گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۹۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری

اندر او از بشریت بنماید اثری

التفاتی نبود همت او را به علل

گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری

هر کسی که متلاشی شود و محو ز خویش

به سوی او کند از عین حقیقت نظری

جوهری بیند صافی متحلی به حلل

متمکن شده در کالبد جانوری

تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او

رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری

بشنو شکر وی از من که به جان و سر تو

که بدان لطف و حلاوت نچشیدم شکری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام