گنجور

غزل شمارهٔ ۷۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را

خضر آمد خضر آمد بیار آب حیاتی را

عمر آمد عمر آمد ببین سرزیر شیطان را

سحر آمد سحر آمد بهل خواب سباتی را

بهار آمد بهار آمد رهیده بین اسیران را

به بستان آ به بستان آ ببین خلق نجاتی را

چو خورشید حمل آمد شعاعش در عمل آمد

ببین لعل بدخشان را و یاقوت زکاتی را

همان سلطان همان سلطان که خاکی را نبات آرد

ببخشد جان ببخشد جان نگاران نباتی را

درختان بین درختان بین همه صایم همه قایم

قبول آمد قبول آمد مناجات صلاتی را

ز نورافشان ز نورافشان نتانی دید ذاتش را

ببین باری ببین باری تجلی صفاتی را

گلستان را گلستان را خماری بد ز جور دی

فرستاد او فرستاد او شرابات نباتی را

بشارت ده بشارت ده به محبوسان جسمانی

که حشر آمد که حشر آمد شهیدان رفاتی را

شقایق را شقایق را تو شاکر بین و گفتی نی

تو هم نو شو تو هم نو شو بهل نطق بیاتی را

شکوفه و میوه بستان برات هر درخت آمد

که بیخم نیست پوسیده ببین وصل سماتی را

زبان صدق و برق رو برات مؤمنان آمد

که جانم واصل وصلست و هشته بی‌ثباتی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اسماعیلی نوشته:

اهل تسنن به استناد بیت دوم ( عمر آمد عمر آمد ……) مولوی را سّنی مذهب میدانند خوشحال میشوم اگر دوستان اطلاعی در این مورد دارند بیان بفرمایند .

شمس الحق نوشته:

نگفتم !

بهمن نوشته:

در جواب آقای اسماعیلی:البته مولانا سنی مذهب بود چون بغیر از این بیت شعر در ابیات دیگر هم از ابوبکر و عمر و. . . صحبت کرده و فضایلی براشون قائل شده که سنی ها همان فضایل رو براشون قائلن در هر صورت مولانا سنی بود ولی با همه به یک دید برخورد میکرد سنی و شیعه براش فرق نداشت برای همین بود که در تشییع جنازه مولانا از هر مذهب و فرقه ای شرکت داشتند

مسعود نوشته:

آقا اسمائیل
زیاد از سنی بودن مولوی (لقب علمای اهل سنت مولانا در درجه بالا تر از مولوی قرار دارد ) ناراخت نشو چون شعرای قبل قرن ۸ و ۹ همه سنی بودند . حتی فردوسی که این همه روی تشیع بودنش مانور داده می شه بیت زیر ازش اومده :
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دوان بود عثمان گزین

خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود جفت بتول

که او را به خوبی ستاید رسول

که من شهر علمم علیم در ست

درست این سخن قول پیغمبرست
http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh7/

ر غلامی نوشته:

با سلام زیدیان به خلیفه های سه گانه احترام می گذاشتند ازین رو فردوسی را زیدی مذهب دانسته اند. مولانا هم تحت تاثیر مراد خویش به تسامح و مدارا گرایش داشته است. منظور از برات آمد شب برات است که آن را مقارن با شب ۱۵ شعبان می دانند و در خراسان مراسمی را به این مناسبت برگزار می کننذ.

محمد نوشته:

در مورد بیت دوم باید بگم واقعا جای خجالت داره این همه دروغ . اهل سنت در منابع معتبرشان دارند که شیطان یک بار خودش رو به شکل جبرئیل در آورد و آیاتی شرک آمیز در ستایش بت های مشرکین رو بر پیامبر عرضه کرد و پیامبر هم آنها رو قبول کرد و خواند تا اینکه جبرئیل آمد و گفت این آیات رو من نگفتم و پیامبر متوجه اشتباهش شد . چه طور ممکنه شیطان بتواند به پیامبر نزدیک شود و او را فریب بدهد ولی با دیدن عمر سرش رو پایین بندازه و حتی جرات نزدیک شدن به اون رو نداشته باشه .

محمد نوشته:

این رو هم اضافه کنم که حدیثی که در منابع اهل سنت درباره القای آیات شرک آمیز بر پیامبر توسط شیطان و پذیرفتن این آیات از سوی پیامبر و خواندن آیات توسط پیامبر و شادی و سجده مشرکین آمده معروف به ” غرانیق ” است . بیت دوم شعر بالا هم اشاره به حدیثی از پیامبر در کتب اهل سنت دارد که پیامبر به عمر می فرماید : شیطان تو را در هیچ جایی نمی بیند مگر آن که از راهی غیر از راه تو می رود . خوب سوال اینجاست که چگونه شیطانی که حتی جرات نزدیک شدن به عمربن خطاب را ندارد یا به قول جناب مولوی با دیدن عمر سرش را به زیر می اندازد ، پیامبر را فریب می دهد ، آیات شرک آمیز را بر پیامبر القا می کند و پیامبر هم آنها را باور کرده و برای مردم می خواند و مشرکین نیز از شنیدن آن خوشحال شده و به سجده می افتند .

رازقی نوشته:

محمد گرامی کارِ پاکان را قیاس از خود نگیر…
با یک روایت و حدیث که نمیشود مولانا را زیرسوال برد!
به قول شیخ بهایی:
علم فقه و علم تفسیر و حدیث
هست از تلبیس ابلیس خبیث
حال انتخاب با توست که در زمین ابلیس بازی کنی و به خواندن حدیث ادامه دهی یا قدم در راه عاشقی بگذاری …
یاحق

محمد نوشته:

با سلام خدمت جناب رازقی . مقصود شما از جمله اول که نوشتید چیست ؟ یعنی بنده ناپاکم ؟ دوستان در کامنت های قبلی در مورد بیت دوم و مذهب جناب مولوی سخن گفته بودند ، بنده نیز درباره این بیت توضیحی ارائه کردم . شما نیز اگر برخی دیگر از صفحات این سایت که اشعار جناب مولوی در آنهاست را دیده باشید می بینید که بحث های زیادی درباره مذهب و اعتقادات ایشان شده ، اما کسی ، دیگری را متهم به دوری از راه و رسم عاشقی و بازی در زمین ابلیس نکرده بود .

کانال رسمی گنجور در تلگرام