گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد

بشکست دام‌ها را بر لامکان برآمد

از باده گزافی شد صاف صاف صافی

وز درد هر دو عالم جوشید و بر سر آمد

جان را چو شست از گل معراج برشد آن دل

آن جا چو کرد منزل آن جاش خوشتر آمد

در عالم طراوت او یافت بس حلاوت

وز وصف لاله رویان رویش مزعفر آمد

زان ماه هر که ماند وین نقش را نخواند

در نقش دین بماند والله که کافر آمد

ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم

زیرا برهنگان را خورشید زیور آمد

الله اکبر تو خوش نیست با سر تو

این سر چو گشت قربان الله اکبر آمد

هر جان باملالت دورست از این جلالت

چون عشق با ملولی کشتی و لنگر آمد

ای شمس حق تبریز دل پیش آفتابت

در کم زنی مطلق از ذره کمتر آمد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

باده گزاف یعنی باده گران !

👆☹

امین کیخا نوشته:

به عربی جرد یعنی پوسته و مجرد و تجرید یعنی پوست کندن و مولانا می فرماید مجرد شدم مثل مجردات و بی پوستان و برهنگان .اما این را از روی نوشته های با با افضل فهمیدم درود بر هر دو بزرگوار

👆☹

امین کیخا نوشته:

از خود برهنه گشتم یعنی مجرد گشتم

👆☹

H.Ghanbarian نوشته:

بدیهی ست که اساتید فن بایستی برای هر بیت این غزل عرفانی فلسفی فوق العاده حضرت مولانا صفحات و کتابها به نگارش درآوردند تا شاید حق مطلب ادا گردد ولیکن به نظر این کمترین آغار گر راه لپ کلام این را میرساند که آن مرغ ( باغ ملکوت ) که اصل و ریشه ما انسانها از آن جاست ، دام هایی را که آن عجوزه بزک کرده و زیبا نمای دنیا برایش گسترده است را باید بر درید تا اینکه دوباره به لا مکان و یا همان ملکوتی که از آن جا بودو آن اصل خداوند است بازگردد و لازمه آن شرابی است که با زدودن تمامی غبار ها و گل های جان (که در حقیقت دردهای انباشته روی یکدیگر از قبیل خشم ، کینه ، نفرت ، دروغ …..و هم هویت شدگی ها ی با اصل انسان میباشند) انسان از کلیه آلودگی ها پالایش خواهد شد و آنگاه آن دل آن جان را به معراج خواهد برد و پس از آن هرگز حلاوت آن جای خوشتر و با طراوت را به تمامی این جهان مادی نخواهد فروخت و در این وادی تنها راه همین است و هر کس این معنی را در نیافت و در ظاهر و قشر دین باقی ماند قطعاً به حضور نخواهد رسید زیرا که باید از آن دردها آزاد و برهنه شویم تا آن نور حق جان ما را بپوشاند تا به آن درجات و اصل خدایی خود برگردیم وبا الله اکبر های ما که همان ظاهر و شعار های بدون عمل و کار بر روی خودمان میباشد بدون آنکه سر خود ( همان من های ذهنی از قبیل اموال من ، فرزندان من ، مقام من ، خانه من ، همسر من و….. ) را قربانی نکنیم به این جایگاه نخواهیم رسید و جان های ملول و غمگین که از جنس زندگی نیستند از این همه جلال و بزرگی بدور خواهند بود زیرا که لنگر کشتی عشقی که از روی ملالت ودرد باشد در همان دردها گیر خواهد کرد و به وصل جانان و معشوق خود نخواهد رسید .پس ای انسان در کم زنی( توجه کمتر به ظواهر دین و توجه بیشتر به معنا )میتوان آن دل و خواهش های نفسانی را کمتر از ذره ای در آورد و به حضور واقعی رسید .

👆☹

حسین،۱ نوشته:

H.Ghanbarian jan
آیا واقعاً از ته دل می گویی و آرزو داری ؟
اگر چنین است ، امید که { من های ذهنی ات را از قبیل اموالت ، فرزنداندانت ، مقامت ، خانه ات و همسرت } را قدرت داشته باشی قربانی کنی و به آنچه می خواهی برسی
موفق باشی

👆☹

حسین،۱ نوشته:

من جرأت چنین کارها را ندارم

👆☹

H.Ghanbarian نوشته:

آقای حسین آقای گرامی .گویا منظور از قربانی کردن را درست نگرفتید . کیست که خانواده ، اموال و متعلقات خود را دوست نداشته باشد و آیا امام حسین فرزندان و خانواده خود را دوست نمیداشت؟ و این قربانی به مفهوم رایج آن نیست بلکه منظور اینه که با متعلقات خود هم هویت نشویم و دلبسته دنیا و مافیه نشویم و همانگونه که حضرت ابراهیم پس از دریافت پیام خداوند اسماعیل خود را به قربانگاه برد که این از نظر بسیاری از عرفا شکلی نمادین داشته و رها شدن انسان از قید و بند های دنیای مادی را نشان میدهد و همانگونه که حضرت عشق حافظ خوش الحان میفرماید ؛
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز بند هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

👆☹

H.Ghanbarian نوشته:

درضمن ناگفته پیداست درخواست قربانی از عاشق ویژه دوستان و اولیاء خاص حضرت دوست میباشد که کاملاً به اصل خدایی خود وصل شده اند نه بنده ضعیف النفسی همچون این کمترین و در ثانی حضرت مولانا از ما خواسته اند درد های خود رارها کنیم .دردهایی مانند خشم و غضب ، حرص و آز ، کینه ،حسد ، خودخواهی، دروغ ، دوریی و ریا و…. .تا لنگر کشتی عشق ما برای وصل به جانان آزاد و رها گردد و این همه میسر نیست بجز آموختن از بزرگانی
همچون مولانا و تمرین و ممارست فراوان برای زدودن این غبار و گلها از جان .
موفق و در پناه حق باشید

👆☹

حسین،۱ نوشته:

عزیز دل
من هم همین را برای شما آرزو کردم ،
گفتم من در آن مرحله نیستم که شما رسیده اید .
از هیچکدام از آنها که شما نام بردید نمی توانم بگذرم.
معتقدم که مولوی هم شعر گفته و لفاظی کرده
اسماعیل و ابراهیم هم داستانهای ساخته ی یهود است برای تهییج من و شما
به آنچه دارم راضیم

👆☹

H.Ghanbarian نوشته:

دوست گرامی ، این حقیر هم همانند شما اینجا میهمان مولانا هستم به منظور یافتن پاسخ برای پرسشهای خود و بهره بردن از این دریای معنوی ، همین طور که سایرین . چرا که همه از یک جنس هستبم لیکن اگر ذره ای پیشرفت کرده بودم اینگونه موجب رنجش شما نمی شدم و به همین دلیل از شما و حضرت مولانا تقاضای بخشش دارم .اما در مورد فرموده آخر شما هیچ گونه قضاوتی ندارم و با شما جدل نمیکنم زیرا از نظر حضرت مولانا یکی دیگر از من های ذهنی (باور من و اعتقاد من) میباشد که باید قربانی شود . البته که هر انسانی باور و اعتقاد شخصی اش با ارزش و قابل محافظت میباشد لیکن عدم پافشاری و ارائه عدله بمنظور باوراندن به دیگران قربانی کردن آین من ذهنی میباشد همینطور که ( علم من ) هم از من های ذهنی هست که باید به مسلخ برده شود .

موفق و پیروز باشید

👆☹

حمید رضا۴ نوشته:

درود جناب H.Ghanbarian عزیز،
فرمودید “ و این همه میسر نیست بجز آموختن از بزرگانی همچون مولانا”.
چرا، هست دوست گرامی. دانشمندان در زمینه علوم روانشناسی همه ی آن رفتارهای انسانی که ذکر کردید را شناسایی کرده و برای درمان و پیشگیری به راه حل های عملی دست یافته اند.
جهان، ابوعلی سینا را یکی از بزرگانِ علوم پزشکی می داند. اما آنچه امروز در این رشته انجام می شود قابل قیاس با دوران او نیست.
بزرگان ادب نیز در زمینه رفتار انسانی خدمات عمده ای, آن هم در غالب هنر انجام داده اند.
اما نادیده گرفتن یا نپذیرفتن و یا مبارزه کردن با دستاوردهای این دانشمندان، مضر و خطرناک برای جامعه انسانیست.
با سپاس

👆☹

حمید رضا۴ نوشته:

در ادامه، جناب H.Ghanbarian،
حیلت رها کن عاشقا…
مولوی در این غزل نیز از افکار گول خورده در ذهن یا سر، و ویرانه یا قربانی کردن آن می گوید.
کمی از باورهای خود نوشتید. فروتنی و انساندوستی در گفتارتان کاملأ آشکار است.
اما یقینأ آگاهید که بسیاری ازهم باورانتان با ذهن هایی گول خورده و در راه آنچه عشق میخوانند در سراسر جهان چه بی رحمی هایی بر مردم روا داشته اند.
پس تعبیر اینکه ذهن فریب خورده چیست و عاشق کیست مهم است.
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان ـ کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
خیام در این بیت برای گرد خاک احترام قائل است و خواستار برخوردی آرام با این کوچکترین ذره ی قابل رؤیت در هستی است،
و انسان های مرده و مخاطب های زنده ای را که شکل و شمایل و رفتارشان را هرگز ندیده، زیبارو و نازنین می خواند.
تنها همین نگرش به طبیعت و انسان، برای عاشق بودن کافیست، اما “لازم”،
حال می توان به آفریننده ای برای همه ی اینها و فرستاده هایی از سوی او باور داشت و آنها را نیز دوست داشت.
اما پایبند بودن به این باور “لازم” نیست.
شاد باشید

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

حمید رضا ۴
در اینکه واقعیت گریزان چیزی برای آموختن ندارند، با شما هم رایم
ازشیخ الرییس اما، هنوزهم از پس سده های بسیار فراوان چیزها می توان آموخت

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

گمنام جان درود بر شما
محض تلطیف : از درسهای ابن سینا
<< غذای روح بود باده رحیق الحق
که رنگ وبوش کند رنگ و بوی گل را دق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین
همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق
به طعم، تلخ چو پند پدر و لیک مفید
به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام
چو مه که از سبب منکران دین شد شق
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا
حرام گشته به احکام شرع بر احمق
شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد
زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق
حلال بر عقلا و حرام بر جهال
که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق
غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان
به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه
به حق حق که وجودت شود به حق ملحق
زنده باشید

👆☹

H.Ghanbarian نوشته:

آقا حمید رضای گرامی ، با سپاس از شما در مکتب مولانا مخالفتی با علم و یا حتی ثروت و پیشرفت بشر دیده نمیشه بلکه هم ذات و هم هویت شدن با آنهاست که خطر اصلی ست و مصایب امروز دنیا که اشاره فرمودید به همین دلیل میباشد . در همین غزل میفرماید
زاوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم
زیرا برهنگان را خورشید زیور آمد
همان طور که میدانیم مولانا از علمای مذهبی طراز اول زمان خود بود با مریدان و شاگردان فراوان که پس از دیدار با شمس تبریزی متحول شده ، از همه اوصاف خود مثل ( علم من ، فقه من ،مریدان من ، شهر و دیار من ،اموال من ،فرزندان من) ،و.تمامی متعلقات و عناوین و مقام ظاهری خود صرف نظر کرد زیرا این اوصاف شخصی هستند که به اعتقاد وی مانع وصل به اصل خدایی هر انسانی شده و پس از برهنه شدن از این اوصاف و تفاخرها ست که آن نور حقیقت زیور جان ها میشود . نتیجه گیری اینکه در صورتی که پیروان هر آیین و اعتقادی به مغز و نه پوسته اعتقاد خود پی برده و خویشتن را از تمامی منم ها و سایر صفات پست پاک نمایند و به اعتقاد و باور دیگران کاری کاری نداشته باشند رستگاری و خوشبختی واقعی دور از دسترس بشریت نخواهد بود. موفق و پایدار باشید

👆☹

H.Ghanbarian نوشته:

در ادامه لازم به یاد آوری است این نسخه مولانا برای سعادت بشریت با دریافتن مفاهیم بیش از شصت هزار بیت شعر وی امکان پذیره که بیشتر آنان بر روی نکاتی بسیار مهم علمی و روانشناسی تاکید دارند و البته مولوی شناسان بزرگ غرب همچون پروفسور بانو شیمل و آلن نیکلسون سعی در معرفی دیدگاه های مکتب مولانا به جهان و خصوصا غرب همت گماشتند زیرا که مشکلات بشریت محدود به جغرافیای خاصی نیست زیرا همه انسانها از یک جنس هستند و فقط شکل ظاهری مشکلات جوامع بشری متفاوت هستند.
امید اینکه زیاده گویی های این حقیر را عفو بفرمایید

👆☹

حمید رضا۴ نوشته:

درود جناب H.Ghanbarian،
من هرگز نگفتم در مکتب مولانا مخالفتی با علم و ثروت و پیشرفت بشر دیده می شود. من فقط مخالفتی با آن جمله که فرمودید راه دیگری میسر نیست داشتم.
فرمودید هم ذات و هم هویت شدن با علم و ثروت و … است که خطر اصلی ست و دلیل مصایب امروز جهان.
فراموش نکنیم فراوانند انسانهایی که از علم و اموال و شهر و فرزندان خود صرف نظر می کنند و در راه وصل به اصل خدایی، انسانهای بیگناه را قربانی می کنند.
نتیجه گیری اینکه برای دسترسی به رستگاری و خوشبختی که فرمودید، نیازی به پیروی از هیچ آیین و اعتقادی نیست.
فقط باید عقل را بدرستی بکار گرفت و هر چیزی را بجای خود گذاشت تا تعادل زندگی بهم نخورد.
با احترام

👆☹

قنبریان نوشته:

نبوده اند عالمان سطحی نگر و معتقدان به پوسته باور ها در تمامی ادیان که فجایع غیر قابل تصوری را رقم زدند از ابن ملجم ها با پیشانی های پینه بسته از زیادی سجده و عبادت، تا فتوای راهبی بودایی مبنی بر واجب القتل بودن مسلمانان روهینگیا در قرن بیست ویکم، و البته دو جنگ بزرگ جهانی در مهد تمدن قرن بیستمی توسط باورها و من های ذهنی و متوهم که البته در قرن بیست ویکم همچنان با توسعه سلاح های مخوف هسته ای تهدیدی بمراتب خوفناک تر برای بشریت رقم زده اند . و این عقل که شما فرمودید از دیدگاه مولانا عقل من ذهنی و متوهم میباشد که با وجود تجارب بسیار به هیچ وجه قادر به درس گرفتن از تاریخ نمی باشد عقل من ذهنی و متوهم که نژاد من را برتر، سرزمین من را زیباتر، مذهب و باور من را بهتر، علم و اندیشه من را قویتر از سایرین میداند و به همین دلیل مولانا معتقده باید این من ها ی متوهم را بدور ریخت و همه ما باید این تعصبات کور را که برخی به غلط باور میدانند قربانی کنیم  تا بشر یت به سعادت و شادی و آرامش واقعی برسد و این تنها با پیروی از عقل اصلی که از جنس زندگی و هشیاری است امکان پذیره .
و اما دوست عزیز سخن گفتن بیش از این در باره مولانا و جهان بینی او از عهده عقل ناقص این حقیر بر نمیاد و برای بهره بردن از این دریای معنوی شما را به آثار بزرگانی چون استاد کریم زمانی ارجاع میدهم .

👆☹

قنبریان نوشته:

درود بر شما آقا حمید رضای عزیز
.این بنده کمترین هم از آغاز منظور شما دوست گرامی را گرفتم و پاسخ مولانا به قشریونی که چنین درک سطحی از مذهب دارند در همین ابیات به روشنی داده شده و در طول تاریخ هم کم نبوده اند عالمان سطحی نگر و معتقدان به پوسته باور ها در تمامی ادیان که فجایع غیر قابل تصوری را رقم زدند از ابن ملجم ها با پیشانی های پینه بسته از زیادی سجده و عبادت، تا فتوای راهبی بودایی مبنی بر واجب القتل بودن مسلمانان روهینگیا در قرن بیست ویکم، و البته دو جنگ بزرگ جهانی در مهد تمدن قرن بیستمی توسط باورها و من های ذهنی و متوهم که البته در قرن بیست ویکم همچنان با توسعه سلاح های مخوف هسته ای تهدیدی بمراتب خوفناک تر برای بشریت رقم زده اند . و این عقل که شما فرمودید از دیدگاه مولانا عقل من ذهنی و متوهم میباشد که با وجود تجارب بسیار به هیچ وجه قادر به درس گرفتن از تاریخ نمی باشد عقل من ذهنی و متوهم که نژاد من را برتر، سرزمین من را زیباتر، مذهب و باور من را بهتر، علم و اندیشه من را قویتر از سایرین میداند و به همین دلیل مولانا معتقده باید این من ها ی متوهم را بدور ریخت و همه ما باید این تعصبات کور را که برخی به غلط باور میدانند قربانی کنیم  تا بشر یت به سعادت و شادی و آرامش واقعی برسد و این تنها با پیروی از عقل اصلی که از جنس زندگی و هشیاری است امکان پذیره .
و اما دوست عزیز سخن گفتن بیش از این در باره مولانا و جهان بینی او از عهده عقل ناقص این حقیر بر نمیاد و برای بهره بردن از این دریای معنوی شما را به آثار بزرگانی چون استاد کریم زمانی ارجاع میدهم چرا که حضرتش فرموده

👆☹

قنبریان نوشته:

عقل بند رهروان است ای پسر / بند بشکن ره عیانست ای پسر
عقل بند و دل فریب و جان حجاب / راه از این هر سه نهانست ای پسر
چون ز عقل و جان و دل برخواستی / این یقین هم در گمان است ای پسر
به هر حال با شما دوست گرامی در اینکه بسیاری در تشخیص سره از تاسره دچار اشتباه شده و بیراهه میروند هم عقیده هستم و برداشتم از این غزل زیبای مولانا ( البته که تنها غزل در این مبحث نیست )نیز همین بوده و به همین دلیل گستاخی کرده حاشیه گذاشتم .امید که به بزرگواری خود ببخشید. آموختن از بزرگان و مولانا شناسان معاصر چون استاد کریم زمانی و یا استاد پرویز شهبازی روشنگر راهی است که مولانا صدها قرن پیش از این به منظور نجات ما ترسیم نموده . بدرود

👆☹

حمید رضا۴ نوشته:

جناب قنبریان گرامی،
از اینکه من را لایق گفتگویی با خود دانستید سپاسگزارم.
شاد باشید

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید