رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند
داغ مرا به لاله صحرا نداده اند
شبنم ز باغ کام دل خود گرفت و رفت
ما را چه شد که راه تماشا نداده اند
خون خورده تیغ تا شده پهلونشین تو
در یتیم مفت به دریا نداده اند
چشمت به یک کرشمه جهان را خراب کرد
این شیوه را به نرگس شهلا نداده اند
آن یوسفی که قافله هایند بنده اش
او را عزیز من به زلیخا نداده اند
مردم چه شد که از نظر پاک غافلند
این سرمه را به دیده خود جا نداده اند
عمریست کرده است قناعت به بی بری
با سرو مفت قامت رعنا نداده اند
بر توتیای من نظری کس نمی کند
در روزگار دیده بینا نداده اند
چون غنچه بسته ایم زبان خود از سئوال
آزاده ایم و خواهش دنیا نداده اند
آگاه نیست از دل پر خون من کسی
پیمانه مرا دهن وا نداده اند
این منعمان که سفره خود پهن کرده اند
امروز توشه یی بر فردا نداده اند
هر کس به خوان اهل کرم رفت دست خشک
بر آستان خانه خود جا نداده اند
گردند خلق در پی روزی چو آسیا
ای سیدا ز سنگ مرا پا نداده اند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی خود میپردازد. او از زیبایی و عشق سخن میگوید که به او نرسیده و تحقیرهایی که در زندگی تجربه کرده است. شاعر به نمادهای مختلف مانند لاله، نرگس و یوسف اشاره میکند تا عمق درد و حسرت خود را به تصویر بکشد. او همچنین در مورد غفلت مردم و عدم توجه به احساسات خود صحبت میکند و از اینکه دیگران به نیازها و مشکلات او توجهی ندارند، شکایت میکند. در مجموع، شعر تیره و تأمل برانگیز است و حس ناامیدی و تنهایی را به خوبی منتقل میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت چهره تو را به کسی دیگر ندادهاند و درد و غم من را هم به گلهای دشت واگذار نکردهاند.
هوش مصنوعی: شبنم از باغ، خواستههای دلش را برداشته و رفته است، اما ما چه کردهایم که اجازه تماشا و دیدن زیباییها را به ما ندادهاند؟
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که کسی که از زخمهای عمیق و دردهای زیاد رنج کشیده، به خاطر وفاداری و شجاعتش هرگز به راحتی تسلیم نمیشود و حتی در سختیها، به دیگران کمک میکند. او نه تنها از مشکلات خود کمتری نمیبیند، بلکه به دیگران نیز یاری میرساند و در عین حال به شدت به اصول و ارزشهای خود پایبند است.
هوش مصنوعی: نگاه پر از جذبهات به یک اشاره، دنیا را ویران کرده است. این نوع جاذبه را هیچکس به نرگس زیبا نیاموخته است.
هوش مصنوعی: آن جوان زیبایی که کاروانها به دنبال او هستند، من دلم میخواست او را به زلیخا نداده باشند و در دل خودم او را عزیز بخوانم.
هوش مصنوعی: مردم چه شده است که از نگاه خالص و بیآلایش غافلند و این تجرِبۀ ناب را در چشم خود قرار ندادهاند؟
هوش مصنوعی: مدتهای طولانی است که زندگی را با کم و کاستی سپری کرده و به بینیازی عادت کردهام، اما هنوز هم به خاطر قد و قامتی زیبا و جاودانه، به من چیز بیشتری ندادهاند.
هوش مصنوعی: هیچکس به من توجهی نمیکند و در این زمان، نگاه بینا و درک درست به من ندادهاند.
هوش مصنوعی: ما مثل غنچهای هستیم که بستهایم و از پرسشها آزادیم. به ما اجازه ندادهاند که خواستههای دنیوی خود را بیان کنیم.
هوش مصنوعی: هیچکس از درد عمیق و احساسات درون من باخبر نیست؛ هیچکس به من این فرصت را نداده که دربارهی این سنگینیها صحبت کنم.
هوش مصنوعی: افرادی که امروز سفره خود را گسترده اند، برای فردا هیچ چیز ذخیره نکرده اند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به مهمانی اهل خیر و بخشش برود، دست خالی از آستان خانه خود برنگردانده است.
هوش مصنوعی: مردم مانند آسیاب در جستجوی روزی و روزی خود هستند، ای سیدا، اما من از سنگ پا پیدا نکردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.