غزل شمارهٔ ۴۶۱
شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
باده گلگون شه بر گل و نسرین که راست
شاه در این دم به بزم پای طرب درنهاد
بر سر زانوی شه تکیه و بالین که راست
پیش رخ آفتاب چرخ پیاپی کی زد
در تتق ابر تن ماه به تعیین که راست
ساغرها میشمرد وی بشده از شمار
گر بنشد از شمار ساغر پیشین که راست
از اثر روی شه هر نفسی شاهدی
سر کشد از لامکان گوید کابین که راست
ای بس مرغان آب بر لب دریای عشق
سینه صیاد کو دیده شاهین که راست
هین که براقان عشق در چمنش میچرند
تنگ درآمد وصال لایقشان زین که راست
سیمبر خوب عشق رفت به خرگاه دل
چهره زر لایق آن بر سیمین که راست
خسرو جان شمس دین مفخر تبریزیان
در دو جهان همچو او شاه خوش آیین که راست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.