گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

هژیر مهرافروز » دل قلندر » قوم به حج رفته

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضاحاجی بنده نوشته:

حج دونوع است:یکی قصدکوی دوست وآن حج عوام میباشدویکی میل روی دوست وآن حج خواص است.حج خانه ی خلیل آسان است اماحج حرم جلیل کارمردان است.
ای قوم به حج رفته کجاییدکجایید
معشوق همین جاست بیاییدبیایید
ده بارازآن راه بدان خانه برفتید
یک بارازاین خانه براین بام برآیید

سهراب نوشته:

نخست باید به این شعر عنوانی را پزیرفت: من عنوان: شمایید: را بر میگزینم.دوم، این غزل مولالنا سرود انساسالاری و محبت است. آن را در آیینه بزرگ زمان خود نگاه کنیم. همه کشور ها و مردمان معشوق اند.
سوم: نماز خواندن کار بیوه زنان است، روزه گرفتن صرفه جویی نان است، حج رفتن سیاحت جهان است، دل به دست آور که کار مردان است.
خواجه عبدالله انصاری، پیر هرات

محمد نوشته:

یک دسته گل کو اگر آن باغ “بدیدیت”
یک دسته گل کو اگر آن باغ “بدیدید”

شمس الحق نوشته:

محمد آقا “بدیدیت” صحیح است دوست عزیز اشتباهی در کار نه !

دانا نوشته:

مولانا به اندازه ای پا از عرفان فراتر نهاده است،که کلمات قادر به نقل پیام او نیستند و به اجبار از تناقض برای انتقال پیام بهره گرفته است،مانند:صورت بی صورت در بیت سوم،که این موضوع زیبایی کار او را صد چندان کرده است.

حسن خرده‌گیر نوشته:

مولانا به اندازه‌ای پا از عرفان فراتر نهاده است … و دانا هم شاهد بوده است!
کلمات باید رام گردند وگرنه سوار بر کلمات سرکش معنی مورد نظر نویسنده را دگرگونه می‌کند . جملهٔ دانا این چنین القاء می‌کند که دانا تمام مراحل عرفانی را طی کرده است و هنگامی که مولانا پا را از عرفان بیرون گذاشته است دانا شاهد بوده است. بگذریم که دانا در ارزیابی مجدد متوجه خواهد شد که چنین ادعایی ندارد و اشتباه را حمل بر بدفهمی خوانندهٔ نادان خواهد گذاشت نه سرکشی کلمات که فرمان را از دست دانا ربوده اند. اکثر استادان امروزی ما که در برابر عظمت برزگان گذشته قرار می‌گیرند آن‌چنان به هیجان می‌آیند و شیفته می‌گردند که قبل از آنکه قدم در راه بگذارند و به قلهٔ اورست صعود بکنند از طریق ماهواره و و یا گوگل به قله صعود کرده‌اند و آنجا به داوری نشسته‌اند که اگرکوهنورد پا را از قله فراتر بگذارد شاهد باشند و یک نمرهٔ عالی برایش ثبت بکنند و تناقضات صعودی ( و کلامی) او را نادیده بگیرند و آن را به زیبایی توجیه بکنند!

صورت بی صورت چه تناقضی دارد؟
بی‌صورت و یا صورت بی‌صورت محدود به عرفان نیست، بلکه در تمام حوزه های اندیشه، آدمی چاره‌ای جز به کار گیری این نوع مفاهیم ندارد. مثلاً در فیزیک انرژی و نیرو چه صورتی دارند؟ هزاران مساله فیزیک و مهندسی را حل می‌کنیم بدون که شگفتی بکنیم. چون عادت کرده‌ایم اشیاء را در نظر بگیریم و نتیجهٔ نیروهای اعمال شده بر روی اشیاء را ببینم نه خود نیروها و انرژی‌های بی صورت را. یا در فیزیک نیوتون یاد داده‌اند که شتاب یعنی سرعت بخش بر مجذور زمان( یا مربع زمان) است . آیا می‌توانید بگویید مجذور زمان چه صورتی است؟
آن نیروهای فیزیکی و انرژی‌ها در حوزهٔ بی جان تشریف دارند، حال اجازه بدهید چند مثال از حوزهٔ جان در میان بگذاریم : عقل چه صورتی دارد؟ ذهن چه صورتی دارد؟ … اگر این لیست را ادامه بدهید خواهید دید که مفاهیم مجرد بیش از اشیاء هستند و شگفت انگیز تر اینکه اندیشیدن خود در حوزهٔ بی صورتی صورت می‌گیرد. صورت دهنده ما هستیم. شگفتی در این است که ما به جان خود شگفتی نمی‌کنیم، ما عظمت خود را نمی‌دانیم، باور نمی‌کنیم که صاحب خانه خود ما هستیم. باور نمی‌کنیم که ما در حوزهٔ جان هستیم نه در بین اشیاء. خود را شیی‌ای می‌بینیم در میان اشیاء نه جان. هر عضو خود را به شکل گوشت جراحی می‌بینیم و کله مان را به شکل استخوان مغزدار و در نهایت اگر یک کمی همت بکنیم مقداری بوی قرمه سبزی هم در آن قاطی می‌کنیم و می‌شویم سیاسی.
دوم : اصل مطلب این است که تکیهٔ حرف مولوی روی واژهٔ ترکیبی صورت بی صورت نیست، هر فیلسوفان یونانی هم می‌‌تواند چنین مفاهیمی را به میان بیاورد، بلکه تکیهٔ او روی فعل دیدن است. می‌گوید اگر شما هم آن روی معشوق را ببینید مانند من شب و روز بشکن بزن می شوید. این دیوان کبیر هم حاصل آن بشکن زدن‌ها است. ما همین صدای بشکن زدن‌ها را از پس ۷۵۰ سال می شنویم. آیا کسی هست یا بوده است که بتواند پا به پای بشکن زدن‌های مولانا حرکت بکند؟ پا فرا گذاشتن پیش کش، دیدن که هیچ، فراموش. تناقضات کلامی مولانا را هم به نادانی ما ببخش.

کیانوش نوشته:

ای عالم نقاد، کزو خرده بگیری
هیهات که خود بند لغاتی و اسیری

خشم است میان همه الفاظ و لغاتت
وقت است که یابی که خودت جان بصیری

از بهر چه گفت او: که در بحر خداییم
تا خرده نگیری به غلامی ز امیری

گر نیت تو همرهی و رفع عیوب است
حاشا که چنین خواجه ای خارج ز مسیری

حج است اگر جای نکوهیدنِ یاری
با علم خودت از دگران دست بگیری

نقد تو به جا بود، ولی لحن تو بی جا
گویی همگان جمله حقیر و تو هژیری

آنروز تو را حج تمتع شده مقبول
تا عین تمتع بنمایی که فقیری

مهر شاد نوشته:

کیانوش عزیز، بعد إز شعر مولانا، حاشیه زیباى تو احسنت.

شمس الحق نوشته:

کیانوش دست مریزاد !

شهاب حسن نژاد نوشته:

به نام خالق تنها
که حجمان حج جهل بسیط است
نمازمان مصداق آیات ۴تاهفت سوره ی الماعون است
بصیرتمان در حد دیدن دنیاست
وشناختمان از خدا به حد صفر است که این اشعار ما را به به جای رساندن به خدا دورتر میکند شغر لذت ادبی نیست شعر لذتی است که ذلت هارا با آن خاموشکنین و به معارف برسیم هربیت از این شعر و اشعار عطار همگی نیاز به تفسیر دارن که این کار از ذهن ما خارج است و خدا را باید درسادگی ها بیابیم نه در شداید کلمات و لغات و …

سهراب نوشته:

کیانوش ، احسنت بر تو باد احسنت . از شعر مولانا مست شدم و از حاشیه ی تو سرمست

حسن خرده‌گیر نوشته:

آن خواجه کیانوش که از خرده‌گی‌ام خرده گرفته‌ست
پندی بفشاندست و ز خشم حسنک پرده گرفته‌ست

پندت بنیوشیدم و در دیده و در دل بنهادم
بالید و گوالید و گل آورد و سراپرده گرفته‌ست

گل بود ز گلزار بصیرت که در او جان من اشکفت
تا لحن خوش اینک به دگرسان، ز دگر پرده گرفته‌ست

محمود شود عاقبتت پیر خردمند و سرانجام
دست تو بود آن که مرا از دهن مرده گرفته‌ست

ایرانی نوشته:

دوستان مولوی شناس٬ آیا این غزل هم سروده مولوی است؟
آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
از سنگ یکی خانه اعلای معظم
اندر وسط وادی بی زرع بدبدند
رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند
چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند

ایران نژاد نوشته:

جناب حاجی بنده،

نخست یاد صدها تن را که جان خویش در سر سودای کعبه نهادند گرامی بداریم.
اما بعد؛

گمان نمی برم کسی بهتر از شما بتواند در باب حج اظهار نظر کند.
تقسیم بندی حج عوام و خواص، قصد کوی دوست و میل روی دوستی که رخ نمی نماید
کمی این حقیر را سر گردان کرده است.
سعادت حج خانه خلیل دست نداه است اما بر بام خانه بسیار بار برشده ام و تنها بر حیرتم افزوده است، بی که به حرم جلیلم راه دهند، و صد البته در مردی ( آدمی بودن)خویش شک ندارم و ندارند. نه حتا پیامی یا پیغامی ، با اینکه برون خانه فراوان کارها کرده ام!

کامبیز درودیان نوشته:

دوست عزیز ایرانی، این غزل از حضرت مولانا میباشد.

اردکانی نوشته:

جناب آقای حسن خرده گیر
این غزل به نظر من از مولانا نیست سبک و کلامش باکلام مولانا تفاوت می کند

اردکانی نوشته:

منظورم این غزل است
آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
از سنگ یکی خانه اعلای معظم
اندر وسط وادی بی زرع بدبدند
رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند
چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند

که از مولانا نیست…

هادی نوشته:

گر صورت بی صورت معشوق ببینید ….

در مثنوی هم فرموده است:

صورت از “بی صورتی” آمد برون
باز شد کان الیه راجعون

سراج نوشته:

کیانوش ِ عزیز دستمریزاد،درودتان باد و این سروده…

فاضل نوشته:

در این لینک، چند آهنگ دیگر از این شعر، معرفی شده است:
http://shamse-gilvaii.blogfa.com/post-423.aspx

کوروش نوشته:

یک دسته گل کو اگر آن باغ *بدیدیت*
دکترای ادبیات استاد فرجی سر کلاس درباره این کلمه سر کلاس اینطور توضیح داد که حضرت مولانا رفیقی داشت که بعضی از کلمات را اینگونه ادا میکرد و مولانا او را بسیار دوست میداشت به خاطر این ارادت مولانا در این شعر کلمه بدیدید را بدیدیت نوشته و رفاقت را به نهایت رسانده.

یوسف نوشته:

میلاد درخشان این رو به عنوان تیتراژ پایانی سریال تلویزیونی دیوار به دیوار پخش نوروز ۹۶ شبکه سه سرود ه اند

http://dl.saba-music.com/dl/music/sajad/Milad%20Derakhshani%20-%20Divar%20Be%20Divar.mp3

Amin نوشته:

he is amazing… i ll proud to be persian

کانال رسمی گنجور در تلگرام