گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من سر نخورم که سر گران‌ست

پاچه نخورم که استخوان‌ست

بریان نخورم که هم زیان‌ست

من نور خورم که قوت جان‌ست

من سر نخوهم که باکلاهند

من زر نخوهم که بازخواهند

من خر نخوهم که بند کاهند

من کبک خورم که صید شاهند

بالا نپرم نه لک لکم من

کس را نگزم که نی سگم من

لنگی نکنم نه بدتکم من

که عاشق روی ایبکم من

ترشی نکنم نه سرکه‌ام من

پرنم نشوم نه برکه‌ام من

سرکش نشوم نه عکه‌ام من

قانع بزیم که مکه‌ام من

دستار مرا گرو نهادی

یک کوزه مثلثم ندادی

انصاف بده عوان نژادی

ما را کم نیست هیچ شادی

سالار دهی و خواجه ده

آن باده که گفته‌ای به من ده

ور دفع دهی تو و برون جه

در کس زنان خویشتن نه

من عشق خورم که خوشگوارست

ذوق دهنست و نشو جان‌ست

خوردم ز ثرید و پاچه یک چند

از پاچه سر مرا زیانست

زین پس سر پاچه نیست ما را

ما را و کسی که اهل خوانست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

ور دفع دهی تو و برون جه / در کس زنان خویشتن نه
یعنی چی!؟

هنگامه حیدری نوشته:

فرم این غزل بسیار جالب است هر دو بیت به یک قافیه است و گویا فرمی نظیر غزل - دوبیتی حضرت مولانا در این غزل به کار برده است.

در بیت
لنگی نکنم ، نه بد تکم من
که عاشق روی ایبکم من

ایبک به معنای بت و صنم و مجازا معشوق است

در بیت
سرکش نشوم نه عکه ام من
قانع بزیم که مکه ام من

عکه: نوعی کلاغ ککه عقعق گویند

در بیت
دستار مرا گرو نهادی
یک کوزه مثلثم ندادی

مثلث منظور شرابی است که پس از جوشاندن یک سوم آن باقی مانده باشد که در مذهب ابوحنیه خوردن شراب مثلث یا همان سیکی جایز است.

دفع دادن به معنای امروز و فردا کردن ….پشت هم انداختن

Suri Dalir نوشته:

من سر نخورن که سر گران است عکه یا عکا بخشی از فلسطین است که الان دست بخشی از آن دست ایسرائیل است و بهائیان بعد از تبعید از ایران به آنجا رفتند. بقیه توضیحات هم زیاد درست نیستند.

سعید نوشته:

به نظر میرسه بیشتر بیتهای این غزل از حضرت مولانا نبوده و “منسوب” به ایشون باشه. دو بیت اول غزل رو ببینید؛ انگار دو سه تا درویش رفتن “کله پزی” و میخوان غذا سفارش بدن، دارن باهم بحث میکنن که چی بخورن. یکیشون میگه:
“من سر نخورم که سر گران است”
دومی میگه:
“پاچه نخورم که استخوان است”
سومی هم میگه:
“بریان نخورم که هم زیان است ( حتما به خاطر کلسترول بالای بریونی)

ولی برخی از قسمتهای این غزل داد میزنه که از خود مولانست مانند:
“من نور خورم که قوت جان است.”

کانال رسمی گنجور در تلگرام