگری
هر چه در مینا بود در کام ساغر می شود
بی پدر فرزند پامال ملامت می شود
چون صدف بشکست آب از روی گوهر می رود
هر که اینجا داغ شد از عشق فردا چون سپند
پای کوبان پیش پیش اهل محشر می رود
اعتمادی نیست بر اخوان دوران سیدا
ماه کنعان در چه از دست برادر می رود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و دردناک شاعر اشاره دارد. شاعر از دوری محبوب و غم ناشی از آن سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق و فقدان باعث رنج و عذاب او شده است. او به ناامیدی و پوچی زندگی اشاره میکند و بیان میدارد که حتی مالی که به دست میآید، در نهایت نصیب دیگری میشود. همچنین، شاعر از عواقب عشق و داغی که بر دل میگذارد سخن میگوید و به بیاعتمادی نسبت به دوستان و نزدیکان اشاره میکند، به ویژه در جهانی که وفا و صداقت کمتر دیده میشود. در نهایت، شاعر به ضربهای که از نزدیکان میخورد و به نوعی فقدان اعتماد اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آن مژگان دور، به سمت خنجر میرود. اگر از آن مسیر دور شوم، سرم باز هم به آن سمت میچرخد.
هوش مصنوعی: مالی که برای بخشنده است، در نهایت به دیگری میرسد. هر چه در ظرف شراب باشد، در نهایت به کام کسی دیگر میریزد.
هوش مصنوعی: اگر فرزندی بدون پدر بزرگ شود، تحت فشار و سرزنش قرار میگیرد، مانند صدفی که شکسته میشود و آب از روی مرواریدش میریزد و آن را ضایع میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق دچار درد و رنج شود، در فردای قیامت همچون آتشی زبانهکش، با شوق و شور و شادی به پیش جلوی مردم باخ میرود.
هوش مصنوعی: اعتماد به برادران زمانه نیست، زیرا اخوت و دوستیها ممکن است در برابر چالشها و مشکلات از بین برود، مانند اینکه ماه کنعان از دست برادرش جدا شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بوالخلیل آنکو بگیتی زو شده موجود جود
جعفر آن کش چوب گشت از طالع مسعود عود
وصف آن مخدوم میکن گرچه میرنجد حسود
کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود
گرچه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار
چون پی مست از خمار غمزه مستش چه سود
مست آن می گر نهای می دو پی دستار و دل
[...]
ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود
پیش روی خود مرا بنشان بر آتش چون سپند
تا بسوزم خویشتن را کوری چشم حسود
ای که بردی آبروی من ز آه دل بترس
[...]
باد پیمایی که جم را خاک ره پنداشتی
بر من از دیوانگی هر دم کمینی میگشود
گفتم آخر چند ازین گرمی برو سردی مکن
میفروزی آتش و خود کور میگردی به دود
چون نداری زهرهای زهرت نمیباید فشاند
[...]
با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
در پیش مستان محبت این بود رود و سرود
عاشقان را در محافل ناله سازد سر بلند
مطربان را در مجالت آبرو باشد ز رود
با سرشکم دجله و جیحون دو بار آشناست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.